به يقين از شهدا بود جلال
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۰۳۴۸
يادکردي از جلال آل احمد به مناسبت چهلمين سالمرگ او

به يقين از شهدا بود جلال

اگر پز دادن است پز دادن تلقي بفرماييد! اگر هم واقع‌بيني است كه هيچ. معتقد نيستم به اينكه آدميزادي در نشست اول تخم دوزرده‌اش را بكند مثلا درباره «اورازان»، «تات‌نشين‌هاي بلوك زهرا» و «خارك» نقشه كلي براي چنين كاري نداشتم. جست‌وجويي كردم چيزهايي ديدم بعد هم نوشتم.

«من»‌ يك آدمي هستم كه وقتي شروع به نوشتن كردم، حتي هدايت را نمي‌‌شناختم يعني حتي هدايت را هم نخوانده بودم، ولي حالا نمي‌توانم بگويم در عالم ادبيات فرانسه حداقل چيز دندان‌گيري نوشته شود و من ندانم چه برسد به زبان فارسي.

اگر پز دادن است پز دادن تلقي بفرماييد! اگر هم واقع‌بيني است كه هيچ. معتقد نيستم به اينكه آدميزادي در نشست اول تخم دوزرده‌اش را بكند مثلا درباره «اورازان»، «تات‌نشين‌هاي بلوك زهرا» و «خارك» نقشه كلي براي چنين كاري نداشتم. جست‌وجويي كردم چيزهايي ديدم بعد هم نوشتم. ممكن است دنبال شود يا نشود چون اصولا به گوشه‌هاي اين ولايت خيلي زياد مي‌روم ناچار قلمم را مي‌زنم و هر بار به يك صورتي در مي‌آيد.

يك بار به صورت اباطيلي به نام «دارالعباد يزد» بارهاي ديگر به صورت جدي‌تر و طولاني‌تر اما باز هم هست. مثلا «اورازان»‌تا حدودي خام است ولي «خارك» را دقيق حساب كردم. در خارك به يك جنگ رفته‌ام اما در اورازان راستش را بخواهيد يك نوع بازگشت به كودكي است. در خارك كه بودم يك چيز را خيلي دقيق ديدم. بولدوزر گذاشته بودند و همه چيز را مي‌روفتند و من از وسط اينها مي‌خواستم چيزي را نجات دهم.

اگر به نثر نوشته‌ها توجه كنيد نثر خارك يك نثر خاص نيست، خارك براي من يك كار خيلي جدي نيست سرسري هم نيست؛ زياد بهش دلبسته نيستم؛ نثرش هم زياد حساب كرده، ‌كاركرده و دقيق نيست. همين جور نوشتمش. راحت. اما پاي نثر «مدير مدرسه» خيلي كار كردم. مهم‌ترين مشخصه‌اش اين است؛ آماده و حاضر.

* من از سلين و كامو تأثير گرفتم

من در «مدير مدرسه» از كتاب «سفري به انتهاي شب» لوئي فردينان سلين تأثير گرفتم. به دليل احساس تنهايي مشترك. در خانواده‌ام تنها ماندم. از سال 22-21 بعد با آقاي دكتر وثوقي در اجتماع تنها مانديم. بعد هم تنهايي‌هاي ديگر.

تنهايي همين طور ادامه دارد و اگر بتوانم يك بيننده دقيق باشم فكر مي‌كنم بهترين شانس را آورده‌ام چون دستم توي هيچ علاقه‌اي آلوده نيست.

ما مي‌خواهيم با هر آدمي در درون خودش در تنهايي خودش طرف بشويم يك شباهت‌هايي هم بين «مدير مدرسه» من و «بيگانه» آلبر كامو هست.

بيگانه كامو بي اعتناست و بهت‌زده در حالي كه مدير مدرسه من سخت با اعتناست و كلافه. آقاي بيگانه در دنياي اروپاي بعد از جنگ با اگزيستانسياليسم و بي اعتنايي‌اش تنها مي‌ماند، چون حضرت كامو ماشين زير پايش است اما مدير مدرسه من كلافه است چون زير ماشين له مي‌شود اما نمي‌توانم بگويم اين احساس بيگانگي، مثل يك فوت و فن آگاهانه وارد شده، يعني معتقدم اگر فوت و فن آگاهانه باشد خيلي خراب مي‌شود.

مثلا در «از رنجي كه مي‌بريم» آنجا من گرفتاري خاصي دارم يعني مي‌خواهم از ادبيات سوسياليست، رئاليست بسازم. خب ديگر خيلي بد شده است.

مسئله ديگر اين است كه عده‌اي به «ديد و بازديد» گفته‌اند گزارش تا داستان. من در اين جور گزارش‌ها مثل اينكه مقداري زبردستي‌هايي دارم يا تجربه‌هايي. اينها گزارش آدمي است كه نمي‌تواند عميق باشد. يا مثلا «آفتاب لب بام» و «زيارت» بيشتر گزارش است. در گزارش به علت آن بي اعتنايي كه طرف نشان مي‌دهد هميشه خودش را كنار مي‌گذارد يا نخستين علامت بي‌اعتقادي را از خود نشان مي‌دهد. گزارش‌دهنده نمي‌خواهد در قضيه جان بگذارد اما مي‌گذارد. از جان نمي‌خواهد حرف بزند، اما مي‌زند. اين يك نوع بازي دو سه طرفه است.

* من به ازاي زبانم زنده‌ام

درباره متن نوشته‌هايم گفته‌اند كه «شرق‌زدگي» است يا «آخوندزدگي» اما من حرف تمام آدم‌هايي را پرت مي‌دانم كه مي‌خواهند زبان را از تأييد لغت‌هاي بيگانه پاك كنند.

در زمانه‌اي كه كلاج و پيستون را به ضرب دگنك ماشين در عرض 2 سال تو مغز هر عمله‌اي فرو مي‌كنند، چرا من لغتي را رد كنم كه با 1300 سال مذهب و سنت و فرهنگ آمده؟ من كلمه «عشق» را چه جور رها كنم؟ تمام اين آ‌دم‌ها كه مته به خشخاش لغت‌هاي خودي و بيگانه گذاشتند تمام اينها اول يك نويسنده بودند اما درماندند يا چاهشان ته كشيد دلو انداختند، سنگ آمد. اين است كه نشستند به زينت كردن چاه. اين يكي از عاقبت‌هاي زشت نويسنده بودن در اين مملكت است.

من لغت را به عنوان يك مايه كار آماده در دست دارم. كتاب لغت براي من نيست. با همين تماس كه با مردم دارم لغتم را گير مي‌آورم. نه تنها لغتم را كه آدم‌هايم را هم گير مي‌آورم. با موضوع زنده سر و كار دارم. زبان زنده است. من به ازاي زبانم زنده‌ام. من گلستان سعدي را شايد بيش از 500 بار درس دادم. خواجه عبدالله انصاري را هم شايد بيش از 200 بار. اين دو تا من را به اين فكر انداخت كه اين نثر حجازي را نمي‌شود زنده كرد؟ يك كوشش‌هايي كردم اين كوشش‌ها توي «اورازان» شروع شد.

اين خيلي دقيق است. عالم و عامد. بعد در مقاله‌هاي امثال «دارالعباد يزد» دنبال شد تا كتاب اين حضرت فرانسوي «لوئي فردينان» دست ما آمد و خيلي روي ما اثر كرد. ديدم تجربه‌اي است كه ديگري كرده و چه خوب درآورده است. تمام زاويه‌ها را ريخته دور. رابطه‌ها را ريخته دور. فعل لازم نداريم. خيلي وقت‌ها هست كه مطلب فعل را با زمانش مي‌گويد و الي آخر.

پربازدیدترین آخرین اخبار