دولت ایران در آستانه گذار به دولت بازسازنده
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، پویش برآیند ایران ذیل فصلنامه برآیند به تحلیل مسائل و ترسیم چشمانداز آینده ایران میپردازد. این پویش با انتشار یادداشتهای تحلیلی از اساتید و دانشآموختگان دانشگاه تهران به بررسی جامعه، اقتصاد و موقعیت سیاسی ایران در دوران جنگ پرداخته و در جهت ترسیم تصویری انتقادی از ایران آینده گام برمیدارد.
در ادامه یادداشت فاطمه امانگاه، کارشناس ارشد اندیشه سیاسی را میخوانیم:
بحران امروز ایران بحرانی چندوجهی و پیچیده است؛ هجمه خارجی و همزمان تلاش برای شورش داخلی فشار بسیار سنگینی به دولت مستقر محسوب میشود. در طول تاریخ، کشورهایی که چنین تجربهای داشتهاند و توانستهاند از آن عبور کنند بسیار نادرند. ضعفهای اقتصادی و فعالسازی گسلهای اجتماعی دشمن را وارد این محاسبات غلط کرد که احتمالا میتواند نام ایران را در کنار نام روسیه، بریتانیا، ژاپن و... قرار داده و با تکیه بر ضعفهای داخلی، حمله نظامی را نقطه پایان جمهوری اسلامی ایران و آغاز تجزیه ایران و پیادهسازی پروژه ابراهیم قرار دهد.
در ادبیات علوم سیاسی، اندیشمندانی، چون کارل دویچ نظریهای تحت عنوان «تابآوری سیاسی» را مطرح کردهاند که هدف آن سنجش میزان پایداری و توان دولتها در مواجهه با بحرانهای داخلی و خارجی است. بر اساس این چارچوب، دولتها را میتوان به چهار دسته تقسیم کرد: دولتهای شکننده، مقاوم نسبی، پایدار و بازسازنده.
در این تقسیمبندی، دولتهای شکننده با کوچکترین فشار فرو میپاشند. ارزیابی نادرست برخی از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و اتاق فکرهای غربی موجب شد تا تصور کنند ایران در این دسته جای دارد و با فعال سازی فشار سیاسی، اقتصادی یا عملیات روانی و همزمان حمله نظامی فروخواهد پاشید. اما گذشت زمان و پایداری ساختار سیاسی کشور نشان داد که این تحلیل خطا بودهاست.
دولتهای مقاوم نسبی، دسته دوم این طبقهبندیاند؛ دولتهایی که بقای آنها وابسته به حمایت خارجی است. ایران در شرایط فعلی هیچ شباهتی به این دسته ندارد، زیرا نه تنها وابسته به قدرتهای بیرونی نیست، بلکه با اتکا به نیروهای اجتماعی و محور مقاومت، در برابر ابرقدرتها ایستاده و حتی تا حدی شرایط محیط بینالمللی را بازتعریف میکند.
دسته سوم، دولتهای پایدار هستند؛ دولتهایی که میتوانند در بحران خود را حفظ کنند؛ و در نهایت، دولتهای بازسازنده هستند که علاوه بر حفظ موجودیت، میتوانند خود را بازسازی کرده و از دل بحران، مرحلهای تازه از حیات سیاسی بیافرینند. جامعه ایران امروز، با وجود تمام فشارهای وارده، توانسته در برابر قدرتمندترین ارتش جهان مقاومت کرده و حتی ضربات سنگینی وارد کند. این دستاورد بزرگ را نمیتوان نادیده گرفت. در چنین شرایطی، حفظ و بقای جمهوری اسلامی ایران دیگر امری بدیهی تلقی نمیشود، بلکه خود حاصل همین تابآوری و مقاومت است.
اما چرا دولت ایران در دسته اول قرار نگرفت؟ یکی از موانع کلیدی در تحلیل راهبردی جامعه ایران، تقابل پارادایمهای ادراکی است؛ جایی که تحلیلگران، ایران را از دریچه تئوریهای غربی، مورد توجه قرار میدهند. مثلا برداشت رایج از مشارکت سیاسی عمدتاً در قالب انتخابات یا میتینگهای سیاسی قابل تعریف است، اما مسولیت سیاسی مردم در پارادایم انقلاب اسلامی چیزی فراتر از چارچوب دموکراتیک غربی است. واقعیت امر آن است که کنش جمعی مردم ایران، بهویژه در لحظات بحرانی و رویارویی با تهدیدات خارجی، ماهیتی عمیقتر و بنیادینتر دارد؛ در این مدل، مردم به مثابه روح قدسی جامعه فهم میشوند، نیرویی که در لحظات حساس تاریخ، بار بقای نظام و هویت ملی را بر دوش میکشد.
به علاوه نیروی نظامی ایران از بدنه مردمی مستثنی نیست و رابطهای عمیق و درهمتنیده با جامعه دارد. این پیوند، نه تنها از منظر سازوکارهای حمایتی، بلکه از دیدگاه بسیج ایدئولوژیک و باورهای اعتقادی نیز حائز اهمیت است. ایدئولوژی و باور به استقلال و مبارزه با استکبار از ابتدای انقلاب توسط امام خمینی (ره) به عنوان مهمترین وظیفه مردم تعریف شدهاست. از این رو، مقاومت کنونی نه واکنشی لحظهای، بلکه نتیجه یک فرایند تاریخی و فرهنگی است که در آن جامعه ایران در هر بحران، معنایی تازه از پایداری سیاسی خود را آشکار میکند.
در تحلیل وضعیت کنونی جامعه ایران، درک ارزش بنیادین تابآوری و ماندگاری امری ضروری است. این تابآوری، که حاصل مقاومت راهبردی در بزنگاههای حساس تاریخی بوده، تنها به معنای «بقا» نیست؛ بلکه خود یک دستاورد بزرگ و غیرقابل انکار است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. ایران امروز، پیش فرض اولیه دشمن مبنی بر مواجهه با یک دولت ضعیف و شکننده را درهم شکسته و در قامت یک نظام تابآور ظاهر شدهاست. این مقاومت و تابآوری، ما را در آستانه گذار از یک نظام مقاوم به یک نظام بازسازنده قرار دادهاست. انقلاب اسلامی، به حدی اعتماد به نفس اجتماعی ما را تقویت کرده که این روزها این دستاورد را نادیده بگیریم و آن را کم بشماریم، هدف جامعه امروز ایران دیگر صرفا ماندن نیست بلکه هدف گذار به یک دولت بازسازنده است. دولتی که بتواند از دل این بحران خود را بازسازی کند و به تعبیری برای این میزان هزینهای که پرداخته دستاوردی ملموس کسب کند. در نتیجه بهترین پایانبندی برای جنگ و دستاورد مطلوب، در نهایت به خلق و استقرار «دولتی بازسازنده» منجر خواهد شد؛ دولتی که در حین و پس از بحران، بتواند زمینه را برای «زندگی» مردم فراهم کند.