ریشه اسلام زدایی از سینما از زمان بهشتی و انوار شروع شد/وزارت مهاجرانی بیشترین خیانت را در حق اسلام و انقلاب کرد/حوزه هنری فقط تا سال 65 آثار خوبی را ساخت
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۲۹۹۳
عليرضا سربخش:

ریشه اسلام زدایی از سینما از زمان بهشتی و انوار شروع شد/وزارت مهاجرانی بیشترین خیانت را در حق اسلام و انقلاب کرد/حوزه هنری فقط تا سال 65 آثار خوبی را ساخت

زمان وزارت مهاجرانی جو جوري پيش مي‌رفت كه ارزش‌هاي انقلاب اسلامي را زير سوال مي‌بردند كه بيشتر ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ مجله «ديده‌بان» كه توسط بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق (ع) منتشر مي‌شود، در اين شماره خود به بحث سينماي انقلابي پرداخته و با كارشناسان مختلف در اين حوزه صحبت كرده است.
 
گفت‌وگوي زير با عليرضا سربخش در خصوص جزئيات سيمايي و مديريت سينماي بعد از انقلاب است:
 
عليرضا سربخش متولد سال 1343 است و فعاليت‌هاي فرهنگي خود را بعد از انقلاب با روزنامه‌نگاري شروع كرده است و بعدها با توجه به اهميتي كه در حوزه سينما احساس مي‌كند، وارد اين عرصه مي‌شود؛ البته رشته اصلي‌اش حقوق بين الملل است و حتي براي گذران دوره دكتري شرايط اعزامش به خارج مهيا مي‌شود اما به ديل احساس تكليف و وظيفه در حوزه فرهنگ مسير زندگي‌اش را وارد اين حوزه مي‌كند.
 
او در عرصه سينما در قامت نقاد، فيلمنامه نويس، تهيه كننده و مديريت امور سينمايي حضور فعال داشته و در همين راستا بيش از 100 مقاله در مطبوعات به چاپ رسانده است. وي از ناحيه چشم جانباز است و نابينا، اما اين امر مانع از آن نشده كه در جبهه فرهنگي و هنري سينما دست از فعاليت باز دارد.
 
سربخش هم اكنون مدير مسئول مجله «سينما و رسانه» است و عضويت در شوراي مركزي جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي را برعهده دارد و در بنياد شهيد استان تهران مشاور معاون ولي فقيه مي باشد. با توجه به شناختي كه از او داشتيم گفت‌وگويي را با وي در نظر گرفتيم و با او گپ و گفتي داشتيم درباره جريانات سينمايي قبل و بعد از انقلاب و مديريت سينماي بعد از انقلاب كه ماحصلش مصاحبه زير است:

براي شروع بحث بفرماييد كه جريان فيلم فارسي و جريان شبه روشنفكري در عرصه سينما از چه زماني در سينمای ايران نمود پيدا كرد و مشخص اين دو جريان چيست؟

سربخش: در جريان سينماي انقلاب ما با دو سه جريان روبرو هستيم؛ جريان اول مربوط به فيلم فارسي‌هايي است كه ساخته مي‌شدند. در واقع اين دسته از فيلم‌ها روال قبلي خودش را طي مي‌كرد و مردم را به خصوص بعد از كودتاي 28 مرداد به سوي فساد و فحشا سوق مي‌داد؛ لذا تقريبا اين‌طور شد كه بعد از كودتاي 28 مرداد مقوله رقص و آواز و مسائل جنسي و... يك اوج سرسام آوري به خود گرفت كه اين مشخص مي‌كرد يك جريان حساب شده و هدايت شده‌اي دارد ورود پيدا مي‌كند و قصد دارد مردم را از اسلام، دين و بينش سياسي ديني جدا كند.

اما از اوايل دهه پنجاه يك جريان ديگري شكل گرفت كه بعدها به جريان شبه روشنفكري تغيير نام يافت؛ البته اين جريان در فيلم‌هايش از همان فرمولي كه فيلم‌فارسي‌ها آن را ادامه مي‌داد، وارد نشد. اين جريان بيشتر با رمز و راز كار داشت و با آنها حرف خود را مي‌زد.
 
جريان شبه روشنفكري از دفتر فرح شروع شد و در آنجا بهمن فرمان آرا مسئوليت داشت سينماگران را تحت پوشش دفتر بياورد و كساني مثل مسعود كيميايي و امثال اينها از همين جا جريان پيدا كردند؛ يعني فيلمي مثل «دايره مينا» كه در زمان قبل از انقلاب مي‌گفتند فيلمي انقلابي است در جهت جريان روشنفكري ساخته شد و عملا معلوم شد كه پولش از دفتر فرح آمده است. در واقع دفتر فرح و شخص فرح با توجه به آن سابقه چپ گرايي كه داشت، اينها را هدايت مي‌كرد و اينها هدايت مي‌شدند به آن وادي كه اين فيلم‌ها را بسازند.  
 
باز اگر بخواهيم از افراد اين جريان اسم ببريم مي‌توانيم به افرادي مثل بهرام بيضايي و داريوش مهرجويي اشاره كنيم. جريان مذهبي اصالتا در آن زمان خيلي محلي از اعراب در سينما نداشت و عملا به خاطر فساد و فحشايي كه اينها در سينما راه انداخه بودند و همچنين دخالت‌هاي كشور بيگانه مثل سفارت آلمان و انگليس در اين زمينه وارد اين وادي نشده بودند؛ چرا كه عرصه عرصه‌اي نبود كه اينها بتوانند فعاليت كنند.

بعد از انقلاب ما چه روندي را در سينما ايران شاهد هستيم؟ آيا فيلم‌فارسي و جريان شبه روشنفكري توانستند با توجه به موقعيت جديد جايگاهي براي خود داشته باشند؟

سربخش: بعد از انقلاب تا سال 61 و 62 يك بحثي جريان گرفت كه سينما باشد يا نباشد؟ كساني كه موافق وجود سينما بودند به سخنراني امام (ره) در بهشت زهرا استدلال مي‌كردند. جزو اولين حرف‌هايي كه امام در سخنراني معروف خودشان در سال 57 در بهشت زهرا ايراد فرمودند، درباره مسئله سينما بود. امام فرمودند كه ما با سينما مخالف نيستيم، ما با فحشا مخالفيم.
 
در اين زمينه، در اثبات وجود چيزي به نام سينما اين روشنگري امام را مي‌رساند. همچنين ايشان با اصل اين صنعت مخالف نبودند، بلكه معتقد بودند كه بايد این صنعت به دور از فساد و فحشا و اينها باشد.
 
فاصله بين سال‌هاي 57 تا 61 زماني بود كه سينما مي‌خواست خودش را اثبات كند (كه مخالف فحشا و فساد است) براي همين در برخي از فيلم‌هاي 57 تا 61 عملا زن حضور چنداني در سينما نداشت و برخي فيلم‌ها بود كه بدون زن ايفاي نقش مي كردند.

در آن زمان، بازيگر جريانات كمونيستي – ماركسيستي و گروهك‌ها فيلم مي‌ساختند و فيلم ساز داشتند. فيلم‌فارسي سازها هم بودند. آنها علي‌رغم اينكه در اين زمان خيلي جرئت آمدن در عرصه سينما را نداشتند اما به صورت خيلي محدود فيلم‌هايي مي‌ساختند. جريان شبه روشنفكري هم حضور داشت.
 
به نظر بنده مسئولين سينمايي آن زمان غفلت كردند از اين كه مانع فيلم‌سازي اينها بشوند. اين جريان علي رغم اين كه در باب اعتقادات اسلامي تضاد داشتند، اما به هر حال ماندند؛ بدون اينكه مسئولين در ارتباط با اينها به نتيجه‌گيري مثبتي برسند. ولي جريان اصيلي كه بعد از انقلاب شكل گرفت، جريان مذهبي بود و بچه‌هاي ارزشی براي نخستين بار در اين عرصه جمع‌ شدند.
 
آقاي كلهر همين آقاي كلهري كه مسئول رسانه رئيس جمهور بود در آن زمان يك دوره‌اي راه انداختند و حدود 120 نفر در آنجا سروسامان پيدا كردند. اين اولين دوره آموزشي بعد از انقلاب بود که برخی از بچه‌ها رفتند آنجا و آموزش ديدند.
 
به طور خلاصه، در آن زمان چهار جريان در عرصه سينما فعاليت مي‌كردند؛ يك جريان گروهك‌ها بودند كه ماركسيست‌ها يكي از آنها بودند. يك جريان ديگر فيلم‌فارسي سازها بودند كه بعد از انقلاب حوزه فعاليتشان محدودتر شده بود. جريان ديگر هم روشنفكري و شبه روشنفكري بود كه نگاهشان به آن طرف آب بود و در اصل همان جريان فيلم‌فارسي را به گونه اي ديگر پيش مي‌بردند و جريان مذهبي ها بود كه در تله فيلم جمع شده بودند و آموزش‌هايي در زمينه كارگرداني و امثال آن مي ديدند.
 
البته اين كار را زيركانه و بسيار نرم انجام مي‌دادند؛ مثلا اگر از كسي بدشان مي‌آمد نمي‌گفتند ما به تو امكانات نمي‌دهيم تا فيلم بسازي، بلكه مي‌گفتند سوژه خوبي است شما برو دنبال كارت كه ساخته بشود. بعد مثلا آن فرد مي‌رفت و ‌آن قدر در پيچ خم اداري سرگردان مي‌شد و آن قدر به فيلمش اصلاحات مي‌زدند كه طرف مي‌ديد الان چند سال است در ارشاد دوندگي مي‌كند و به نتيجه‌اي نمي رسد؛ لذا عملا اين عرصه را كنار مي‌گذاشت.
 
حالا اگر فيلم‌هايي هم در حوزه هنري يا بنياد مستضعفان ساخته مي‌شد كه به گونه‌اي خارج از اين جريان بود، در سايه تلاش و برنامه‌ريزي اين گروه نبود كه ساخته مي‌شد؛ چرا كه فيلم‌هايي كه در حوزه هنري ساخته مي‌شد اصلا براي اجازه ساخت نيازي به مجوز ارشاد نداشت. به هر حال اين دوران شكل گرفت و اسم آن را  هم ديكتاتوري دلسوزانه گذاشتند. در آن دوران يك مجله سينمايي فقط حق چاپ و نشر داشت كه آن هم مي بايستي قبل از چاپ توسط سه نفر يعني آقاي بهشتي، انوار و حيدريان خوانده مي‌شد و سپس اجازه انتشار مي‌‌يافت.

مي شود گفت ريشه اسلام‌زدايي از زمان اينها در سينما آهسته آهسته شروع شد كه آنها با افكار چب كنار آمدند و خو گرفته بودند و بر همين اساس هم مي‌خواستند سينما را شكل بدهند. اينها كارگردانان خاص خود را هم تربيت كردند؛ افرادي مثل سيروس مقدم، كيانوش عياري، نجفي و عباس كيارستمي در اين دوران شكل گرفتند. افرادي مثل مخملباف كه تا يك زماني با اينها مخالفت كرد از سال 65 به بعد به سمت اينها روي آورد.

اين گروه نگاهي كه به سينماي آن زمان مسلط كردند، نگاه جشنواره‌اي به سينما بود؛ يعني كارگردان قبل از آنكه به فكر مخاطب داخلي باشد به فكر مخاطب خارجي و مخاطب جشنواره هاي خارجي بودند و به آنها بيشتر نظر داشتتند؛ لذا  آهسته آهسته كساني پيدا شدند كه با نگاه آن سوي آبي به فيلم‌ها نظر مي‌كردند و معلوم بود كه اكثر فيلم‌ها فيلم‌هايي مي‌شدند كه از ايران چهره زشت و نازيبايي به تصوير مي‌كشيدند و به نام هنر به خورد مردم مي‌دادند.

در سال‌هاي 61 و 62 به بعد تا سال 72 و 73 اتفاقي كه در سينما افتاد اين بود كه اينها تيم‌هاي خاص خودشان را تربيت كردند. براي مثال فيلمبرداران چه كساني بايد باشند، كارگردان‌ها چه كساين بايد باشند و مركز فيلم‌سازي ارشاد را راه‌اندازي كردند و در آنجا فيلم‌سازي‌هاي خود را تربيت كردند. چيزي نزديك به 400 تا كارگردان تربيت كرده بودند و مي گفتند كه ما اصلا احتياجي نداريم ديگر كارگردان تربيت كنيم و از اين نظر كامل هستيم.
 
در زمان جنگ هم اينها مي‌گفتند كه مطالب جنگ يك سري مسائل شهودي است و اگر بخواهيم با سينما كه يك ابزار ظاهري بوده به مسائل مبنايي و ريشه‌اي برخورد كنيم، حق دفاع مقدس ضايعه شده است كه اين مطلب درست است اما نتيجه بدي از اين مطلب گرفتند و گفتند پس ما نمي‌توانيم در عرصه سينما به دفاع مقدس بپردازيم و اين نتيجه مخربي بود كه از اين تفكر مي‌گرفتند؛ يا مثلا آمدند و گفتند كه الان زمان جنگ است و در زمان جنگ به خاطر اين كه خيلي از اطلاعات محرمانه است نمي‌توانيم به حقيقت ماجراهاي جنگ بپردازيم و وقتي كه جنگ تمام شد اين فيلم‌ها را بسازيم! اما بعدها در زمان وزارت آقاي مهاجراني گفتند كه ديگر جنگ تمام شده است و لزومي ندارد به آن بپردازيم.
 
پس ابتدا آمدند بهانه محرمانه بودن مطالب جنگ و خطر لو رفتن عمليات ها را گرفتند و بعد از جنگ هم گفتند كه ديگر احتياجي نيست و جنگ تمام شده است؛ در واقع اينها بزرگ‌ترين خيانت‌ها را در حق اسلام و انقلاب و ايران كردند و نگذاشتند سينما ابزاري باشد براي صدور ارزش‌هاي انقلاب و جذب مردم دنيا به سمت اين ارزش‌ها و كار خودشان را به خوبي انجام دادند.

در سال 73 تا 74 با آمدن ميرسليم در ارشاد اينها كنار رفتند. البته در طول اين 12 سال عملا اينها يكه تاز بودند و ريل‌گذاري سينماي ايران را براي نخستين بار پي‌ريزي كردند و اگر نگاه كنيد مي‌بينيد آن انرژي و پتانسيلي كه در اوايل انقلاب براي راه‌اندازي سينماي درست و خوب براي ايران وجود داشت، اينها توانسته بودند در مقابل اين سينما بايستند و مانع اشاعه ارزش هاي انقلاب و اسلامي از طريق فيلم شوند.
 
وقتي كه اينها كنار گذاشته شدند، يادم مي‌آيد معاون وزير امور خارجه آمريكا گفته بود كه ما موفق شده بوديم به مدت 12 سال جلوي صدور انقلاب از طريق سينما را بگيريم و ابراز نگراني كرده بود از اين كه اينها رفته‌اند. بعد از آن تيمي كه با آقاي ضرغامي آمد و معاونت سينمايي را بر عهده گرفت از نظر اصولي و مبنايي كار چنداني نتوانستند بكنند؛ چرا كه چيزي در حدود دو سال مسئوليت داشتند و نتوانستند تربيت نيرو كنند و سياست‌ها را تغيير دهند.

نقش دوم خرداد و اصلاحات در مديريت جريانات سينمايي به چه صورتي بوده است؟ آيا مي‌توانيم براي دوم خرداد سهمي ويژه در شكل گيري جريانات سينمايي خاص قائل شويم؟

سربخش: گرايشات اوليه تيم بهشتي و انوار به سمت جريانات چپ گرايانه و سوسياليستي و ماركسيستي بود، اما در اواخر آهسته آهسته ليبرال شدند و بعد از ضرغامي در دوم خرداد كساني آمدند و مسئوليت گرفتند كه شاگردان رده دو اين آقايان بودند و عملا ريل‌گذاري همچنان ادامه پيدا كرد.
 
مهاجراني وزير ارشاد شد و معاونت سينمايي به دست سيف الله داد افتاد. اينها كه آمدند بزرگ‌ترين مأموريتشان اين بود كه بسياري از اختيارات را از دست دولت بگيرند و به بخش خصوصي منتقل كنند. از اين جا بود كه خانه سينما كه از سال 72 راه افتاده بود با آمدن سيف الله داد رونق بيشتري به خود گرفت. آنهايي كه در دوره دوم يعني از 62 تا 72 مسئوليت را به عهده داشتند و با گرايشات ماركسيستي كار مي كردند، بزرگ‌ترين ديكتاتوري را به راه انداخته بودند. الان كه دوباره قدرت در اختيار آنها افتاده بود كم كم آمدند شعارهاي ليبرالي دادند و اين‌گونه سعي كردند قدرت و حاكميت را از نظام جدا كنند و به بخش خودشان به خصوص خانه سينما انتقال بدهند. با ايجاد يك چنين تغييراتي، زمينه را براي هر چه بيشتر  فاصله گرفتن از ارزش‌ها و مباني انقلاب اسلامي در سينما فراهم آوردند.

من با بهمن فرمان‌آرا صحبت كردم. ايشان كه قبل از پيروزي انقلاب رفته بود خارج از كشور و 20 سال هم در آمريكا به سر برده بود، بعد از 20 سال برگشت و مي‌گفت: من تا آن زمان 10 فيلمنامه نوشته و به ارشاد داده بودم، اما هيچ كدام پذيرفته نشده بود. وقتي كه من فيلمنامه «عطر كافور، بوي ياس» را دادم كه ارزش‌هاي انقلاب و اسلام و روحانيت در اين آن زير سوال رفته است، سيف الله داد چهار روز بعد كه فيلمنامه را به دستش رساندم من را خواست و به من گفت: من مجوز اين چيزي را كه در اين فيلم گفته‌اي با امكانات به تو مي‌دهم و من نخستين فيلم بعد از انقلابم را در آنجا ساختم.
 
اينجا جو جوري پيش مي‌رود كه ارزش‌هاي انقلاب اسلامي را زير سوال مي بردند كه بيشتر مورد توجه قرار مي‌گرفتند. آثار تقريبا چيزي شد كه هر يك به گونه‌اي ارزش‌هاي انقلاب و اسلام را زير سوال مي بردند.
 
سينماي فمنيست اگرچه از قبل هم وجود داشت، اما در اين زمان بسيار گسترش پيدا كرد. گرايشات فمنيستي خيلي پر رنگ جلوه گر شد. دفاع مقدس زير سوال رفت، ازدواج سنتي زير سوال رفت، افراد مزدور و رياكار با چهره مذهبي بيشتر آثار سينمايي را تشكيل مي‌داد و از دين چهره‌اي رياكارانه و مزورانه به نمايش مي گذاشتند.
 
همچنين، جوان، انسان پرشوري تعريف شد كه بايد به موسيقي پاپ اهميت بيشتري بدهد و در مورد شهدا فيلم هايي ساخته شد كه شهيد و شهادت را زير سوال مي برد. يك فرهنگ مبتذلي از شهيد و شهادت ارائه دادند و بسياري از مبناها و اصول زير سوال رفت.
 
مي توانيم بگوييم در اين زمان سه چالش اساسي در سينماي ما پيدا شد: يكي آن كه دين در يك چارچوب سكولار مطرح شد و بسياري از آثار سكولاريزم را ترويج مي كردند. دوم اين كه دين را در تعارض با فرهنگ ايراني بردند و فمينيست و ماسكلونيست در مقابل فرهنگ اسلامي قرار گرفت. آثار يا فمنيستي بود و يا ماسكلونيستي و اينها مكمل يكديگر بودند. سوم اين كه ارزش‌هاي ليببراليستي ترويج شد و اين يكي از اين آيتم‌هايي بود كه روي آن تأكيد فراوان مي‌شد. اين سه چالش در اين زمان (دوم خرداد) مبناي فكري آثار را تشكيل مي داد.

آيا دولت نهم با شعارها و روند ارزشي كه داشت توانست اين جو را در دست بگيرد و آن را اصلاح كند؟
 
سربخش: به هر حال دولت نهم شكل گرفت و مردم خواستند از ارزش‌ها حمايت كنند و احساس كردند كه با آن دوره و دوره قبل كه هدف اصلي‌اش گسترش گروه‌هاي سياسي و احزاب بود، نمي‌توانند دينشان را حفظ كنند و بسياري از ارزش‌ها زير سوال مي‌رود. در آن موقع ما آثاري داشتيم مثل «پنج» مخملباف كه اصلا قرآن را زير سوال مي‌برد؛ تا اينكه دولت نهم هم سر كار آمد و در اين دولت هم، سينما روي ريل انقلاب و اسلام نيفتاد.
 
سعي كردند مطالب را كنترل كنند و هنرمندان را با اسلام سازش بدهند، اما موفقيت چنداني كسب نكردند. دولت دهم كه آمد علي‌رغم اينكه ما انتظار بيشتري از اين افراد داشتيم اما چون كساني كه آمدند در رأس كار قرار گرفتند، تئوريسين نبودند عملا همان جريان باطل قبلي را ادامه دادند. هرچه هم گفتند كه ريل‌گذاري كرديم، اما عملا هيچ ريل گذاري اتفاق نيفتاد و سينما هنوز جريان اصلي خود را پيدا نكرده است.

از روند جريانات سينمايي و آثاري كه در حوزه هنري توليد شده، صحبت كنيد و بفرماييد حوزه هنري تا چه حد توانسته است به مبناي انقلاب در سينما بپردازد و نقش حوزه هنري در شكل گيري جريانات سينمايي چگونه بوده است؟

سربخش: در حوزه هنري تا سال 65 آثار خوبي ساخته شد اما بعد از آن كه مصادف مي‌شد با رياست جمهوري آقاي هاشمي از آن زمان يك چرخش محتوايي در حوزه ايجاد شد و آثار كم كم رنگ ديني و انقلابي خود را باخت تا به آنجا رسيد كه «مردعوضي» كه بسياري از اصول و مباني را زير سوال مي‌برد ساخته شد و  حوزه بسياري از آثار صبغه ديني خود را از دست داده بود.
 
مسئول آن زمان حوزه هنری پاي محكم اين توليدات قرار گرفته بود و مي گفت كه اين ديني است و آن چيزي كه من به شما نشان مي‌دهم ديني است. در صورتي كه اصلا آثار با مطالب اسلام و انقلاب سازگاري نداشت. بعد آقاي بنيانيان مي‌آيد در رأس كار و علي رغم اينكه در اين دوره چند فيلم ساخته شد كه با اسلام و ارزش‌ها سازگاري نداشت اما در كل آثار خوبي توليد شد مثل «بيد مجنون»، آقاي مجيد مجيدي و يا «خيلي دور خيلي نزديك»، آقاي بنيانيان كه اين آثار سينما را به سمتي هدايت كرد كه بسياري ارزش‌هاي انقلاب در آن مطرح بشود . 
 
تا زماني كه ايشان بود، فيلم‌هاي خوبي توليد شد. هر چند در همين دوره چند فيلم ديگر نيز ساخته شد كه حيثيت حوزه هنري را زير سوال برد. آخرين فيلم خوبي هم كه ساخته شد فيلم «فرزند خاك» بود كه سيمرغ زرين جشنواره را به خود اختصاص داد ولي از آن زمان به بعد حوزه باز يك عقب گرد ديگري كرد و در آثار توليد شده توسط حوزه هنري مضامين ضد دفاع مقدس مشهود مي‌شود و با ديد دوم خردادي و فتنه‌گرها اين آثار توليد مي‌شوند.
 
«بيداري روياها» كه يك چرخشي بود از ارزش‌ها، در حوزه ساخته شد و «سيزده 59» كه يك فيلم ضدجنگ بود در حوزه ساخته شد و اين سيرسراشيبي تااكنون در حوزه ادامه دارد.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار