وقايع نگاري زورگيري مدرن!
محمد رضا محقق-گروه ادب و هنر؛
«رئيس» آمد. بي آنکه چيزي را پيشبيني کنيم يا گارد خاصي بگيريم و القائات غيرهنرمندانه و شوهاي غيرسينماورزانه را به کار ببنديم، با فيلمي روبرو شديم که متاسفانه بسياري از اهالي «خاص» سينما را نتوانست راضي کند و يا حتي در بعضي موارد عصباني نکند!
با کمي اغماض و با نگاهي فرامتني و توجهي به عقبه کاري اين کارگردان، ميتوان حرفهايي را که براي «حکم» صادر کردنش گفتيم، براي «رئيس» تکرار کنيم.
با شخصيت هايي روبرو هستيم، ماليخوليايي. فضايي که آنچنان در رنگ و لعاب اغراق و «نمي دانم چرا»يي دست و پا ميزنند که باز از خودمان ميپرسيم «واقعا مشکل کيميايي چيست؟»
به نظر ميرسد صحبت کردن درباره معايب وخيم و وحشتناک «رئيس» کار عبثي است.
مگر نميبينيد شوهاي تبليغاتي که توسط دو روزنامه معتبر و هنرپرور کشور درباره اين اثر به راه افتاده بود؟! مصاحبههاي مفصل، عکسهاي آبي صفحه اول و تيترهاي آنچناني! ظاهرا در اين مملکت همه با هم هماهنگ کردهاند و سر جماعت منتقدي که اهل رپرتاژ آگهي سفارشي نيستند بيکلاه مانده است!
من نميدانم اين آقاي کيميايي تا چند صباح ديگر و واقعا تا کي قرار است نان شهرت و ارزش از دست رفته کارهاي قديمياش را بخورد؟ ايشان تا کي قرار است بيشتر کارگردان «قيصر» و «رد پاي گرگ» باشد تا سازنده «اعتراض» و «حکم»؟!
اين دو کار اخير آقاي کيميايي، پس از سطحينگري و بيمزهگي «اعتراض» و رفيق بازي لوس و کليشهاي «مرسدس»، ديگر به «روانپريشي» و «بلاهت» ميزند!
البته من خيلي شرمندهام و از مسئولان برگزاري شوهاي تبليغاتي عذرخواهي ميکنم که به نظرم رسيده آقاي کارگردان دچار «بيماري» بد فيلم ساختن هستند و بايد دوستان واقعيشان و خودشان، دنبال راه علاج باشند!
فکر کنيد چقدر وخيم و خطرناک است اينکه يک نفر به طرز عجيب و وحشتناکي در حال سقوط و پسرفت و عقبگرد باشد و همزمان عدهاي اطرافش به هورا کشيدن مشغول باشند!
البته خوشبختانه يا متاسفانه، هنر و خاصه سينما، بشدت بيرحم است و کار بد را پس ميزند؛ البته اين پس گردني در مواقعي مثل مسئله مورد بحث ما، احتمالا از شدت و هولناکي بيشتري برخوردار خواهد بود.
احتمالا! نکتهاي که بايد به شکل کاملا جدي و عالمانه و دقيق مورد توجه و بررسي و پيگيري اهل «خبر» قرار گيرد، اين به اصطلاح «شمايلسازي»ها و «مريد بازي»هايي است که البته بعضا به شکل سخيف و گاهي مضحک در سينماي ايران دنبال ميشود.
نوشتههاي بعضي مطبوعات را دنبال کنيد! احتمالا به اين جمله برميخوريد که «کيميايي آدم محشري است و در عين حال بزرگ و...».
من نميدانم مگر ما کارگردان «غير محترم» هم داريم؟! واقعا که اين ارتجاع و دگماتيسم مدرن، ديگر از آن شاهکارهايي است که احتمالا فقط در قوطي بقالهاي سينماي ايران و بعضي مجامع منتقدانهشان يافت ميشود!
آنچه مسلم است با فيلمي روبرو هستيم که دقيقا معلوم نيست چه ميخواهد بگويد و چه شخصيتهايي قرار بوده داشته باشد و اصلا چرا اينقدر تصنعي و پررنگ و لعاب و شلوغ و پريشان است؟!
يک سوال دارم. تاکي ميشود ضعف کارگرداني و فيلم بد ساختن يک آدم محترم را با اين «شو»هاي زنجيرهاي لاپوشاني و فرافکني کرد؟ تا کي ميتواند فيلم خوب ساختن را تحتالشعاع هورا کشيدن و جوسازي قرار داد؟!
آيا اين ظلم نيست؟ ظلم به سينما و تماشاگرانش، به منتقدين واقعي و... و البته به کارگردان؟
بعضي دوستان منتقد ميتوانند تا حنجرهشان ياري ميکند هورا بکشند و ديگر مخالفشان را به باد توهين و گاه به اتهام «نفهميدن دنياي خاص فيلمهاي استاد» بنوازند!
خوشبختانه يا متاسفانه «سينما»، «بيرحم» است! منتظر قضاوت «تاريخ» ميمانيم!
/انتهاي پيام/