کد خبر:۲۱۶۲۰۰
تأملی بر مبانی فکری غرب- 7؛

عقلانیت ابزاری؛ باتلاقی که متفکران غربی آن را ایجاد کردند

متفکران برجسته عصر روشنگری، همگی کوشیده‏اند تا با ادعای عقل‌گرایی و اصالت دادن به علم، اقتدار و نفوذ دین را در ساحت‏های حیات علمی ...

گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، ساجده مقدمی؛ از پایان قرن نوزدهم به تدریج محدودیت‏ها و کاستی‏های عقل ابزاری برای جامعه علمی آشکار شد.


آشکار شدن محدودیت های عقل ابزاری در پایان قرن 19


این محدودیت‏ها از دیرباز مورد توجه فیلسوفان عقل‌گرا و حتی حس‏گرا بود؛ هابز و هیوم و قبل از آنان عقل‌گرایان متوجه این حقیقت بودند که دانش حسی و عقل ابزاری توان داوری درباره ارزش‏ها را ندارند.

 

هیوم در قرن هجدهم این مسئله را تحت عنوان «جدایی دانش از ارزش» مطرح کرده بود، ولی این مسئله به تدریج از پایان قرن نوزدهم برهمگان آشکار شد.


علم قرن نوزدهم، علم احمق


عقل ابزاری در قرن نوزدهم با روی‌آوردن به دیدگاه‏های ماتریالیستی، هم درباره کل هستی و آغاز و انجام آن و هم درباره قواعد و رفتار ارزشی و عملی زندگی داوری می‏کرد، اما در آغاز قرن بیستم داوری درباره این امور را خارج از توان و صلاحیت خود می‏دید و  ویلفرددوپاره‏تو، جامعه شناس و اقتصاددان ایتالیایی، با توجه به همین حقیقت بود که علم قرن نوزدهم را «علم احمق» می‏نامید.


نیازمندی به عقل عملی یا قدسی


طی مباحثی که از دهه سوم قرن بیستم تحت عنوان فلسفه علم شکل گرفت، آنان می‏دانستند که دانش تجربی و علم حسی همواره در تاروپود خود نیازمند گزاره‏هایی است که از عقل فلسفی و متافیزیکی می‏گیرد، مانند اصل استحاله اجتماع نقیضین یا اصل علّیت. آنان به این نکته نیز توجه داشتند که کاربرد عقل ابزاری نیز در چارچوب مقررات و قواعدی انجام می‏شود که از متن این علم بر نمی‏خیزد، بلکه از عقل عملی یا قدسی حاصل می‏گردد.


عقل ابزاری؛ ناتوان در پاسخگویی به پرسش‌های بنیادین


عقل ابزاری حتی اگر بعنوان دانش علمی به راستی ارزش جهان شناختی خود را حفظ می‏کرد، هرگز نمی‏توانست به بسیاری از پرسش‏های بنیادین وجود انسان پاسخ دهد؛ پرسش‏هایی که درباره آغاز و انجام انسان و جهان، زندگی و مرگ، هستی و نیستی او هستند و جهت، هدف، بایدها و نبایدها و فضیلت‏ها و رذیلت‏ها را در معرض نظر خود قرار می‏دهند.

 

آدمی در طول حیات خود با این پرسش‏ها از سر تفنن و به هنگام فراغت مواجه نمی‏شود، این پرسش‏ها از متن وجود او برخاسته و همواره با او هستند و او همیشه به تناسب پاسخی که به آنها می‏دهد زندگی می‏کند، موضوع این پرسش ها از محدوده دید و زاویه نظر عقل ابزاری بیرون هستند و بخشی از آنها مربوط به عقل متافیزیکی و بخشی دیگر مربوط به عقل عملی است.


پیشنهاد ماکس وبر: پیروی هر کس از شیطان خود


ماکس‏وبر با توجه به محدودیت عقلانیت ابزاری و ناتوانی آن از پاسخگویی به این گونه پرسش‏ها دنیای مدرن را به دلیل فاقد بودن متافیزیک، فاقد معیار و میزان در مورد این مسائل می‏خواند و در نتیجه پیروی هر کس را از شیطان خود تجویز می‏کند.


نسبی یا مشروط بودن عقلانیت


یکی دیگر از مشکلاتی که عقلانیت ابزاری با آن روبرو می‌شود، این است که بسیار محدود است. این نوع عقلانیت صرفاً در رابطة وسایل، ابزار با اهداف تحقق می‌یابد، اما خود اهداف چطور؟ آیا اهداف هم عقلانیتی دارند؟ طبق تعریف عقلانیت ابزاری، عقلانیت تنها به رابطة وسایل و اهداف مربوط می‌شود؛ لذا تنها ارتباط ابزار با اهداف را می‌توان ارزیابی کرد، اما ارزیابی خود اهداف بیرون از حوزة عقلانیت قرار می‌گیرد، به عبارت دیگر‌ فقط عقلانیت ابزراها وجود دارد و از عقلانیت اهداف نمی‌توان سخن گفت؛ زیرا عقلانیت ابزاری نسبی یا مشروط است.


انتقاد فیلسوفان رمانتیک


عقل مدرن در شناخت انسان و جهان رویکردی جزم‏گرایانه داشته است و به همه چیز از منظر نظام جبری علّی و معلولی و ماشین‏وار نگریسته و از ابعاد و اسرار شاعرانه و شعورمندانه آفرینش غفلت کرده است؛ از این رو معرفت را محصول روش‏های عقلی صرف و محاسبه‏های کمّی و ریاضی می‏داند و نقش تخیّل، احساس، یافته‏های وجدانی و ذوقی را نادیده گرفته است.


بحران معنویت و اخلاق


عقل مدرن، از عقل و نیّت ذاتی، ارزشی و هدف‏گرا فاصله گرفته و به عقلانیّت ابزاری، راهبردی و سودگرا بسنده کرده است، بدین‏جهت آرمان‏های معنوی و اخلاقی که جهان‏شمول و ارزش‏آفرین است و جامعه بشری را به فضیلت و تعالی معنوی برمی‏انگیزد، جای خود را به اهداف مادّی، مقطعی و گذرا داده است که این امر دنیای مدرن را دچار بحران معنویت و اخلاق کرده است.


اسارت و بردگی انسان


تأکید بی‏حساب عقلانیّت ابزاری بر دانش فنی و تکنولوژی سبب شده است که به جای آن که انسان مالک و فرمانروای صنعت و تکنولوژی باشد، اسیر و منقاد آن شود و در نتیجه فن‏سالاری و سرمایه‏سالاری جایگزین انسان‏سالاری شود.


این پی‏آمد، با یکی از شعارهای برجسته مدرنیته، یعنی «آزادی‏های فردی» در تعارض است، انسان مدرن، اگرچه ظاهراً در زندگی سیاسی و اجتماعی خود آزاد است، ولی در واقع گرفتار بدترین اسارت و بردگی شده است.


صحنه‏گردان واقعی زندگی سیاسی و اجتماعی بشر مدرن، در حقیقت صاحبان فنون، سرمایه و تکنولوژی پیشرفته‏اند، که چون بر عقلانیّت ابزاری و فارغ از فضیلت و اخلاق، تکیه زده‏اند، به چیزی جز منافع مادی خود نمی‏اندیشند و با به خدمت گرفتن ابزارهای فرهنگی و علمی مدرن، توده‏ها را در جهت خواست خود برمی‏انگیزانند.


خاستگاه اومانیستی عقلانیّت


نقدهای یاد شده بر عقلانیّت مدرنیته وارد است، اما آنچه از نگاه ناقدان، مغفول مانده است، اساسی‏ترین عامل و علت‏العلل معایب و کاستی‏های عقلانیّت مدرن است و آن این‏که این عقلانیّت خاستگاه اُمانیستی دارد و خرد آدمی را از سرچشمه جوشان و زلال ایمان دینی و وحی الهی جدا کرده است.


ماتریالیسم و سکولاریسم دو نماد اومانیسم


فضای فرهنگی و سیاسی جهان مدرن را ماتریالیسم و سکولاریسم که دو نماد اومانیسم هستند، فرا گرفته است که در چنین فضایی کوشش‏های فیلسوفان و مصلحان اجتماعی برای مهار کردن برهان‏های اخلاقی کارساز نخواهد بود.

 

امروزه بسیاری از متفکّران و مصلحان غربی به این باور رسیده‏اند که بحران‏های اجتماعی جهان غرب ریشه در بحران اخلاق و معنویت دارد، اما چون در فضای ماتریالیستی و سکولاریستی می‏اندیشند و نظریه‏پردازی می‏کنند و از سرچشمه وحی الهی محروم مانده‏اند، طرح‏ها و برنامه‏هایشان راه به جایی نمی‏برد.

 

کوتاه سخن آنکه عقلانیّت مدرنیته تنها به تعقّل توجه کرد و تعبّد را از زندگی بشر کنار گذاشت.


دو مشکل تاریخی و دینی غرب


البته در اینجا آنان با دو مشکل مواجه‏اند که یکی تاریخی و دیگری دینی است؛ مشکل تاریخی، تجربه تلخ و تاریکی است که آنان از حکومت دینی در دوران قرون وسطا دارند، حقا که چنان حکومت دینی خاطر هر انسان آزادمنش و آزاداندیشی را می‏آزارد و از تصویر ذهنی آن پرهیز می‏کند تا چه رسد به‏ اینکه در پی عینی‏سازی آن باشد.


و مشکل دوم این است که دنیای غرب مدرن از یک متن اصیل وحیانی که به ابعاد گوناگون حیات آدمی نظر داشته باشد، محروم است و آنچه به نام متون مقدّس دینی در اختیار آنها است؛ چیزی جز گزارش‏هایی تاریخی و احیاناً نصایح و اندرزهای اخلاقی نیست، بدین‏جهت حقوقدانان و عالمان تربیت و فیلسوفان سیاست، جز به اندوخته‏ها و تجربه‏های عقلانی خود، دسترسی ندارند و عقل چنان‏که منتقدان عقلانیّت مدرنیته یادآور شده‏اند، محدودیت دارد.


عقلانیت ابزاری باتلاقی که متفکران غربی آن را ایجاد کردند


متفکران برجسته عصر روشنگری، از بیکن، دکارت، هیوم و کانت گرفته تا هگل، جان لاک، روسو، اگوست کنت، پوزیتیویست‏ها و آمپریست‏ها همگی کوشیده‏اند تا با ادعای عقل‏گرایی و اصالت دادن به علم، اقتدار و نفوذ دین را در ساحت‏های حیات علمی، سیاسی و اجتماعی بشری، بیشتر محدود کنند.


در مقابل آن نیز اندیشمندان پست مدرن اغلب به توصیف وضعیت موجود بسنده کرده و آنچه را که فعلیت یافته است بعنوان حقیقتی گریزناپذیر می‏پذیرند؛ آنان با پذیرش مرجعیت قدرت و اقتدار در برابر علم، روزنه‏های امید را برای کشف حقیقت و وصول به آن فرو می‏بندند.


سازگاری دین مداری و عقل گرایی


ولی عموما فیلسوفان و متکلّمان و اندیشمندان عقلگرای مسلمان در شرق، بین عقل‏گرایی و دین‌مداری جمع کرده‏اند و بین این دو تضادی نمی‏بینند؛ زیرا پیامبران خداوند در نخستین گام به بارور کردن حیات عقلی انسان‏ها مبادرت می‏ورزیدند و آنان را به سوی آنچه در فطرت و ذاتشان به ودیعت نهاده شده ارشادمی‏کردند.


امیرمومنان علی (ع) در این باره می‏فرماید: «خداوند سبحان رسولان خود را برانگیخت و پیامبران خود را پیاپی به سوی مردم فرستاد تا از آنان بخواهد عهد فطرت الهی را ادا کنند و ... تا دفینه‏های عقل‏های آنان را برانگیزانند.(نهج البلاغه، خطبه 1)


در قرآن کریم نیز کمتر واژه‏ای به اندازه عقل و علم آمده است؛ این دو واژه در تعابیر قرآنی با حفظ هویت جهان‏شناختی، همه مراتب علم و عقل را فرا می‏گیرد و به عقل و علم ابزاری و تجربی محدود و مقید نمی‏شود.


راهکارهای پیرایش و پالایش عقلانیّت مدرنیته


در نهایت می‌توان گفت که عقلانیّت در ذات خود امری است مطلوب و در شریعت اسلام نیز مورد تکریم و تشویق بسیار قرار گرفته است، آنچه مهم می باشد این است که معایب و کاستی‏های آن را بزداییم و از دستاوردهای مثبت آن بهره‏مند شویم.


قبول و به رسمیت شناختن عقل نظری و عملی


بازگشت به عقل نظری و عملی راهکاری برای رهایی از عقل ابزاری است. در واقع اگر راهی برای خروج از بحران دنیای مدرن باشد، بدون شک از طریق کاوش و جست‏وجوی حقیقت در عرصه‏های عقل نظری و عملی است.

 

با احیای این سلسله از مباحث، فرهنگ و تمدنی شکل می‏گیرد که به حوزه عقلانیت ابزاری و عرف بسنده نمی‏کند، بلکه از دیگر لایه‏های عقلانیت نیز بهره می‏برد.


جهان‏بینی الهی و توحیدی به جای جهان‏بینی اومانیستی


راه‌کار دیگر پیرایش و پالایش عقلانیّت مدرنیته آن است، که جهان‏بینی اومانیستی جای خود را به جهان‏بینی الهی و توحیدی دهد و خردورزی آدمی در جهت و مسیری قرار گیرد که وحی الهی ترسیم کرده است که وحی اصیل در روزگار ما همان قرآن کریم است؛ قرآن بشر را به استوارترین طریق هدایت می‏کند «انّ هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم» (سوره اسراء، آیه‏ی 9)


منابع:
1- از عقل قدسی تا عقل ابزاری ،پارسانیا، حمید،مجله علوم سیاسی پاییز 1381 - شماره 19

2- چیستی عقلانیت، قائمی نیا، علی رضا، مجله ذهن بهار 1383 - شماره 17

3- مدرنیته و عقلانیت، ربانی گلپایگانی، علی، مجله کلام اسلامی زمستان 1382 - شماره 48

4- دین در دنیای مدرن، نکوئی سامانی، مهدی، مجله معرفت، اسفند 1386 - شماره 123

 

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار