آمديم و رفتيم و ... تمام!
«چهل سالگي آغاز ميانسالي است. خيلي ها در اين دوره ياد گذشته مي كنند و عشق هاي قديمي شان را به ياد مي آورند و قصه هايشان را مرور مي كنند و شايد براي بچه هايشان بخوانند، روزي پادشاهي در ميان مردم چشمش به دختر جواني افتاد و عاشق او شد. پادشاه تا دختر را به قصرش آورد، دختر بيمار شد. هيچ كدام از طبيب هاي شهر نتوانستند بيماري دختر را تشخيص دهند. پادشاه دست به دعا برداشت و در خواب طبيب پيري را ديد ...»
اين جملات به عنوان «خلاصه داستان» فيلم چهل سالگي آمده است. البته كشف ربط ميان اين جمله ها و فيلم «چهل سالگي» كار چندان آساني نيست و معلوم هم نيست تا كي بايد در حسرت يك خلاصه داستان درست و استاندارد از يك فيلم ايراني بمانيم و تماماً مدل هاي متنوعي از حرف هاي بي ربط و عجيب و غريب را ذيل عنوان «خلاصه داستان» نخوانيم!
«چهل ساگي» چند مشكل عمده دارد اولين آنها، نقطه ثقل و شاخصه اصلي فيلم است و مايه آن كه همان «اقتباس» باشد و ظاهراً در فيلم خوب از آب در نيامده است. گفتم «ظاهراً» چرا كه مفروض گرفته ام كه متن اصلي «چهل سالگي» - داستان – داراي قابليت هاي درخوري باشد و الا اگر اين فرض، اشتباه از آب در آيد، در واقع آن جمله قبلي هم از حيز انتقاع ساقط است.
اگر فرض بگيريم كه «چهل سالگي» داستان خوبي است و اين موضوع تم و مضمون را توانسته در وادي ادبيات و در سايه كلمات، به درستي براي مخاطب عرضه كند، اين پيوند در فيلم نيست و اين اتفاق هم مي تواند مربوط به ماده خام داستاني باشد به اين معنا كه عليرغم جلوه مناسب و جذاب اين مضمون در عالم ادبيات داستاني كشمكش سينمايي نداشته باشد و همين جلوه در عالم تصوير چيز قابل دفاعي از كار در نيايد و اين مربوط به ذات داستان و شكل و شمايل آن است و به عبارت ديگر قالب بياني، مي تواند ادبيات داستاني باشد و سينما نه.
حالت ديگري كه براي اين بحث متصور است، اينكه در عين وجود ماده خام و مضمون و موضوعي ادبي و در عين حال سينمايي، كارگردان نتوانسته باشد اين پيوند را ميان واژه و تصوير پديد آورد و امكان ترجمان درست داستان به سينما را نيافته باشد.
بنابر هر يك از اين مفروضات، مقصر فيلمساز است كه نتوانسته ماده خام اثرش را درست تشخيص دهد – طبق فرض اول – و يا اينكه نتوانسته آن را درست تعبيه و ترجمه و در قالب تصوير بيان كند – طبق فرض دوم –
«چهل سالگي» اثر كشداري از آب در آمده نوعي لختي و سستي و بي حوصلگي در كليت كار ديده مي شود و بازيگران در ميزانسي بي حال و بد ريتم صرفاً بر ساختن «تصوير»ي همت كرده اند كه مي شد همان را خيلي بهتر و جذاب تر در همان قالب درست اش – شايد – يعني ادبيات داستاني پي گرفت و به آن رسيد.
«چهل سالگي» داستان مقطعي است از دو برهه زماني در پيوند با يك درام ناكام عاشقانه كه با بعضي از شگردهاي روايي و تصويري فضايي مبهم و منبعث از عشق، عدالت و تنش هاي ميان كاراكترهاي داستاني را فراهم آورده است.
اين بيان داستاني به صورت همزمان گويا و جوياي نوعي از بيان تصويري است كه خاصيت هاي تقطيع زباني را در پيوند با آن نوع از شگردهاي روايي، نهايتاً منتج به فضاسازي خاصي با ريسك بالا مي كند.
فيلم، اشاره ها و كنايه هاي خاصي هم در ساحت مضاميني مثل عدالت، قضاوت و نيز التهاب هاي ذاتي موقعيت عاشقانه دارد كه ميان سه كاراكتر اصلي و دو فضاي با كنتراست بالا – چه به لحاظ مضموني و فضايي و چه حتي به لحاظ جلوه هاي بصري خاص – در جريان با اين همه «چهل سالگي» اثر قابل توجهي است در اتمسفر كنوني سينماي ايران.
اگر آن روايت سست و آن خلل و خرج هاي اقتباسي نبود و اگر نوع بيان فيلم با قصه گويي گرم تري پيش مي رفت و جلوه هاي بصري و جنبه هاي خاص روايي، در تناسب با «قصه» شكل و شمايلي تخاطب آميز تر – به معناي درست و قابل دفاعش – پيدا مي كرد «چهل سالگي» اثر ارزشمندتري مي شد./انتهاي پيام/