وقايع نگاري زورگيري مدرن!
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۵۴۱۶
درآمدي بر جامعه و سينماي امروز ايران-(بخش دوم)

وقايع نگاري زورگيري مدرن!

من نمي‌دانم اين آقاي کيميايي تا چند صباح ديگر و واقعا تا کي قرار است نان شهرت و ارزش از دست رفته کارهاي قديمي­اش را بخورد؟ ايشان تا کي قرار است بيشتر کارگردان «قيصر» و «رد پاي گرگ» باشد تا سازنده «اعتراض» و «حکم»؟!

محمد رضا محقق-گروه ادب و هنر؛

«رئيس» آمد. بي آن‌که چيزي را پيش­بيني کنيم يا گارد خاصي بگيريم و القائات غيرهنرمندانه و شوهاي غيرسينماورزانه را به کار ببنديم، با فيلمي روبرو شديم که متاسفانه بسياري از اهالي «خاص» سينما را نتوانست راضي کند و يا حتي در بعضي موارد عصباني نکند!

با کمي اغماض و با نگاهي فرامتني و توجهي به عقبه کاري اين کارگردان، مي­توان حرف‌هايي را که براي «حکم» صادر کردنش گفتيم، براي «رئيس» تکرار کنيم.

با شخصيت هايي روبرو هستيم، ماليخوليايي. فضايي که آن‌چنان در رنگ و لعاب اغراق و «نمي دانم چرا»يي دست و پا مي‌زنند که باز از خودمان مي‌پرسيم «واقعا مشکل کيميايي چيست؟»

به نظر مي­رسد صحبت کردن درباره معايب وخيم و وحشتناک «رئيس» کار عبثي است.

مگر نمي‌بينيد شوهاي تبليغاتي که توسط دو روزنامه معتبر و هنرپرور کشور درباره اين اثر به راه افتاده بود؟! مصاحبه­هاي مفصل، عکس­هاي آبي صفحه اول و تيترهاي آن‌چناني! ظاهرا در اين مملکت همه با هم هماهنگ کرده­اند و سر جماعت منتقدي که اهل رپرتاژ آگهي سفارشي نيستند بي‌کلاه مانده است!

من نمي‌دانم اين آقاي کيميايي تا چند صباح ديگر و واقعا تا کي قرار است نان شهرت و ارزش از دست رفته کارهاي قديمي­اش را بخورد؟ ايشان تا کي قرار است بيشتر کارگردان «قيصر» و «رد پاي گرگ» باشد تا سازنده «اعتراض» و «حکم»؟!

اين دو کار اخير آقاي کيميايي، پس از سطحي­نگري و بي‌مزه­گي «اعتراض» و رفيق بازي لوس و کليشه­اي «مرسدس»، ديگر به «روان­پريشي» و «بلاهت» مي‌زند!

البته من خيلي شرمنده­ام و از مسئولان برگزاري شوهاي تبليغاتي عذرخواهي مي­کنم که به نظرم رسيده آقاي کارگردان دچار «بيماري» بد فيلم ساختن هستند و بايد دوستان واقعي­شان و خودشان، دنبال راه علاج باشند!

فکر کنيد‌ چقدر وخيم و خطرناک است اين‌که يک نفر به طرز عجيب و وحشتناکي در حال سقوط و پسرفت و عقب­گرد باشد و همزمان عده­اي اطرافش به هورا کشيدن مشغول باشند!

البته خوشبختانه يا متاسفانه، هنر و خاصه سينما، بشدت بي‌رحم است و کار بد را پس مي‌زند؛ البته اين پس گردني در مواقعي مثل مسئله مورد بحث ما، احتمالا از شدت و هولناکي بيشتري برخوردار خواهد بود.

احتمالا! نکته­اي که بايد به شکل کاملا جدي و عالمانه و دقيق مورد توجه و بررسي و پيگيري اهل «خبر» قرار گيرد، اين به اصطلاح «شمايل‌سازي»ها و «مريد بازي»‌هايي است که البته بعضا به شکل سخيف و گاهي مضحک در سينماي ايران دنبال مي­شود.

نوشته­هاي بعضي مطبوعات را دنبال کنيد! احتمالا به اين جمله برمي‌خوريد که «کيميايي آدم محشري است و در عين حال بزرگ و...».

من نمي‌دانم مگر ما کارگردان «غير محترم» هم داريم؟! واقعا که اين ارتجاع و دگماتيسم مدرن، ديگر از آن شاهکارهايي است که احتمالا فقط در قوطي بقال‌هاي سينماي ايران و بعضي مجامع منتقدانه­شان يافت مي‌شود!

آن‌چه مسلم است با فيلمي روبرو هستيم که دقيقا معلوم نيست چه مي‌خواهد بگويد و چه شخصيت­هايي قرار بوده داشته باشد و اصلا چرا اين‌قدر تصنعي و پررنگ و لعاب و شلوغ و پريشان است؟!

يک سوال دارم. تاکي مي­شود ضعف کارگرداني و فيلم بد ساختن يک آدم محترم را با اين «شو»هاي زنجيره­اي لاپوشاني و فرافکني کرد؟ تا کي مي­تواند فيلم خوب ساختن را تحت‌الشعاع هورا کشيدن و جوسازي قرار داد؟!

آيا اين ظلم نيست؟ ظلم به سينما و تماشاگرانش، به منتقدين واقعي و... و البته به کارگردان؟

بعضي دوستان منتقد مي­توانند تا حنجره‌شان ياري مي‌کند هورا بکشند و ديگر مخالف‌شان را به باد توهين و گاه به اتهام «نفهميدن دنياي خاص فيلم­هاي استاد» بنوازند!

خوشبختانه يا متاسفانه «سينما»، «بي‌رحم» است! منتظر قضاوت «تاريخ» مي­مانيم!

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار