بین راه آنقدر بسیجی سوار می‌کرد که دیگر جای نفس کشیدن نبود. فرق نمی‌کرد. دست بلند کرده باشند یا نه، تشخیص می‌داد رزمنده است، بوق می‌زد، نگه می‌داشت و سوار می‌کرد. بعد به ما می‌گفت: هیچ می‌دانید چرا اینقدر بسیجی سوار می‌کنم؟
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار