کد خبر:۲۲۰۲۳۹
تأملی بر مبانی فکری غرب- 10؛

«جهاد اکبر» و «جهاد اصغر» راه برون رفت از فردگرایی در اسلام

در دیدگاه غربی از فردگرایی، ماهیت و حقیقت فرد و انسان بکلی مغفول مانده است و به عوامل بیرون از وجود انسان مانند قدرت‌ها، جامعه، دولت و افکار عمومی، به خوبی تاکید می‏شود، اما ...

گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ ساجده مقدمی، فردگرایی اخلاقی که خود مبتنی بر «معرفت‏شناسی تجربی و تجربه‏گرایی‏» است، موجب نسبی شدن اخلاق می‏شود؛ زیرا اخلاق به تجربه و احساس و وجدان هر فرد، بستگی پیدا می‏کند و معیار شناخت ارزش ها، تجربه فردی هر شخص خواهد شد و بدین ترتیب، نسبی شدن اخلاق، منجر به بی‏بنیادی ارزش‌ها می‏شود که شالوده ساخت «نیست انگاری‏» را در خود دارد، البته امیال و خواسته‏های هر کس مادام که امنیت عمومی را از بین نبرد، مشروعیت‏خواهد داشت.


هیچ قانون کلی اخلاقی وجود ندارد


تا جایی که ژان پل سارتر می‏نویسد: «هیچ قانون کلی اخلاقی وجود ندارد که بتواند به شما نشان بدهد چه باید بکنید. در این جهان، هیچ نشان پذیرفته شده‏ای وجود ندارد». پذیرفتن نسبیت در اخلاق، راه هرگونه نقد اخلاقی، حتی نسبت به دیدگاه‌های متعارض را می‏بندد و اخلاق را تا حد سلیقه و اختلاف در مسائل ارزشی اخلاقی را تا حد اختلاف در سلیقه‏های فردی، تنزّل می‏دهد و آن‌گاه است که دیگر ملاکی برای تفکیک رفتار ظالمانه و خائنانه از رفتار عادلانه و خیرخواهانه وجود نخواهد داشت.


نیاز به دیگران از لحاظ عاطفی


از بعد عاطفه‌گرایی نیز می‌توان فردگرایی را به نقد کشید. گرایش طبیعی فردگرایی لیبرالی، اندیشیدن به فرد به صورتی مجزا و خود کفاست، اما یقیناً مردم به ندرت، در تنهایی ارضاء می‌شوند و غالباً رابطه با دیگران در سطوح مختلف و گوناگون است که رضایت خاطر به بار می‌آورد.


تصویری متناقض از افراد بشر


یکی دیگر از تناقضات عمدة فردگرایی لیبرال این است که از یک طرف، فردگرایی معمولاً با مفهوم ضمنی نوعی اصل برابری همراه است و اصل حرمت‌گذاری به انسان به مثابه غایتی فی‌نفسه، غالباً یکی از اصول اساسی فردگرایی لیبرال قلمداد می‌شود.


اما در درون لیبرالیسم، رشته دیگری وجود دارد که مؤکداً مدعی خودپرست بودن طبیعت فرد است؛ از این رو، میل به آن دارد که افراد دیگر را نه به عنوان هدف، بلکه به مثابة وسیله رسیدن به اهداف خویش قلمداد کند. در نتیجه فردگرایی تصویری متناقض از افراد بشر ارائه می‌دهد؛ تصویری خیر و شر و نمی‌توان هر دو را در یک تئوری معقول گنجاند با توجه به منابع اسلامی طبیعت ذاتی انسان شر نیست، بلکه لوح سفیدی است که در تعامل دو سویه فردـ جامعه شکل می‌گیرد.

 
فردی دانستن تعقل و معرفت


نقدی نیز بر فردی دانستن تعقل و معرفت بر فردگرایی وارد است و اینکه معرفت وابسته به تجربه‌های فردی است را نمی‌توان پذیرفت؛ زیرا می‌دانیم که استعداد تعقل، مانند سایر صفات فرد حتی اگر قوه‌ای ذاتی باشد، باید در فرآیند آموزش و راهنمایی تکامل یابد و بدین جهت است که نهاد آموزش و پرورش در هر جامعه یافت می‌شود؛ بنابراین، تعقل و معرفت بیش از آن که موهبتی صرفاً طبیعی و فردی باشد، اجتماعی است.


معیار سنجش مطلقِ «فرد» انسان نیست، بلکه «فرد» غربی است


انتقاد دیگر بر فردگرایی از ناحیه ضد اومانیسم وارد شده است. ضد اومانیسم معتقد است اومانیسم در تضاد شدید با طنین مثبت اولیه‌اش یعنی اومانیسم سکولار انسان دوستانه و انسان به عنوان معیار سنجش همه چیز، امروزه از جهاتی با ماهیت‌باوری یعنی انسان‌مداری، قوم‌محوری و …قرین شده است. فرد مورد احترام و فردی که غایت همه سازوکارهای اجتماعی است، نه «فرد» مطلق انسان بلکه «فرد» غربی است. کشته شدن و مورد ظلم واقع شدن افراد بی‌شمار در ویتنام، بوسنی، خاورمیانه و ...  هیچ اهمیتی ندارد، حال آنکه یک فرد آمریکایی، به لحاظ جان و مال و آبرو، فوق العاده با ارزش و مهم است.


تباهی زیست‌محیطی به بهای بی‌علاقگی به جهان غیر انسانی


سبزها که جنبشی در حمایت از محیط زیست را پی گرفته‌اند، بر این باورند که فردگرایی و علاقه به خودمان به بهای بی‌علاقگی به جهان غیر انسانی، علت بنیادی تباهی زیست‌محیطی و فاجعه بالقوه است، جهان غیر انسانی را تنها به عنوان وسیله‌ای برای هدف‌های انسان‌ها در نظر می‌گیرد و این دقیقا همان چیزی است که سبزها، آن را ریشه بدبختی می‌دانند.


مالکیت انسان در نگرش فردگرایانه


این مطلب صحیح است که انسان به دلیل آقایی بر خود، تملک بر خویشتن و کار خود، پایه‏های عظیم دارایی را در خود دارد، ولی اینکه این زندگی که دارد، دارایی خود اوست و به خداوند تعلق ندارد؛ بنابراین با آن هر طور که مایل است رفتار کند، ادعایی بیش نیست؛ چگونه است که انسان‌ها مالک کار خود هستند، اما خداوند که خالق هستی است، مالک محصول خود یعنی طبیعت و انسان نباشد؟ آیا این ادعا ناشی از شناخت ناقصی درباره خداوند نیست؟


بنابراین، مفهوم صحیح فردگرایی ملکی که ناشی ‏از شناختی صحیح از خداوند باشد، این است‏که «مالک، اموال را به رسم امانت از جانب خداوند و صاحب اصلی جهان در اختیار دارد و بر اساس این اعتقاد خود را مکلف می‏داند در مقام جانشین و امین و در حدود قواعد در آن تصرف کرده و وظایف خود را نسبت‏به آنچه به او سپرده شده است انجام دهد.»


محدود کردن فلسفه زندگی به ارزش‌های مبتذل


در نقد فرد گرایی اخلاقی می‌توان گفت که فایده‏گرایی، فلسفه زندگی را به ارزش‌های مبتذل حسی محدود کرده و ارزش‌های متعالی را لحاظ نمی‏کند؛ یعنی تمام لذات را نمی‏توان فقط در لذات حسی، منحصر کرد، علاوه بر اینکه لذات حسی، قابل مقایسه با لذات معنوی نیستند.


غفلت از دشمنان درونی انسان


ماهیت و حقیقت فرد و انسان است که بکلی در دیدگاه غربی از فردگرایی مغفول مانده است. در فردگرایی غربی، بر دفاع از فرد در مقابل نفوذ ستمگرانه عوامل بیرون از وجود انسان، مانند قدرتها جامعه، دولت و افکار عمومی، به خوبی تاکید می‏شود، اما هیچگونه توجهی به دفاع از «فرد» در قبال نفوذ ستمگرانه‏تر و مخرب‏تر دشمنان داخلی انسان (اخلاقیات فاسد، هوی و هوس‌ها، منیت‌ها، حب و بغض‌های بیجا، ترس و لرزها، ضعف‌ها و زبونی‌ها، طمع‏ها و حرص‌های وجود انسان که موجب قبول و تداوم نفوذ موذیانه عوامل خارج از وجود انسان هستند) نمی‏شود.


فروکاستن انسان به تن و جسم


در فردگرایی مرجعیت‌های خارجی، بی‌اعتبار نشان داده می‌شوند و گمان می‌رود بدینسان، آزادی فرد انسانی به مفهوم کامل آن حاصل شده است. این تصویر مبتنی بر تصویری فروکاهشی است که انسان را به تن و جسم تقلیل می‌دهد و از ابعاد مابعد الطبیعی و معنوی او غفلت می‌ورزد.


برتراند راسل در مقاله «اخلاق فردی و اجتماعی‏» می‏نویسد: «بلاتکلیفی و سرگشتگی کنونی ما بیش از هر چیز ناشی از این است که به درجه‏ای وحشتناک یاد گرفته‏ایم نیروهای طبیعت‏خارجی را مهار کنیم، ولی بر نیروهای سرشته در درونمان چنین تسلطی نداریم...»


«جهاد اکبر» و «جهاد اصغر» راه حل برون رفت از فردگرایی در اسلام


این در حالی است که ادیان به ویژه دین اسلام، حیات و تداوم حیات جوامع را بر دفاع از هر دو جنبه درونی و بیرونی حیات فرد، مبتنی کرده است و حتی بر اهمیت فزونتر مبارزه با دشمن درونی، تاکید کرده و مبارزه با آن را «جهاد اکبر» دانسته، در حالی که مبارزه با دشمن بیرونی را «جهاد اصغر» می‏داند. اسلام، مشکل اساسی بشر یعنی عدم هماهنگی منافع فرد و جمع را نیز با توجه به هر دو جنبه فوق، قابل حل می‏داند.


«انسان، گرگ انسان است‏» و «روح الهی اصلا در وجود انسان نیست‏»


از دیدگاه نظام‌های فلسفی غرب، چیزی بنام «فطرت‏» که ادیان بخصوص دین اسلام و قرآن کریم از آن بحث می‏کنند، وجود ندارد یا مورد غفلت واقع شده است. تعبیر به اینکه «انسان، گرگ انسان است‏» و «روح الهی اصلا در وجود انسان نیست‏» و اینکه اصلا انسان با یک حیوان، تفاوت عمده‏ای ندارد، منجر به «نظریه فردگرایی‏» مبتنی بر «تنازع بقا» شده است و باعث‏شده که آنچه در جهان حیوانات و در جنگل ها جاری است‏ بر جهان انسان نیز ساری بدانند و زندگی را جز تلاش هر فرد برای خود و جنگیدن برای منافع خود، چیز دیگری ندانند.


«حق گرفتنی است نه دادنی‏»


این دیدگاه، منجر به نظریه دیگری در باب «گرفتن حق‏» شده است. «فردگرایی ذره‏ای‏» بر اساس همین دیدگاه تنازع بقایی، معتقد است که «حق گرفتنی است نه دادنی‏»، کما اینکه اگر حیوانی، طعمه حیوان دیگری را برباید، دیگر نباید انتظار بازگشت طعمه را از سوی رباینده داشت‏، حتی با خواهش و التماس یا توبه و انقلاب درونی، بلکه تنها چاره کار ستاندن قدرتمندانه طعمه از رباینده است. قهرا این جمله که «حق را فقط باید گرفت‏» تشویق به این است که انسانها حق را فقط باید بگیرند نه بدهند، یعنی صاحب حق، خودش باید حق را بگیرد، اگر توانست‏به زور یا مجاری دیگر مثل قانون و وکلای مدافع بگیرد و اگر نتوانست، نتوانست.


تاریخ نظام سرمایه‏داری چه از جهت داخلی و ملی (مبارزه طبقات کارگر و سرمایه‏دار) و چه از جهت‏خارجی و بین‏المللی (مسئله فلسطین، بوسنی، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و جنگ ویتنام) به خوبی صدق مدعای ما درباره تحقق اصل تنازع بقایی «حق، گرفتنی است نه دادنی‏» را در عرصه سلطه جهانی نظام سرمایه‏داری نشان می‏دهد.


حق، هم گرفتنی است و هم دادنی !


اما اسلام و پیامبران می‏گویند که حق، هم گرفتنی است و هم دادنی یعنی به مظلوم پایمال شده، توصیه کردند که حق خود را بگیرد و از آن طرف، ظالم را وادار کردند که علیه نفسانیت‏خود قیام کند تا حق دیگران را بدهد و پیامبران در این کار خود به میزان بسیاری، کامیاب و موفق شدند.


ریشه فردگرایی در اسلام


ریشه فردگرایی در اسلام، «جهان‏بینی توحیدی‏» است. روح توحید عبارت است از نفی «عبودیت غیر خدا». توحید، به معنای اطاعت از خدا و نفی اطاعت از هر چه غیر اوست اعم از شخص مثل فرعون، نظام اجتماعی غیر الهی مثل همه حکومت ها بجز حکومت انبیا و اولیا و اعم از هواها و هوس ها و عادات و سنت های جاهلی.


انسان در جهان‏بینی توحیدی موجودی است که در او استعدادهای فراوانی نهفته است، می‏تواند در عرصه‏های علم و دانش و کشف رمزها و حقایق خلقت تا بی‏نهایت پیش‏برود و در سیر مراتب معنوی و مراحل روحی می‏تواند تا ‏نهایت ‏برود و از فرشتگان بالاتر رود. اگر انسان عبودیت و اطاعت‏خدا کند، این راهها در مقابل او باز خواهد شد و اگر غیر خدا را اطاعت کند، بالهای او بسته خواهد شد و محدود و مادی خواهد ماند.


حل مشکل تضاد منافع فرد و جمع از طریق جهاد اکبر و اصغر


بدین ترتیب، اسلام و ادیان الهی با وارد کردن «خدا»، محتوای «فرد» را از خودنگری صرف و مادی و نفع‏طلبی، به خودنگری و نفع‏طلبی کمال‏جویانه و حق مدارانه وخداجویانه هدایت نموده و البته این فرایند پیچیده تربیت فرد و جامعه تنها از مسیر هدایت و تربیت رهبران الهی و مربیان واقعی بشر یعنی انبیاء و اولیای الهی میسور است. بدین ترتیب، اسلام مشکل تضاد منافع فرد و جمع را از طریق جهاد اکبر و اصغر، ممکن می‏داند؛ زیرا تا تضاد درونی حل نشود، تضاد و تعارض موجود در جامعه هر وقت‏به شکلی سر برمی‏آورد و سعادت واقعی بشر در همین دنیا نیز تامین نخواهد شد.


فروریختن فردگرایی مطلق


فردگرایی اندیشه‏ای است که بعنوان یک فلسفه بی‏قید و شرط و پایدار در زندگی‏ اجتماعی، ضرورتا فرو می‏ریزد و هیچ‏کس نمی‏تواند واقعا یک فردگرای مطلق‏ باشد، همچنان که هیچ کس نمی‏تواند سوسیالیست مطلق باشد؛ زیرا فرد و جامعه‏ بر روی یکدیگر عمل متقابل دارند و وابسته به یکدیگرند، حتی فردگرایان مذهبی که‏ ارزش و وجهه شخصیت انسانی را بالاتر از همه نهادها قرار می‏دهند، باید آن بخش‏ از نقشی را که جامعه و نهادها در بسط و تکامل فردیت بازی می‏کنند، بشناسند.


نه فردگرایی ذره‏ای محض و نه جمع‏گرایی محض


امروزه تقریبا همه متفکران معتقدند که فقط افراد هستند که می‏اندیشند و عمل می‏کنند و جامعه‏ها و گروه ها به خودی خود هیچ واقعیتی ندارند و جامعه چیزی جز افراد و اشکال ارتباطات و مناسبات میان افراد نیست. به تعبیر ساده‏تر، عموم متفکران معتقدند که همان‏گونه که یک خانواده از پدر و مادر و فرزندان و احتمالا افراد دیگر تشکیل شده است، یک ملت و جامعه هم از جمع همه افراد آن ملت و جامعه تشکیل می‏شود و نه از چیزی دیگر، البته افراد یک جامعه مانند دانه‏های شن موجود در یک توده شن نیستند، بلکه همه با یکدیگر روابط و تاثیر و تاثر متقابل دارند و اینگونه ارتباطات و فعل و انفعالات چیزی غیرواقعی نیست، بلکه حقیقی است و وجود دارد، لکن اینها قائم به خود انسان‌ها و از آثار آنان به شمار می‏آیند. دیگر نه فرگرایی ذره‏ای محض و نه جمع‏گرایی محض، مورد تایید متفکران و جوامع علمی نیست.

 
منابع:
1. فردگرایی لیبرال ، اسلامی، محمد تقی، مجله رواق اندیشه مهر 1381 - شماره 10
2. فردگرایی و نظام سرمایه داری ،جهانیان، ناصر، مجله کتاب نقد تابستان 1378 - شماره 11

3. بازشناسی فردگرایی و پیامدهای آن ،حمیدیه، بهزاد ، مجله راهبردی تابستان 1385 - شماره 6

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار