کد خبر:۳۷۵۵۴۷
راوی کتاب نورالدین پسر ایران مطرح کرد

ماجرای پا درمیانی شهید مدنی برای اعزام نورالدین پسر ایران به جبهه/3 عاملی که باعث تمایز رزمندگان در 8 سال دفاع مقدس بود

راوی کتاب نورالدین پسر ایران گفت: اوایل جنگ 15 سال سن داشتم و با این حال برای اینکه به جبهه بروم با مادرم به هر جا می رفتم تا من را به جبهه اعزام کنند اما چون سن و سالم کم بود اجازه نمیدادند و با این حال...

به گزارش خبرنگار "خبرگزاری دانشجو" از خرم آباد، سید نورالدین عافی، راوی کتاب نورالدین پسر ایران امروز در اولین همایش "شهید شناسی" که توسط کانون شهدای بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد خرم آباد و با محوریت دانشجوی شهید علی عباس حسین پور برگزار شد، گفت: در هر کجا که اخلاص و فضای جبهه و جنگ حاکم بوده مانند فن آوری هسته‌ای کشور به دستاوردهای بزرگی دست یافته است.

 

وی با بیان اینکه اگر چه در جنگ با گلوله، خمپاره و خاک سر و کار داشتیم و کمبود غذا بود؛ اما به خاطر اینکه همه با هم هم عقیده بودیم جبهه برای ما بهشت بود، افزود: اگر می‌توانستیم بعد از جنگ فضای حاکم بر جبهه را بر کشور حاکم کنیم امر کشور بهشت می‌شد.

 

راوی کتاب نورالدین پسر ایران به تشریح تفاوت های رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس با سایر جنگجویان پرداخت و گفت: اولین امتیازی که رزمندگان ما را با دیگر جنگجویان متمایز می کند ایمان و اعتقاد آنها بود؛ حال سوال من این است که آیا تمام کسانی که به جبهه می آمدند انسان های با ایمان و با اعتقادی بودند؟

 

عافی در پاسخ به سوال مطرح شده تصریح کرد: قطعا تمام کسانی که به جبهه می آمدند انسان های با ایمان و معتقدی نبودند و در واقع در بین آنها کسانی هم بودند که یا به خاطر دوستان خود و یا برای دیدن فضا به جبهه آمده بودند و حتی در بین آنها کسانی هم بود که به دلیل خالکوبی های روی بدنشان تا آخرین لحظه حاظر نشدند که زیرپیراهنشان را از تن درآورند؛ اما علت اینکه این افراد در جبهه ماندگار شدند این بود که در جبهه همه اهل عمل بودند و کسی اهل حرف نبود.

 

وی با بیان اینکه فضای جبهه افراد را به گونه ای تغییر می داد که پس از چند بار مجروحیت دوباره به جبهه باز می‌گشتند، افزود: خود من هشت بار در عملیات های مختلف مجروح شدم به گونه ای که یکبار 35 ترکش به بدنم اصابت کرد.

 

راوی کتاب نورالدین پسر ایران آموزش های نظامی سخت را از دیگر امتیازات رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس عنوان کرد و گفت: در جنگ احساس کردیم که اگر می خواهیم در مقابل دشمن بایستیم باید آموزش های سخت نظامی را طی کنیم به همین دلیل سخت ترین آموزش ها را پشت سر گذاشتیم و این سختی ها به حدی بود که پس از جنگ زمانی که من در یک پادگان نظامی به سختی های آموزش های دوران جنگ اشاره کردم فرمانده آن پادگان گفت اگر امروز یک دهم از آموزش هایی که رزمندگان دیده اند در پادگان های نظامی ارائه شوند کسی در پادگان ها نمیماند.

 

عافی با بیان اینکه کسانی در جنگ بودند که حتی شنا کردن هم بلد نبودند؛ اما پس از طی کردن آموزش های سخت در سرمای سخت زمستان اهواز تا دو کیلومتر در زیر آب هم شنا می کردند،تصریح کرد: آموزش های سخت نظامی موجب شد که ما در عملیات خیبر تا 45 کیلومتر به عمق دشمن نفوذ کنیم و حتی در این عملیات خود من در اتوبان بصره – العماره یک تانک را منهدم کردم.

 

وی با اشاره به اینکه اگر از من بپرسند که سخت ترین زمان جنگ چه زمانی بود می گویم زمان اول جنگ بود چرا که در آن دوران ما هیچ گونه آموزش نظامی را ندیده بودیم و حتی کاربرد سلاح ها را هم نمی دانستیم افزود: سومین خصوصیتی که رزمندگان ما را متمایز می کند شجاعت و نترس بودن آنها بود و این شجاعت و نترس بودن به علت ایمان و اعتقادی بود که آنها داشتند.

 

راوی کتاب نورالدین پسر ایران گفت: سید ناصر حسینی راوی کتاب پایی که جا ماند در خاطره ای که در دوران اسارت خود مطرح کرد گفت که یکی از اسرا که جثه کوچک و سن کمی را داشت یکی از فرماندهان عراقی با خود برد و پس از چند روز که او برمی گردد از او می پرسد که تو را کجا بردند که او هم در پاسخ می گوید در این مدتی که نبودم  آن فرمانده عراقی من را در بین نیروهای تحت امر خود از پشت گردن با لباس بلند می‌کرد و میگفت که ببینید کسانی که شماها از آنها میترسید اینها هستند که من در پاسخ به سید ناصر گفتم آنچه که موجب شد ما در مقابل دشمن بایستیم ایمان، شجاعت و اعتقادمان بود.

 

عافی در بخش دیگری از سخنان خود به نحوه اعزامش به جبهه اشاره کرد و افزود: اوایل جنگ 15 سال سن داشتم و با این حال برای اینکه به جبهه بروم با مادرم به هر جا می رفتم تا من را به جبهه اعزام کنند اما چون سن و سالم کم بود اجازه نمیدادند و با این حال دو ماهی از این جریان گذشت که من و مادرم به خانه شهید مدنی رفتیم و من در آن مدتی که آنجا بودم مشغول گریه شدم و با این حال شهید مدنی علت گریه من را از مادرم پرسید و مادرم نیز در پاسخ گفت که برای رفتن به جبهه گریه می‌کند؛ اما چون سنش کم است اجازه نمی دهند که به جبهه برود و به همین خاطرم هم من را اذیت میکند.

 

وی افزود: شهید مدنی زمانی که این را شنید به من گفت که روز جمعه فرم های اعزام به جبهه را در مصلی تبریز توزیع میکنند و به آنجا بیا و فرم اعزام را پر کن و با این حال من زمانی که این را شنیدم خیلی خوشحال شدم.

 

راوی کتاب نورالدین پسر ایران با بیان اینکه زمانی شهید مدنی در محراب نماز جمعه به شهادت رسید من در آنجا حضور داشتم، گفت: نماز جمعه تبریز از لحاظ امنیت مشکل داشت و حتی یکبار که من و شهید بازارچی به نماز جمعه رفتیم من به شهید بازارچی گفتم که چرا هیچ کس نمازگزاران را بازرسی نمی‌کند.

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار