بحران سوئز آمریکا و نقشه‌ای برای انحصار انرژی جهان
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۰۹۹۲۴
تحلیل میدل ایست آی؛

بحران سوئز آمریکا و نقشه‌ای برای انحصار انرژی جهان

بسیاری از تحلیلگران جنگ آمریکا علیه ایران را یک شکست راهبردی برای واشنگتن توصیف می‌کنند؛ جنگی که نه به شکست ایران منجر شد و نه توانست تنگه هرمز را بازگشایی کند. اما برخی ناظران معتقدند این برداشت، تصویر کاملی از ماجرا ارائه نمی‌دهد.

 به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو به نقل از میدل ایست آی؛ پس از ناکامی آمریکا در شکست‌دادن ایران یا وادارکردن تهران به بازگشایی تنگه هرمز، جنگ علیه ایران با توصیف‌هایی همچون «استراتژی ناشی از استیصال»، «اشتباهی تاریخی» و «شکستی راهبردی» روبه‌رو شده است. تحلیل اخیر روزنامه واشنگتن‌پست از تصاویر ماهواره‌ای نیز به این نتیجه رسید که میزان خسارت وارده به دارایی‌های نظامی آمریکا در منطقه «به مراتب بیشتر از آن چیزی بوده که دولت آمریکا رسماً اعلام کرده یا پیش‌تر گزارش شده بود».

این جنگ محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا در برابر چشم جهانیان را آشکار ساخته است؛ تا جایی که رابرت کِیگِن، نظریه‌پرداز جریان نومحافظه‌کار آن را نوعی «کیش و مات آمریکا توسط ایران» خوانده و برخی دیگر از آن با عنوان «لحظه سوئز آمریکا» یاد کردند.

اما چنین توصیف‌هایی درک درستی از آنچه در رخداد است، ارائه نمی‌دهند؛ نه از اهداف دونالد ترامپ در این جنگ و نه از معنای واقعی بحران سوئز. در سال ۱۹۵۶، توطئه مشترک بریتانیا، فرانسه و اسرائیل برای اشغال مصر و سرنگونی جمال عبدالناصر، رهبر این کشور با ترکیبی از مقاومت نظامی مصر، فشار مالی آمریکا و تهدید هسته‌ای اتحاد جماهیر شوروی ناکام ماند. پس از آشکارشدن ضعف بریتانیا، این کشور از سال بعد روند استعمارزدایی رسمی را آغاز کرد.

به نظر می‌رسید امپراتوری بریتانیا به پایان راه رسیده است. اما در واقع بازی تازه‌ای آغاز شده بود. نیکلاس شاکسون در کتاب «جزایر گنج» که درباره تاریخ نظام مالی فراساحلی نوشته شده، درباره آن دوره می‌گوید: «بُعد مالی این ماجرا تقریباً برای هیچ‌کس شناخته‌شده نیست. از دل خاکستر‌ها و آتش سوئز، پدیده‌ای جدید در لندن متولد شد که بعد‌ها جایگزین امپراتوری قدیمی شد و شهر لندن را به شکوه مالی حتی بزرگ‌تری رساند». تا اواسط دهه ۱۹۵۰، هزینه‌های اداره مستقیم مستعمرات از منافع آن بیشتر شده بود. هارولد مک‌میلان، نخست‌وزیر وقت بریتانیا گفته بود هزینه‌های نظامی ناشی از تعهدات استعماری «کمر ما را شکسته است» و خدمت سربازی اجباری نیز بار مالی سنگینی ایجاد می‌کرد.

با این حال، خطر اصلی خروج از مستعمرات این بود که جنبش‌های ضداستعماری کنترل منابع و سرزمین‌های خود را بازپس بگیرند. بریتانیا تلاش کرد مسئولیت سرکوب لازم برای جلوگیری از این وضعیت را به دیگران منتقل کرده یا دست‌کم در آن سهیم شود؛ نقشی که تا حد زیادی به آمریکا، پادشاهی‌های خلیج فارس و شماری از حاکمان نظامی مورد حمایت غرب در مستعمرات سابق واگذار شد.

در همان زمان، این شکل جدید و کم‌هزینه‌تر از امپریالیسم به بریتانیا اجازه داد هزینه‌های خود را کاهش داده و در عین حال، منابع درآمدی تازه‌ای از طریق بازآفرینی جایگاه مالی لندن بیافریند. هنگامی که دولت بریتانیا محدودیت‌های بیشتری بر تجارت بین‌المللی پوند اعمال کرد، بانک‌های تجاری لندن وام‌دهی با دلار را جایگزین آن کردند. در اقدامی بسیار هوشمندانه، این معاملات دلاری از نظر مقررات حقوقی به عنوان معاملاتی خارج از قلمرو بریتانیا تلقی شدند. اما چون این معاملات عملاً در هیچ حوزه قضایی دیگری نیز انجام نمی‌شدند، هیچ کشوری قادر به نظارت بر این بازار جدید نبود.

نتیجه شکل‌گیری بهشتی برای بانکداران و سفته‌بازان بود؛ بازاری متشکل از وام‌ها، سرمایه‌گذاری‌ها و معاملات مالی بدون نظارت دولتی که به «بازار یورودلار» شهرت یافت. به گفته شاکسون، «در همین مقطع» و تنها چند ماه پس از بحران سوئز بود که «نظام مدرن مالی فراساحلی واقعاً آغاز شد. امپراتوری رسمی بریتانیا جای خود را به ساختاری بسیار ظریف‌تر داد. در همان لحظه‌ای که به نظر می‌رسید امپراتوری نابود شده است، دوباره از خاکستر خود برخاست». گری برن، مورخ اقتصادی این تحول را «بزرگ‌ترین نوآوری مالی از زمان اختراع اسکناس» توصیف کرده است.

طی دهه بعد، بازار یورودلار از لندن به مجموعه‌ای از جزایر و قلمرو‌هایی که بریتانیا همچنان حفظ کرده بود گسترش یافت و شبکه‌ای جهانی از بهشت‌های مالیاتی را از جزایر مانش تا کارائیب و جزایر اقیانوس آرام ایجاد کرد؛ شبکه‌ای که همچنان سالانه تریلیون‌ها دلار از کشور‌های جنوب‌جهانی خارج می‌کند و بخش بزرگی از آن را به لندن بازمی‌گرداند.

لندن راهی پیدا کرده بود که نه‌تنها سلطه مالی خود را حفظ کند، بلکه نظام جهانی برجامانده از استعمار را حتی سودآورتر از دوران اوج امپراتوری سازد.

امپراتوری جدید

همان‌طور که بریتانیا در سال ۱۹۵۶ با تحقیر نظامی مواجه شد، اما شکل تازه‌ای از سلطه مالی را بنا کرد، آمریکا نیز ممکن است امروز در حال تجربه وضعیتی مشابه باشد. جنگ علیه ایران همان‌گونه که ریچارد مدهرست مطرح کرده، بخشی از جنگی گسترده‌تر برای انحصار منابع انرژی جهان و تبدیل آمریکا به چیزی است که او آن را «دولت دزد دریایی» می‌نامد. به باور این دیدگاه، روندی برای تصاحب منابع نفت و گاز جهان از طریق قدرت نظامی در جریان است؛ اقدامی که آشکارترین نمونه آن تصرف نفت ونزوئلا توسط آمریکا در ژانویه امسال بوده و همزمان جنگی گسترده علیه صنعت نفت روسیه را نیز شامل می‌شود.

طی ماه‌های اخیر، آمریکا و متحدانش نفتکش‌ها، پالایشگاه‌ها و مراکز صادراتی در دریای کارائیب، اقیانوس اطلس شمالی، مدیترانه، دریای سیاه و دریای بالتیک را توقیف یا هدف قرار داده‌اند و حدود ۴۰ درصد ظرفیت صادراتی روسیه را از کار انداخته‌اند. در همین حال، محاصره دریایی آمریکا جلوی صادرات رسمی ایران را گرفته و از سوی دیگر، محاصره و حملات ایران علیه تأسیسات انرژی خلیج فارس صادرات انرژی این منطقه را کاهش داده است. در نتیجه، جهان بیش از پیش به نفت و گاز آمریکا وابسته می‌شود؛ انرژی‌ای که با دلار خریداری می‌شود.

هدف این راهبرد، ایجاد وابستگی جهانی به انرژی آمریکا و در نتیجه، تقویت دلار و معکوس کردن روند بلندمدت فاصله گرفتن کشور‌ها از دلار است. برای تحقق این هدف نیز لزوماً نیازی به تسلیم یا تغییر حکومت ایران نیست؛ زیرا همین محاصره اقتصادی تاکنون بخش زیادی از اهداف مورد نظر را محقق کرده و صادرات سوخت آمریکا را به رکورد‌های تاریخی رسانده است.

درست همان‌گونه که پس از بحران سوئز، بریتانیا سلطه امپراتوری خود را از طریق تحول در نظام مالی جهانی بازسازی کرد، آمریکا نیز در حال بازسازی سلطه خود از مسیر تحول ساختاری در نظم مالی و انرژی جهان است. با این حال، نظام جدید سلطه دلاری که ترامپ در حال شکل‌دادن به آن بوده، ذاتاً بی‌ثبات به نظر می‌رسد. جنگ‌هایی که برای حفظ این نظام لازم هستند، تنش‌ها را با تقریباً همه کشورها، حتی متحدان آمریکا افزایش می‌دهند و در عمل، نوعی محاصره انرژی علیه چین ایجاد می‌کنند.

کارل مارکس هشدار داده بود روش‌هایی که طبقات حاکم برای عبور از بحران‌های خود به کار می‌گیرند، در نهایت زمینه‌ساز «بحران‌هایی گسترده‌تر و ویرانگرتر» می‌شوند و همزمان «ابزار‌های جلوگیری از بحران» را نیز تضعیف می‌کنند. بر اساس این دیدگاه، دقیقاً همین اتفاق امروز در حال رخ‌دادن است؛ قمار بزرگی که ترامپ آغاز کرده و شاید نهایتاً به بزرگ‌ترین بحران ممکن، یعنی جنگی جهانی منتهی شود.

پربازدیدترین آخرین اخبار