
دختران دانشجو سرگرمِ چرایی و چگونگی مشاغل کاذب / بانوان، از کلیشه بیمهارتی تا بله قربانگویی!
گروه اجتماعی خبرگزاری دانشجو- زهرا زمانیفر؛ "ازهفت خوان رستم باید عبور کرد" حکایت این ضرب المثل شاید چندان بیراه با دنیای "ما"، به اصطلاح دختران دانشجو یا دانشآموختگان امروزی نباشد. چراکه درمسیر تحصیل، فعالیت اقتصادی، اشتغال و کسب درآمد، عبور از خوان اول و رسیدن به خوان هفتم، اما حکایتی دارد. پای درد و دل دختران فارغ التحصیل دانشگاهی که بنشینید، غول مشکلات جوانان را فارغ از جنسیت، اشتغال میدانند. دخترانی که حین تحصیل و پس از فارغ التحصیلی، تمایل به فعالیت اجتماعی در قالب اشتغال دارند و بی تردید مهارت آموزی و تخصصشان میتواند مقدمهای برای فعالیت اقتصادی آنها باشد. اینکه دخترانمان به چه میزان در میدان اشتغال موفق بوده اند، موضوع قابل بحثی است. اما مسئله اتفاقیست که زیر پوست شهر در حال رخ دادن است، میل بانوان و دختران جوان به مشاغلی که تا همین چند وقت پیش برایشان کاذب، ثانویه و دسته دوم بود و تفاوت چندانی با بیکاری نداشت. مشاغلی که از کار در بنگاههای مسکن و داد زنی گرفته تا گریه کن مراسم ترحیم و دستفروشی، بانوان را بهشدت سرگرم خود کرده است. اما برای امرار معاش با وضعیت کنونی، گویا چارهای جز این نیست. جدای از دانشجویان، آمارها نشان میدهد؛ کمتر از ۲۰ درصد زنان در اقتصاد کشور مشارکت دارند و از این تعداد تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد مشغول به کار در مشاغل رسمی، دولتی هستند. اما روی صحبت با ۷۰ تا ۸۰ درصد بانوانی است که امروزه در مکانهای غیر رسمی، خصوصی و در نهایت مشاغل کاذب در مترو ها، اماکن پر رفت و آمد مشغول به کار هستند و مشاهدات حاکی از آن است که، حال و روز امنیت و محیط این مشاغل چندان هم خوب نیست.
مشاغل ثانویه، الگویی که دختران را نشانه میگیرد
مصطفی اقلیما، جامعه شناس و رئیس انجمن علمی مددکاران ایران در این باره اظهار میکند: بسیاری از زنان به دستفروشی در مترو ها، پیاده روها، استخدام در شرکتهای خصوصی با شرایط خاص، مغازه ها، پاساژها، شرکتهای خصوصی و حتی شبکههای مجازی اینستاگرام و... مشغول به کار هستند. در مشاغلی از جمله بوتیکها و شرکتهای خصوصی، برخی از صاحبان کار و کارفرمایان، زنان را تا ساعات طولانی روز، تنها نگه میدارند. چراکه مشاغل این چنینی در اختیار افراد و به صورت شخصی اداره میشود و نفسانیت کارفرما تعیین میکند با خانمی که برایش کار میکند، چطور رفتار کند.
وی ادامه داد: بخشی از این مسائل، مربوط به کارفرمایان و بانوان جوان است. اما در مشاغل دیگری همچون تبلیغات و مدلینگ از زنان به فراوانی استفاده میشود. الگویی که از غرب وارد کشور میشوند و شأن و منزلت زنان را زیر سوال میبرد. زنان در غرب ارزش وجودی نداشته و بسیار میبینیم که پشت ویترینها به عنوان کالایی برای فروش قرار داده میشوند و قیمت مشخصی برای آنها در نظر میگیرند. در حقیقت آن زن دیگر از خودش هویتی ندارد و کالایی برای تبلیغات و فروش بیشتر است.

اقلیما تأکید کرد: در این میان اما، رقابتی بر سر زیبایی رخ میدهد و زنان ساده زیست اعتماد بنفس حداقلی پیدا میکنند و این مسئله برای خانوادهها نیز بحران ایجاد میکند. هچنین امروزه از زیبایی و ظرافت زنان در عالیترین شکل ممکن استفاده میشود. همچنین در بسیاری از هتلها و رستوران ها، دختران جوان با لباسهای خاص به استقبال و پذیرایی مهمانان خارجی میروند و برای دیدن اماکن گردشگری نیز از آنها استفاده میشود، مواردی که در جامعه رواج پیدا کرده و آسیبها و بحرانهای جدی را ایجاد خواهد کرد.
اما قبل از مته به خشخاش گذاشتن و محکوم کردن بانوان جوان برای پذیرش شغلهای نامتعارف، بهتر است کمی به بطن ماجرا برویم و با همه این مسائل، بررسی کنیم که چه اتفاقی موجب میشود تا دختران به مسیری جز مسیر صحیح اشتغال روی میآورند!
و البته شاید بد نباشد از خود بپرسیم چرا مشاغل کاذب در جامعه برای بانوان ایجاد شده وهمچنان جوانان را نشانه گرفته و روبه افزایش است؟
چرایی اول: کلیشه بازارِ بی مهارتی و بیکاری دختران دانشجو
نکتهای جالب توجهی است که کشور ما، رتبه سوم فارغالتحصیل مهندسی را دارد و از پزشکها که بگذریم، سالانه حداقل ۲۰ هزار نفر موفق به اخذ مدرک دکتری در رشتههای مختلف میشوند. دو هزار و ۵۶۹ دانشگاه در کشور وجود دارد و حدود چهار میلیون دانشجو در آن مشغول به تحصیل هستند. این دانشگاهها سالانه دهها هزار فارغالتحصیل در مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری تحویل جامعه داده میشود که بسیاری از آنها برای ورود به بازار کار یا لااقل کار کردن در حوزهای که در آن تحصیل کردهاند، شانسی ندارند.

جامعه شناس و رئیس انجمن علمی مددکاران ایران عنوان کرد: همه تعداد بیکاران در کشور، فقط فارغالتحصیلان بیکار نیستند که از شغلهایی خارج از حوزه تخصصی خود استقبال میکنند. بسیاری از شاغلان نیز دنبال شغل دوم هستند و نرخ بیکاری بالا و درآمد ناکافی باعث میشود بسیاری از فارغ التحصیلان و دانشجویان به هیچ پیشنهاد شغلی، جواب رد ندهند. تیر خلاصی که نشان میدهد؛ چشم پوشی کردن از علاقه و تمایل دخترانمان به اشتغال و استقلال اقتصادی همچنان آسیبهای جدی را به همراه خواهد داشت. اما اگر احساس نیاز به کار در جامعه را برای آنها در نظر بگیریم، با حجم بیکاری امروز بدون شک دختران و بانوان جوان به سمت مشاغل غیرمرتبط و کاذب سوق پیدا میکنند تا شاید درآمدشان کفاف زندگی پرهزینه امروز و کمکی برای گذران زندگی آنها باشند.
چرایی دوم: روایت شغل کاذب / تحصیلات بالا و دستمزد پایین
ریحانه، دختر جوان ۲۶ سالهای که فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته ژنتیک است. او جسته گریخته از زندگیاش میگوید، دوران سخت دانشجویی و وضع مالی خانواده، که متوسط رو به پایین بود. با قبولی در دانشگاه، تصورش این بود که به سراغ شغل مناسبی خواهد رفت، در جایی بهتر و مناسب تر، اما چند وقتی بود که دیگر با خیالات موقعیت بهتر زندگی نمیکرد.
ریحانه میگوید: دوران دانشجویی و در مقطع کارشناسی، در یک کافی شاپ مشغول به کار بودم، اما حقوق دریافتی ام آنقدر کم بود که کفاف شهریه و رفت و آمدم را هم نمیداد و کتاب هایم را به سختی تهیه میکردم. از طرفی؛ مجبور بودم لباسهایی با رنگ روشن و با مدلهای عجیب و غریب امروزی بر تن کنم، یادم میآید تاکید میکردند که یک لباس را چندین بار نپوشیم. از طرفی دیگر؛ پذیرایی از افراد مختلف به خاطر مسائل اخلاقی، گاهی برایم آزاردهنده بود. بعد از فارغ التحصیلی در دوره کارشناسی ارشد به دنبال شغلی مرتبط با رشته تحصیلی ام بودم تا به عنوان کارآموز مشغول به کار باشم. اما حقوق ماهانه ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان تفاوت چندانی با کار کردن در کافی شاپ نداشت و همچنان چرخ زندگیام با این مبلغ نمیچرخید.
ریحانه از دشواری مسیر ارشد میگوید و از ادامه تحصیل خود گلایه میکند و دستمزدها را ناعادلانه میداند. مدام تکرار میکند، به این فکر میکنم اگر چند سال پی در پی و به جای تحصیل، مهارتی میآموختم شاید وضع بهتری داشتم و میتوانستم کسب و کاری هر چند کوچک، اما متناسب با خلقیاتم راه بیندازم.

بی هوا تعریف میکند؛ زمانی که به دستفروشی در واگنهای مترو فکر کردم، برایم بسیار دشوار بود که کالایی را با صدای بلند در میان بخش عظیمی از بانوان تبلیغ کنم. واگن به واگن پیش روی کنم تا شاید کالایم به فروش برسد. اوایل کار حس خجالت هم داشتم، تا مبادا خانواده، بستگان یا دوستانم را در مسیر و مترو ببینم، اما به مرور زمان بلند کردن چمدان سنگین، چانه زنیهای پی در پی، تبلیغ و دادزنی و دست فروشی به صورت همزمان باعث شد، هم به لحاظ روحی و هم به لحاظ جسمی سختتر بشوم.
ریحانه ادامه میدهد: بانوان در مترو از خرید لوازم آرایش استقبال میکنند و ماهانه ۳ تا ۴ میلیون تومان درآمد دارم. حالا از شما میپرسم...
آیا به من حق نمیدهید به جای صرف کردن بقیه عمرم در شغلی که سالها برای آن زحمت کشیدم و تحصیل کردم. اما امروز حداقلیترین دستمزد عایدم میشود، به چنین مشاغلی روی بیاورم؟!
چرایی سوم: بانوان، از ساعات کار طولانی تا اطاعت بی چون و چرا!
