وقتي جبهه مهم‌تر از دانشگاه مي‌شود ...
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۷۶۱۱
«مرصاد»ي براي معراج - دانشجوي شهيد رادمرديان؛

وقتي جبهه مهم‌تر از دانشگاه مي‌شود ...

با او احوالپرسي كردم و بعد از اندكي استراحت با هم به گشت زني رفتيم و پرسيدم: باقرجان از دانشگاه خود مرخصي گرفته اي؟ گفت: بله اما ديگر ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ شش روز پس از قبول قطعنامه 598 توسط ایران و در شرایطی که نیروهای عراقی با بهره‌برداری از ضعف شدید روحیه نیروهای ایرانی مجدداً به خرمشهر حمله کرده و تا آستانه تصرف آن پیش رفته بودند، سازمان مجاهدین خلق عملیاتی با نام فروغ جاویدان را آغاز کرد.
 
نیروهای منافقين با استعداد حدود 5000 نیروی مسلح در قالب ۳۲ تیپ (هر تیپ ۱۵۰ نفر) در روز سوم مرداد 1367حمله به مرزهای ایران را جهت به اصطلاح فتح سه روزه تهران از مرز خسروی آغاز کردند.

مسعود رجوی، سركرده منافقين در شب آغاز عملیات گفت: «براساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید ... کاری که ما می خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می تواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند ... از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد ... علاوه بر آن، ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم ... هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید؛ چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین ها به صورت ستون حرکت می کنند.»

در این عملیات در ابتدا نیروهای ویژه بعثی که از قبل خطوط مرزی را شکسته و تا سرپل ذهاب پیشروی کرده بودند، متعهد شدند از طریق توپخانه و بمباران هوایی منافقین را تا رسیدن به مقصود پشتیبانی کنند.
 
این عملیات سه روز به طول انجامید؛ در روز اول، هدف سد کردن هجوم مجاهدین خلق بود، در روز دوم حرکت نیروی زمینی صورت گرفت که با پشتیبانی بسیار قوی نیروی هوایی و هوانیروز همراه شد و در روز سوم یگان‌های مجاهدین خلق به کلی منهدم شدند؛ فرماندهی این عملیات را سپهبد علی صیاد شیرازی به عهده داشت.

در نهايت اين عمليات با بيرون راندن دشمن از خاك ایران اسلامی و به هلاكت رساندن حدود 2000 نفر و به اسارت در آوردن 250 تن از نیروهای دشمن به اتمام رسيد.

در واقع عملیات مرصاد یا عملیات فروغ جاویدان پایانی افتخارآفرین برای هشت سال دفاع و مقاومت ملت قهرمان ایران و شكستي برای منافقین به پشتيباني حزب بعث و نيروي هوايي ارتش عراق رقم زد.
 
به بهانه سالروز عمليات مرصاد، «خبرگزاري دانشجو» بر آن شد تا شهداي دانشجوي اين عمليات افتخارآفرين را معرفي كند.
 
دانشجوی شهید سید محمد باقر رادمردیان
 
زندگینامه
 
سيد محمدباقر رادمردیان فرزند طهماس به تاريخ 10/3/۱۳۴۶ در روستای دره سبز علیا بخش چغلوندی از توابع شهرستان خرم آباد لرستان در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود.
 
در سال ۱۳۵۱ وارد دبستان شد و تا جهارم ابتدایی در زادگاهش ماند و بعد به همراه خانواده به محله ای در جنوب خرم آباد بنام اسبستان مهاجرت كردند و کلاس پنجم را در این محله پشت سر گذاشت، دوران راهنمایی را در مدرسه شهرام حافظی و دبیرستان امام خميني(ره) خرم آباد طی کرد و در سال ۱۳۶۵ موفق به اخذ مدرک دیپلم ریاضی شد، در همان سال در کنکور سراسری شرکت کرد و با رتبه ۱۸۰ در منطقه ۳ کشور قبول شد، اما به جهت حضور در جبهه و علاقه وافر به جهاد در راه خدا، از حضور در دانشگاه خودداری كرد.
 
در سال ۱۳۶۶ مجددا‏ در کنکور سراسری شرکت و با رتبه ۲۰۰ در رشته مهندسی شیمی (صنایع گاز) دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد. بعد از دو ترم بار دیگر سنگر علم را ترک کرد و راهی جبهه گردید.

فعاليت‌هاي او از دوره راهنمايي كه مصادف با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي بود رونق بيشتري گرفت. اكثر روزها به تظاهرات مي‌رفت و اكثرا پرچمدار تظاهرات بود و بارها ضمن پخش اعلاميه حضرت امام از دست گاردي‌ها كتك خورده بود و وقتي نيز به منزل مي‌آمد يا درصدد تهيه پلاكارتي براي فردا بود و يا شبانه همراه ديگر دوستان روي ديوارهاي كوچه و محله عليه سردمداران كثيف ستمشاهي شعار مي‌نوشت.
 
در انجمن اسلامي دبيرستان امام خميني خرم‌آباد شروع به فعاليت نمود و مسئوليت تحقيقات و اطلاعات انجمن اسلامي بعهده ايشان بود و در اداره كل جلسات سخنوري، مقاله‌نويسي، كاريكاتور، آموزش قرآن و… تبحر داشت.
 
از طرف منافقين بارها تهديد به مرگ شده بود ولي نستوه و استوار به فعاليت‌هاي خويش ادامه مي‌داد و همواره سخن حضرت امام را متذكر مي‌شد كه امام مي‌فرمايد: «محكم باشيد و به چيزي جز اسلام فكر نكنيد.»
 
با شروع جنگ تحميلي شهيد رادمرديان كه تمام هم و غم خود را صرف جنگ كرد و به جبهه رفت هميشه متوجه كلام امام و مسئولين جنگ بود. وقتي از جبهه بر مي‌گشت مسجد و پايگاه بسيج مقر اصلي او بود، آري او از همه چيز بريده و به خدا پيوسته بود.

نماز شبش قضا نمي‌شد اكثر روزها نمازها و روزه‌هاي مستحبي به جا مي‌آورد در جواب سئوال افراد مختلف در اين مورد مي‌گفت: شما خيال مي‌كنيد من تا كي زنده‌ام و فرصت دارم روزه بگيرم. او وقتي مي‌خواست براي سحري بيدار شود دوست نداشت براي اهل خانواده كوچكترين مزاحمتي ايجاد كند به همين خاطر نصف غذاي شام خود را براي سحر نگه مي‌داشت.
 
او داوطلبانه و به عنوان تيربارچي گردان هميشه پيروز انبياء از لشكر 57 ابوالفضل لرستان در عمليات مرصاد به نبرد با منافقين شتافت و ضمن جلوگيري از پيشروي آنان در جاده اسلام‌آباد – باختران به دست ديوسيرتان منافق به لقاء الله پیوست و پیکر پاکش در گلزار شهدای شهرستان خرم آباد به خاک سپرده شد.
 
وصيت نامه شهيد باقر رادمرديان به طالبين علم و دانشجويان 

طلب علم يك مبارزه مقدس است، همچون جهاد با دشمن اسلام، وقتي كه طلب علم براي خدا و علم آموختن با ايمان آميخته باشد.

خدايا ما را راهنمايي فرما تا با شوق پيمودن راه وصل و لقا تو درس بخوانيم و شكر ترا كه اينچنين ياري و مددمان دادي.

اي طالب علم بدان اگر تو علم را با جبهه و جنگ با نفس و هواي نفساني يك سنگر دانستي و براي رويارويي با آنها از خدا ياري طلبيدي و با كوشش و جهد به پيكار برخاستي پيروزي و در آخرت در پيشگاه خداي سبحان سربلندي. آري انسان بايد دائم خدا را نظر داشته باشد تا در آنچه كه بايد انجام دهد، موفق باشد.
 
وصيت شهيد باقر رامرديان به برادران و خواهران 

برادر، خواهر اگر از صبح تا شب عبادت و كوشش كني ولي براي خدا نباشد، رنگ خلوص نداشته باشد، ارزشي ندارد. ولي اگر لحظه‌اي به ياد خدا بودي و براي او كار كردي آن ارزش دارد. همچون علي (ع) كه نه براي بهشت عبادت كرد و نه از ترس جهنم، بلكه به خاطر شايسته بودن خدا.
 
آري برادر، آري خواهر، حفظ اسلام همت مي‌خواهد. حفظ اسلام كار آساني نيست راه حق را در پيش گرفتن بسيار دشوار است و صراط مستقيم پر از موانع و مشكلات و كمبودهاي مختلف است. راه خدا ايثار مي‌خواهد، نارسايي‌ها دارد، دل بريدن از لذات ظاهري دنيا را دارد.
 
وصيت شهيد باقر رادمراديان به ملت بزرگوار اسلام
 
از ملت غيور ايران مي‌خواهم كه از امام بت شكن و هوشيارمان اطاعت كامل كرده، چرا كه حرف ايشان دستور اسلام است و رهنمود و پيام‌هاي او حسين گونه است كه داوم و پابرجايي و استحكام اسلام تا حد بسيار زيادي به آن وابسته است.
 
دست نوشته هاي شهيد باقر رادمرديان:

به نام خدا

الهي عاقبت بنده‌اي ضعيف و درمانده كه از كردار خويش در اين جهان پشيمان باشد چيست؟ خداوندا سرانجام كسي كه در طول سال‌ها اقامت در اين عالم حتي يك لحظه در راه تو نبوده چيست؟ خداوندا اين بنده گنهكار و پشيمان منم كه خود آگاهي همه عمرم جز سرپيچي از دستورات تو چيز ديگري نبوده، در حالي كه بنده‌اي كوچك و بي‌ارزش بيش نبوده و همه چيزم از توست در حالي كه تو صاحب همه عالمي و خالق تمام هستي و در حالي كه تو شايسته پرستشي.

اما پروردگارا تو خود شاهدي بر پشيمانيم از نداشتن اعمال خوب در اين وادي امتحان.

آري تو گواهي بر اينكه من تمام اميدم به عفو و گذشت و بخشش توست. يا غفار يا غفار يا غفار.

خاطره اي به نقل از برادر شهيد:

یک شب در مسجد و در مقر پايگاه شهيد بهشتي او را دیدم. هميشه  باقر از ماشين تهران- خرم آباد پياده می شد و يك سره به مسجد و پيش ما می آمد.
 
با او احوالپرسي نموده و بعد از اندكي استراحت با هم به گشت زني رفتيم و پرسيدم: باقر جان از دانشگاه خود مرخصي گرفته اي؟ گفت: آري ولي ديگر نمي خواهم برگردم و اين آخرين مرخصي من از دانشگاه خواهد بود.
 
گفتم: چرا؟ گفت: وقت وقت حساسی است و ما بايد به جبهه برويم و من هر چه سعي كردم او را متقاعد كنم كه از اين تصميم خود عدول نمايد مورد قبول واقع نشد و گفت: از مدرك براي من نگو چون بالاترين  مدرك شهادت است و فقط آن مدرك را مي خواهم و آن را که در دانشگاه صنعتي شريف يا هر دانشگاه ديگري بدست نياوري مگر در جبهه جنگ و آنهم اگر خدا لطف كند.
 
خاطره اي به نقل از دوست شهيد:

يكي از دوستان شهيد رادمرديان نقل كرده است: حدود يك سال قبل از شهادت ايشان همه روزه با هم  جهت  تمرين به باشگاه مي رفتيم، اتفاقا يك روز وقتي كه به طرف منزل مي آمديم آن هم بعد از خريد مقداري وسايل و لوازم ورزشي براي تمرين متوجه شديم كه تنها 10 تومان پول برايمان مانده است و مي بايست تا خانه حداقل دو سه مسير سوار ماشين مي شديم.
 
در اين بين به شخص تهیدستي برخود كرديم و شهيد باقر همه 10 تومان را به ايشان دادند و بنده گفتم باقرجان لااقل نصف پول را به او مي دادي و نصف ديگر را برای كرايه خودمان مي گذاشتي و ايشان  با همان روحيه عالي و چهره خندان خود لبخندي زد و در جواب گفت:برادر عزيز من و تو توانايي زيادي داريم و بيا این يك دفعه را با پاي پياده به خانه برويم و نهايتا آن روز هر دوي ما با پاي پياده و نزديك به دوكيلومتر مسافت را طي نموده و به خانه آمديم.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار