مادرم زهرا دلش از ياس بود
زندگي حضرت سيده النسا، به راستي و درستي و تمامي، نماد، الگوي حقيقي و واقعي زن است در دنيا و عقبي اين الگو پذيري نكته مهم و معتبري است كه اگر در مجراي درست و مختصات دقيق و متناسبش به كار گرفته شود، حقيقت را به تمامه در ابعاد مختلف زندگي انسان باز مي نماياند.
يكي از نكاتي كه در سيره حضرت زهرا(س) به روشني و زيبايي ديده مي شود و فهميده، رعايت حدود الهي در رفتار و گفتار و تمامي حركات و سكنات حضرت و نيز در عقبه انديشگي و معيارهاي فكري ايشان است. اين ويژگي رعايت حدود الهي نوعي جلوه ملكوتي به تمامي ابعاد وجودي آن حضرت مي بخشد كه گويا و جوياي تمامي آن چيزهايي است كه بشر امروز به ويژه زنان، نيازمند آن هستند.
زن، بر اساس فطرت، تكوين و خلق و خوي خود، نيازمند راه و روشي مبين و متعارف براي تنظيم رفتارهاي انسانيش در ابعاد مختلف است.
علاوه بر اين، زن به راستي و درستي مدير خانواده است و اين مديريت هم از يک سو به ويژگي هاي فطر ي و عاطفي و خلقي او بر مي گردد و هم از ديگر سو به برنامه ريزي زندگي، وظايف، حقوق و منش ها و روش هاي او بازگشت دارد.
به نظر مي رسد، همه اين ابعاد وجودي، نيازمندي هاي برنامه اي و عقبه انديشگي و فكري را مي توان تحت تعبير رعايت حدود الهي و زير لواي پايبندي اخلاقي به دين و آيين برشمرد.
و حضرت زهرا(س) آينه تمام نماي اين جلوه الهي است و مظهر تام و تمام جمال حق.
سوال اساسي و مهم كه اين جا مطرح است، اينكه آيا در تقابل و مواجهه ميان شرايط جديد روزگار و موقعيت هاي نو به نو كه بيشتر برآمده از زندگي مدرن و ماشيني و خاصيت هاي فرهنگ و مدنيت غرب معاصر است، با زمان و زمانه حضرت زهرا(س) و روش و منش ايشان در تدبير و تبيين برنامه زندگي، اولويت و اصالت را بايد به كداميك داد؟ بايد كداميك را به عنوان اصل و ديگري را فرع برآن گرفت؟
واقعيت و حقيقت آنست كه زن مسلمان امروز، فقط و فقط در صورتي مي تواند به درستي و راستي و تكامل و هدايت حقيقي برسد كه پايه و مايه و اصل و اساس زندگي و عقبه فكري و راهبرد برنامه ايش را انديشه سيره حضرت زهرا(س) قرار دهد و نه اينكه بر مبناي زندگي روز مره غربي، انديشه اسلامي و زهرايي را در آن هضم كند و آن را دنباله روي استحاله شده رفتارها ومنش هاي فرهنگ غرب گرداند كه در اين صورت جز نام و نشان هايي بي پشتوانه از فرهنگ زهرايي براي زن مسلمان امروز چيزي باقي نخواهد ماند.
چنين مباد!