جنگ های نامتقارن و پیامدهای آن بر امنیت رژیم صهیونیستی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۸۳۴۴
به مناسبت سالروز پايان جنگ 33 روزه

جنگ های نامتقارن و پیامدهای آن بر امنیت رژیم صهیونیستی

روزنامه افراطي جروزاليم پست در آخرين روز نبرد 33 روزه خطاب به كابينه اولمرت نوشت: شما نمي توانيد يك ملت را با وعده پيروزي وارد جنگ كنيد، 120 اسرائيلي را در قبرستان دفع كنيد، يك میليون شهروند اسرائيلي را يك ماه در پناهگاه حبس كنيد و باز هم در راس قدرت بمانيد. 
گروه بین الملل «خبرگزاری دانشجو»؛
 
مقدمه:
 
جنگ هاي اخير لبنان و غزه اهميتي چشمگيردارد چرا كه اسرائيل در طول تاريخ جنگ هاي خود، از سال 1948 و زمان تاسيس، براي اولين بار از دستيابي به نتيجه اي پيروزمندانه ناتوان ماند. پيش تر تصور مي شد كه سلاح هاي پيشرفته اسرائيل، زمينه را براي گذر ارتش اين رژيم به يك بازدارندگي موثر فراهم كرده ، ولي موشك باران شهرهاي شمالي و جنوبي اسرائيل از سوي حزب الله و حماس، ناكار آمدي سلاح هاي رهياب اسرائيل را به نمايش گذاشت. نخست وزير و وزير دفاع غير نظامي اسرائيل براي نخستين بار جنگ هايي را آغاز كردند كه در طرف درگير آن گروهي شيعه و سني مسلح قرار داشت، گروه هايي كه نحوه ي عملكرد آن ها متفاوت از چريك ها و حتي ارتش هاي عربي بود. بنابراين بديع بودن جنگ هاي اخير از اين منظر، لزوم تحليل آثار و پيامدهاي آن را دو چندان مي كند.
 
استراتژی نظامی اسرائيل از زمان تاسيس آن همواره مبتنی بر حفظ برتری نظامی اسرائيل در منطقه و نيز در ميان همسايگان بوده است. يک بخش مهم اين استراتژی تكيه به قدرت بازدارندگی اسرائيل و مخصوصا بازدارندگی هسته ای آن بود. اسرائيلی ها اميدوار بودند با افزايش قدرت نظامی خود و ايجاد ترس در ميان اعراب و كشورهای همسايه، مانع هرگونه اقدام آن ها عليه اسرائيل شوند.
 
پيروزی در جنگ های 1967 و 1973 و نيز اشغال لبنان هم اين تصور را در ميان برخی رهبران عرب محافظه كار ايجاد كرده بود كه امكان شكست دادن اسرائيل و حتی ضربه زدن به آن وجود ندارد و در صورت وقوع هر نوع جنگی، اسرائيل برنده حتمی خواهد بود. تداوم حملات موشكی حزب الله به شهرهای شمالی اسرائيل نشان داد بازدارندگی اسرائيل امری مطلق نبوده و مخصوصا در قبال جنگ های نامتقارن و انقلابی آسيب پذير می باشد. ارتش اسرائيل كه همواره از قدرت رهگيری و سيستم ضد موشكی آن سخن می گفت، در جنگ های اخير ناتوان از رهگيری موشک های كوتاه برد پرتابی از سوی حزب الله و حماس بود.
 
با وجود اين كه بيش از پنج سال از جنگ اسرائيل با حزب الله و بيش از سه سال از جنگ با حماس می گذرد، اما حجم وسيعی از تحليل ها، ميزگردها، كنفرانس ها و سخنرانی ها به علل و پيامدهای اين جنگ ها اختصاص دارد و هر يک از زاويه ای خاص به اين موضوعات می پردازند.
 
پيامدهای جنگ برای رژيم صهيونيستی:
 
اگر امنيت را فقدان تهديدات و خطرات نسبت به ارزش هاي مكتب و عدم ترس و هراس از اين كه اين ارزش ها مورد حمله و تهديد قرار گيرد، تعريف كنيم، جنگ 33 روزه و 22 روزه در هر دو بعد عينی و ذهنی امنيت ملی اسرائيل را تهديد كرده است. اين جنگ ها علاوه بر ايجاد تهديدات خارجی عليه امنيت اسرائيل، آسيب پذيری داخلی آن را نيز توسعه و افزايش داده است. برآيند تهديدات خارجی و آسيب پذيری داخلی ناشی از جنگ، ضريب امنيت ملی اسرائيل را به طور قابل ملاحظه كاهش داده است. بر خلاف ديدگاه سنتی، تهديدات امنيتی اين جنگ تنها به حوزه و بعد نظامی محدود نمی شود، بلكه ابعاد سياسی، اقتصادی و اجتماعی امنيت اسرائيل را نيز به مخاطره انداخته است.
 
1- تاثيرات سياسی:
 
ايهود اولمرت، نخست وزير رژيم صهيونيستی كه ميراث سياسی شارون را به ارث برده، توانسته بود با عهده دار شدن رهبری حزب تازه تاسيس كاديما و پيروزی در انتخابات پارلمانی، رهبری سياسی اين رژيم را يدک بكشد. يكی از مهم ترين شعارهای تبليغاتی وی، اجرای «طرح الحاق» بود كه شامل عقب نشينی يک جانبه از برخی مناطق كرانه ی باختری، در قبال تثبيت وضعيت اسرائيل در ديگر نقاط اين منطقه می شد. اولمرت بر آن بود تا با اعلام اين كه هيچ طرف فلسطينی مورد قبول برای مذاكره وجود ندارد، به اجراي يک جانبه اين طرح مبادرت ورزد. اما جنگ 33 روزه و مشخص شدن علائم شكست سياسی برای دولت تحت رهبری وی، او را از انجام اين طرح بازداشت و تكيه بر مسائل بعد از جنگ، از جمله حفظ كابينه ی در حال فروپاشی، در اولويت قرار گرفت.
 
از ديگر پيامدهای جنگ 33 روزه و 22 روزه، كاهش اعتماد جامعه ی صهيونيستی به سران سياسی خود بود. چرا كه عملكرد آن ها با وعده هايی كه برای پيروزی در جنگ می دادند، متناقض و جريان انتقال اطلاعات و تحولات جنگ يک سويه بود. به طور مثال افكار عمومی اسرائيل براي آگاهی درست از اخبار و تحولات جنگ (در جنگ 33 روزه) به سخنان سيد حسن نصرالله بيشتر بها می دادند تا خبرگزاری ها و سخنان مقامات سياسی و نظامی اسرائيل.
 
مطابق نظرسنجی ها، جامعه صهيونيستی ، به ترتيب ايهود اولمرت نخست وزير، عمير پرتز وزير دفاع و دان حالوتص رئيس ستاد ارتش را مسئول اصلي ناكامي در مواجه با حزب الله مي دانستند. موقعيت دولت اولمرت نيز پس از جنگ ژوئيه 2006 و انتشار گزارش تحقيق وينوگراد مبني بر ناكامي اسرائيل در دست يابي به اهداف خود در جنگ بسيار متزلزل و شكننده شد. 
 
اولمرت برخلاف بگين و شارون، كه در دو مقطع حساس (در جريان صلح با مصر و خروج از شهرك هاي نوار غزه) توانستند افكار عمومي و غالب جريان هاي سياسي را براي پيشبرد برنامه هايشان متقاعد سازند، فاقد توانايي هاي  يك رهبر كارآمد و تاثير گذار بود. در جنگ غزه نيز چنان كه همه ی ناظران گفته اند رژيم صهيونيستي ‹‹جنگي  براي پرستيژ و كسب اعتبار›› شروع كرد، زيرا جامعه ی سياسي صهيونيستي در دو سال پس از جنگ 33 روزه با مشكلات عميقي رو به رو شده بود.
 
پيامد ديگر سياست هاي دفاعي اسرائيل، افزايش ميزان تنفر از اين رژيم در بين كشورهاي جهان و به خصوص افكار عمومي جهان اسلام بود، به گونه اي كه در طول اين جنگ ها، در كشورهاي اروپايي تظاهرات گسترده اي عليه آتش افروزي هاي رژيم صهيونيستي و ايجاد فتنه و جنگ در سطح منطقه خاورميانه انجام گرفت. با نگاهي به روابط خارجي در دهه نود كه مهم ترين دستاورد اسرائيل در آن دهه، گسترش روابط خارجي بود به گونه اي كه با 60 كشور جديد رابطه برقرار كرد و مقايسه آن بعد از جنگ غزه مشاهده مي كنيم كه رژيم صهيونيستي به دليل اتخاذ سياست هاي جنگ طلبانه  در روابط خارجي خود سير نزولي را طي كرده است و نمود آن قطع رابطه برخي از كشورها با اين رژيم بوده است. از طرفي كشته شدن هزاران كودك و زن فلسطيني و انعكاس گسترده اخبار مربوط به آن در سراسر دنيا به خصوص در سطح منطقه، چهره اين رژيم را بيش از پيش مخدوش ساخت.
 
از ديگر پيامدهاي اين جنگ ها، جبهه بندي در داخل هيات دولت بود. به گونه اي كه فضاي دو قطبي در اسرائيل، در روزهاي پاياني جنگ 33 روزه بسيار شفاف و روشن مي شود. از يك سو منتقدان جنگ، به تصميم اولمرت در گسترش عمليات زميني و دستور به نيروهاي نظامي مبني بر تداوم حملات تا اشغال كامل اراضي جنوب ليطاني، اعتراض مي كنند و آن را نشانه بي تدبيري يا جنگ طلبي عنوان مي كنند و از سوي ديگر، پذيرش آتش بس توسط كابينه اولمرت با حمله گروه هاي دست راستي و افراطي مواجه مي شود.
 
اولمرت هم راستا با وزارت دفاع و نظاميان ارتش، خواستار اعمال سياست مشت آهنين  در برابر حزب الله بودند، اما تزيپي ليوني وزير امور خارجه به همراه زير مجموعه اش با تهيه و تدوين طرح ‹‹استراتژي خروج›› خواهان پيگيري منافع ملي دولت خويش از كانالي غير از جنگ بودند.
 
روزنامه افراطي جروزاليم پست در آخرين روز نبرد در اين باره خطاب به كابينه اولمرت نوشت، شما نمي توانيد يك ملت را با وعده پيروزي وارد جنگ كنيد، 120 اسرائيلي را در قبرستان دفع كنيد، يك میليون شهروند اسرائيلي را يك ماه در پناهگاه حبس كنيد و باز هم در راس قدرت بمانيد. به طور كلي در اواخر جنگ 33 روزه، درگيري لفظي و صحبت از دگرگوني در ساختار هاي حزبي و سياسي شدت گرفت و شايد اين گفته ‹‹شاباك ديسكن›› كه سازمان حكومتي اسرائيل در اين جنگ ضعيف عمل كرد دلالت بر خسارت ها و آثار جبران ناپذير سياسي كه به اسرائيل وارد شد داشته باشد. در بعد سياسي به نظر مي رسد، بر اساس مطالب منتشر شده توسط خود اسرائيلي ها، منافع ملي آن ها به سمت منافع حزبي چه دربعد از جنگ 33 روزه و چه بعد از جنگ 22 روزه تقليل پيدا كرده است.
 
در ارتباط با پيامدهاي جنگ 22 روزه در داخل رژيم صهيونيستي نيز بايد گفت، اين جنگ در تكميل نتايج جنگ 33 روزه، مجددا با هدف قرار دادن عمق استراتژيك صهيونيست ها، سياست هاي اين رژيم را به سمت تامين امنيت سوق خواهد داد. لذا به نظر مي رسد، جامعه صهيونيستي به سمت افراطي گري پيش مي رود و نتايج انتخابات پارلماني اين رژيم نيز نشان داد كه صهيونيست ها مجددا به نمايش راست گرايي و جنگ طلبي پرداخته اند و در اين شرايط احتمال جنگ در آينده تقويت خواهد شد.
 
به هر حال در تشديد تضاد، جنگ يك نتيجه طبيعي است و حتي احتمال گسترش دامنه جنگ از محدوده ي غزه به محدوده اي ديگر هم مي تواند به عنوان يك گزينه و يك احتمال مطرح شد. لذا آينده تاثير شرايط جديد اسرائيل بر غزه يكي افزايش تنش و ديگري تضعيف نيروهاي سازش فلسطيني به دليل عدم همراهي دولت ائتلافي اسرائيل است. و در چنين شرايطي با توجه به تقسيم فلسطينيان به دو گروه فتح و حماس، برگزاري مذاكرات صلح دور از ذهن به نظر مي رسد. و اين  موضوع، براي دولت اوباما كه صلح خاورميانه را سر لوحه كار خود در منطقه قرار داده است، در سال هاي آينده  چالشي جدي خواهد بود.
 
شعار دولت هاي تندرويي نظير نتانياهو در اين حالت آن خواهد بود كه اگر جنگ را ليكود هدايت كند، قطعا اسرائيل به نتايج روشن تري با طرف فلسطيني خواهد رسيد و در واقع ليكود مي خواهد، به اين ترتيب حيثيت از دست رفته خود را جبران كند.
 
2- تاثيرات نظامي
 
جنگ 33 روزه و 22 روزه تهديدات امنيتي نامتقارني را عليه اسرائيل به وجود آورده كه كليه ابعاد امنيت آن را در معرض خطر قرار داده است. ماهيت نامتقارن اين تهديدات  موجب شده است كه اسرائيل نتواند با راهبردها، شيوه ها و ابزار متعارف و مرسوم به مقابله با آن ها برخيزد. در نتيجه، تفكر وانديشه راهبردي اسرائيل را تحت تاثير قرار داده است كه به تبع آن دكترين و نظريه امنيت ملي اسرائيل را كه بيش از 60 سال امنيت آن را تامين كرده بود در آستانه بازنگري و باز انديشي قرار داده است. به رغم برخورداري نسبي اسرائيل از امنيت  و ثبات پايدار در نيم قرن گذشته، پيروزي مقاومت حزب الله و جنبش حماس در برابر تجاوز اين رژيم، بازدارندگي اين رژيم را با شكست مواجه كرد.
 
از طرفي پيروزي جريان مقاومت، قابليت بازدارندگي هسته اي اسرائيل را نيز مورد ترديد جدي قرار داد. اين پيروزي رهبران رژيم صينيستي را آن  چنان نگران كرده بود كه ايهود اولمرت نخست وزير وقت اسرائيل پس از پايان جنگ به رغم پيروي اين رژيم از استراتژي ابهام هسته اي، به طور علني و به صورت رسمي اعلام كرد كه اسرائيل بمب اتمي دارد. بدون ترديد عدول از سياست ابهام هسته اي و آشكار سازي توان هسته اي اين رژيم، صرفا بدين منظور بود تا موازنه ي قدرتي را كه پس از جنگ 33 روزه تغيير كرده بود دوباره برقرار كند. از اين رو، اسرائيل طولاني ترين و پر تلفات ترين جنگ خود را از سال 1948 تا كنون در لبنان به اجرا گذاشت. اما تحولات سياسي به ويژه نظامي به گونه اي پيش رفت كه قوي ترين و مجهز ترين ارتش منطقه كه از سوي قوي ترين كشور حمايت مي شد بالاخره تن به قطعنامه 1701 شوراي امنيت داد.
 
وقوع جنگ هاي لبنان و غزه باعث شد بسياري از معيارها و امور مسلمي كه از زمان مطرح شدن ‹‹اسرائيل امن›› خدشه ناپذير مي نمود در اين ميدان جنگ فرو ريخت.از جمله مفاهيم و تدابير مهمي كه اسرائيل به طور سنتي بدان پايبند بود تاكتيك انتقال جنگ به زمين حريف، اشغال منطقه با قدرت نظامي و سپس متوسل شدن به چانه زني هاي سياسي و رسيدن به اهداف از اين طريق بود اما در اين جنگ موفق به اجراي اين تاكتيك نشد از طرفي انهدام تجهيزات پيشرفته ی اسرائيل توسط گروه هاي مقاومت و نشان دادن ميزان آسيب پذيري شديد آن ها، يكي ديگر از پيامدهاي نظامي جنگ بود. به طور نمونه انهدام 164 دستگاه تانك پيشرفته ي مركاواي -4، 50 دستگاه بولدوزر زرهي، 6 فروند بالگرد نظامي و 3 فروند ناو شكن از جمله ناوچه ي پيشرفته ي ساعر در جنگ 33 روزه، از جمله خسارات اسرائيل بود.
 
شكست نظامي ارتش صهيونيستي در واقع شكست استراتژي تاريخي اسرائيل يعني ‹‹استراتژي توسل به زور›› بود. اين جنگ ثابت كرد كه شيوه ي نظامي و برخورد با مسائل منطقه اي، با رويكرد سخت افزارانه نمي تواند راه به جايي برد. نوار غزه منطقه اي بود كه اسرائيلي ها از نظر اطلاعاتي بر آن اشراف داشتند، ولي با اين وصف و علي رغم به كارگيري ابزارهاي نظامي نتوانستند در اين جنگ به پيروزي برسند.
 
از ديگر پيامدهاي اين جنگ كه موجب كاهش ضريب امنيت ملي اسرائيل گرديد مي توان اين موارد را برشمرد : اول اين كه حزب الله و حماس پس از 33 و 22  روز مبارزه و مقاومت، آماده تر و با روحيه تر از گذشته همچنان تهديد نظامي قدرتمندي عليه امنيت ملي اسرائيل به شمار مي روند، دوم اين كه تضعيف نيروي بازدارنده اسرائيل به معناي تشديد و تقويت تهديدات نظامي از ناحيه جهان عرب مي باشد. چون انگيزه و احتمال انتخاب گزينه نظامي و توسل به جنگ از سوي كشورها و نيروهاي عربي افزايش مي يابد.
 
سوم اين كه  اين جنگ ها موجب به حاشيه رفتن گفتمان صلح  و سازش و غلبه و تفوق گفتمان مقاومت و مبارزه در مناقشه اعراب و اسرائيل شد. به گونه اي كه عمرموسي از مرگ پروسه صلح سخن گفت. تهاجم اسرائيل به غزه و لبنان به منظور نابودي حماس و حزب الله و شكست آن ها  روند صلح را به محاق برد، چهارم اين كه ناكارآمدي ارتش اسرائيل در مديريت و تحمل جنگ فرسايشي، آسيب پذيري اسرائيل را در معرض ديد دشمنانش قرار داد و پنجم اين كه احتمال درگيري در آينده آن هم از چند جبهه از طرف حماس ،حزب الله و سوريه براي اسرائيل متصور شد.
 
يكي از مهم ترين پيامدهاي اين جنگ ها براي اسرائيل، ايجاد جنگ رواني بوده است. عاملي كه باعث تضعيف روحيه ارتش و شهروندان غير نظامي در مناطق شمالي و جنوبي اسرائيل شده است. وضعيتي كه نوعي جو فروپاشي را به وجود آورد، به گونه اي كه نيروهاي نظامي و غير نظامي اسرائيل به تدريج روحيه خود را براي جنگيدن با جنگ جويان حزب الله و حماس از دست دادند.
 
نه تنها تعداد داوطلبان خدمت در واحدهاي رزمي ارتش كاهش يافته است بلكه آمار نظاميان و سربازان فراري نيز رو به افزايش بوده است. فراتر از اين، روحيه عمومي و ملي نيز براي پرداخت هزينه هاي جنگ شديدا كم شده است. خستگي و خسارات ناشي از جنگ هاي نامنظم ، آستانه ي تحمل و صبر اسرائيلي ها را تنزل داده است. تضعيف روحي و رواني ملي اسرائيل در اثر جنگ به اندازه اي بوده است كه حتي رهبران و فرماندهان نظامي نيز به آن اذعان دارند. برآيند اين عوامل و تحولات ،تنزل و تضعيف جايگاه و پايگاه ارتش اسرائيل و تقدس آن در جامعه و دولت اسرائيل مي باشد.
 
از زمان تاسيس اسرائيل در 1948 ، ارتش همواره نقش ويژه اي در آن ايفا كرده است. بي دليل نيست تا پيش از اولمرت اكثريت نخست وزيران و نخبگان سياسي اسرائيل سابقه نظامي داشتند. ارتش هم علت وجودي دولت يهود بوده است و هم علت بقا و استمرار آن، از نظر يهوديان افراطي ارتش اسرائيل نيرويي مقدس است. اما در اثر ناكامي و ناكارآمدي ارتش و نيروي نظامي در تامين امنيت، اين نقش محوري و بنيادي به شدت متزلزل شده است. به گونه اي كه گذشت زمان و افشاي زواياي پنهان جنگ 33 روزه موجب افزايش انتقادات از نظاميان به ويژه از سوي رسانه هاي اسرائيلي شد. اين تحول موجب بي اعتباري ارتش اسرائيل در بين مردم و به تبع آن بي اعتمادي آنان به ارتش شده است. همچنين، امنيت و نقش قدرت نظامي در تامين امنيت ملي اسرائيل به عنوان تنها ابزار، دچار شك و ترديد شده است.
 
3-تاثيرات اجتماعي- اقتصادي:
 
در اسرائيل دولت و جامعه در هم تنيده اند و مرزهاي سپهر سياسي و اجتماعي شفاف نيست و تمايز ميان فرهنگ و سياست كم رنگ است. صهيونيسم بنيان هويت سياسي- فرهنگي اسرائيل است كه ملت و دولت سازي بر پايه ي آن صورت گرفته است. بنابراين، هم ايدئولوژي مشروعيت بخش به نظام سياسي اسرائيل مي باشد و هم عامل تداوم هويت ملي آن در مقابل تهديدات احتمالي و واقعي. در نتيجه، جنگ 33 روزه و22  روزه امنيت سياسي- فرهنگي اسرائيل را تهديد و تضعيف كرده است. از يك طرف ايدئولوژي صهيونيسم كه مهم ترين عامل توجيه كننده تشكيل دولت يهود و استمرار آن مي باشد، را زير سوال برده و مشروعيت آن را مورد تهديد قرار خواهد داد. امري كه به معناي تزلزل و تضعيف ايدئولوژي مشروعيت بخش به دولت اسرائيل در سرزمين فلسطين است.
 
از سوي ديگر، انسجام و وحدت ملي نيز مخدوش گشته و در دراز مدت جامعه اسرائيل دستخوش گسست هاي نژادي، مذهبي، سياسي و اجتماعي عميقي خواهد شد. زيرا با تزلزل صهيونيسم بسياري از هنجارها و ارزش هاي سنتي آن نيز كه زير بنا و شالوده جامعه اسرائيل و نظام سياسي ان مي باشد، نيز متزلزل مي گردد. ترديد در وثوق وصحت صهيونيسم به معناي شك در فلسفه وجودي اسرائيل به عنوان يك كشور يهودي خالص و خاص يهوديان و نفي ااسرائيل محوري است.
 
تهديدات امنيتي اين پديده كه از آن به پست صهيونيسم ياد مي شود، براي دولت يهود از آسيب پذيري نظامي و اقتصادي خطرناك تر است. گرايشات ضد صهيونيستي، به ويژه در بين جوانان اسرائيلي، رشد فزاينده اي داشته است كه در آينده تقويت خواهد شد، زيرا آنان براي حفظ موجوديت اسرائيل بايد بيشترين هزينه را با خدمت در ارتش متحمل گردند.
 
شك و ترديد در ايدئولوژي صهيونيسم نه تنها پايه هاي سياسي اسرائيل را متزلزل مي سازد بلكه شكاف هاي اجتماعي- فرهنگي را نيز در جامعه اسرائيل موجب مي شود. يهوديان ساكن در سرزمين فلسطين امروز حول محورها و موضوعات مختلفي دسته بندي شده اند كه بر اساس آن جامعه اسرائيل قطب بندي شده است. از يك طرف يهوديان به صهيونيست و پست صهيونيست تقسيم مي شوند كه نوعي گسست سياسي – اجتماعي را شكل مي دهد.
 
يهوديان مذهبي و سكولار گروه بندي ديگري را باعث مي شوند كه گونه اي از شكاف فرهنگي- مذهبي را پديد مي آورد، تنش ميان يهوديان اشكنازي و سفاردي، گسست اجتماعي ديگري در جامعه اسرائيل مي باشد، در كنار آن تقابل عربي- يهودي در داخل مرزهاي 1948 نيز جامعه اسرائيل را به دو گروه قومي- مذهبي تقسيم مي كند به گونه اي كه پس از پايان جنگ 22 روزه، در سطوح بالاي حزبي و سياسي، پيشنهادهايي از سوي ليبرمن و چند حزب ديگر دال بر سلب صلاحيت از دو حزب عربي، به خاطر مواضعي كه طي اين جنگ گرفتند ارائه شد.
 
اين شكاف ها و گسست هاي مختلف ،امنيت اجتماعي و هويتي اسرائيل را آسيب پذير مي سازد يكي ديگر از آثار جنگ هاي اسرائيل پس از 11 سپتامبر، بي اعتمادي مردم به كفايت و درايت رهبران و نظام سياسي اسرائيل است. ناكامي ارتش در جنگ به معناي ناتواني حكومت اسرائيل در مديريت جنگ و تامين امنيت مي باشد. بر اساس يك نظر سنجي به عمل آمده توسط پژوهشكده گلوبز اسميت،52   درصد شهروندان اسرائيل اعلام كردند ارتش اسرائيل در برابر  حزب الله شكست خورده است.
 
در طول جنگ نيز با افزايش شكست هاي نظامي، مخالفت ها و اعتراضات افزايش يافت و گروه هاي جناح چپ تظاهرات اعتراض آميزي را نسبت به جنگ برگزار كردند. ترتيب دهندگان اين تظاهرات اعلام مي كردند كه خواهان آتش بس و سپس مذاكره براي آزادي سربازان اسرائيلي در برابر آزادي اسراي فلسطيني و عرب مي باشند.احزابي نظير‹‹مرتز›› و جنبش‹‹اكنون صلح›› كه پيش تر از حملات اسرائيل حمايت مي كردند و آن را عمليات دفاع قانوني  مي دانستند، با مشاهده شكست هاي متناوب ارتش خواستار برقراري آتش بس فوري شدند. از ديگر پيامدهاي جنگ مي توان به مهاجرت معكوس يهوديان از اسرائيل اشاره كرد. بسياري از يهوديان كه به اميد امنيت و رفاه به فلسطين مهاجرت كردند، بر اثر تهديدات و خطرات ناشي از جنگ و نا امني در حال مهاجرت از اسرائيل هستند.
 
تهاجم اسرائيل به لبنان و غزه و عمليات تلافي جويانه حزب الله و حماس در بردارنده هزينه ها و خسارت هاي ملي و اقتصادي بوده است كه امنيت اقتصادي اسرائيل را تهديد مي كند. بخشي از اين هزينه ها مربوط به مخارج و مصارف نظامي، ارتش و نيروهاي مسلح مي شود كه اقتصاد و مردم اسرائيل بايد آن را تحمل كنند، پديده اي كه به معناي محروميت از رفاه و وضعيت مطلوب اقتصادي مي باشد. جنگ 33 روزه ،اين رژيم را متحمل كسري بودجه ي يك مليارد و هفتصد مليون دلاري كرده بود به طوري كه هزينه يك روز نبرد با نيروهاي حزب الله، يك صد مليون شكل(واحد پولي اسرائيل و معادل چهار دلار) مي شد.
 
در جنگ با حماس نيز هزينه هر روز جنگ معادل يك صد مليون شكل برآورده شد. خسارات وارده بر اسرائيل طيف وسيعي از حوزه هاي اقتصادي و اجتماعي را در بر مي گيرد.اين خسارات شامل اموال،دارايي ها،توقف فعاليت هاي توليدي ،تجاري و توريستي،تاسيسات،ساختمان ها و محيط زيست مي شود.به عنوان مثال در جنگ 33 روزه ،نزديك به 20 كارخانه در كريات شمونه،ده ها كارخانه در حيفا و ساير شهرها ده ها اماكن گردشگري تخريب شده است.بيش از3000 منزل در شمال اسرائيل منهدم گرديد.
 
جنگ با لبنان و غزه،دسترسي اسرائيل به منابع و بازارهاي خارجي را با مانع و مشكل مواجه ساخت. صادرات كالاهاي اسرائيلي به كشورهاي عربي به علت تحريم توليدات آن،بسيار محدود شده است.اين در حالي است كه يكي از اصول برنامه رشد و توسعه اسرائيل، مبادله كالا با نيروي كار و منابع كشورهاي عربي پس از عادي سازي روابط با آن ها مي باشد
 
پربازدیدترین آخرین اخبار