کد خبر:۹۷۳۵۳
بغض فرو خورده
از پريشان گوييام ديدي پريشان خاطرم زلف خود را شانه كردي شانه بوي گل گرفت
يك نفس با ما نشستي خانه بوي گل گرفت
خانهات آباد اين ويرانه بوي گل گرفت
از پريشان گوييام ديدي پريشان خاطرم
زلف خود را شانه كردي شانه بوي گل گرفت
زلف خود را شانه كردي شانه بوي گل گرفت
پرتو شمع رخت با آن گل افشاني كه داشت
در زيارتگه دل پروانه بوي گل گرفت
در زيارتگه دل پروانه بوي گل گرفت
عشق باريد و جنون گل كرد و افسون خيمه زد
تا به صحراي جنون افسانه بوي گل گرفت
تا به صحراي جنون افسانه بوي گل گرفت
از شميم شعر شور انگيز آتش عاشقان
ساقي و ساغر، مي و ميخانه بوي گل گرفت
ساقي و ساغر، مي و ميخانه بوي گل گرفت
باد با خود همه ي خاطرهها و آورد
حال اين شاعر بي حوصله را جا آورد
حال اين شاعر بي حوصله را جا آورد
باد بوي همه خاطرهها را از يك
دفتر مشق چهل برگ به اين جا آورد
دفتر مشق چهل برگ به اين جا آورد
و صداي تو كه در خاطرهها مي پيچيد:
بچهها جمله بسازيد همه باد آورد
بچهها جمله بسازيد همه باد آورد
من نوشتم كه غم واژهاي نان را ديشب
جسد بي رمق و خستهاي بابا آورد
جسد بي رمق و خستهاي بابا آورد
آه امروز چه بسيار شباهت دارم
به همان بغض فرو خورده كه بالا آورد
به همان بغض فرو خورده كه بالا آورد
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰