حاکمان لبنان کشور را به اسرائیل تسلیم کرده‌اند؛ این آتش‌بس نیست
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۱۲۰۴۳
تحلیل میدل ایست آی؛

حاکمان لبنان کشور را به اسرائیل تسلیم کرده‌اند؛ این آتش‌بس نیست

آنچه به‌عنوان توقف درگیری‌ها معرفی می‌شود، در واقع نه خروج اسرائیل از لبنان، بلکه بیرون راندن شهروندان لبنانی از سرزمین خودشان است.
حاکمان لبنان کشور را به اسرائیل تسلیم کرده‌اند؛ این آتش‌بس نیست

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو به نقل از میدل‌ایست‌آی؛ بیانیه سه‌جانبه‌ای که با میانجیگری آمریکا تنظیم شد و روز چهارشنبه پس از آخرین نشست سطح‌بالای نمایندگان لبنان و اسرائیل توسط وزارت خارجه آمریکا منتشر شد، نمونه‌ای از تسلیم سیاسی چنان افراطی است که به‌سختی می‌توان مشابهی برای آن در تاریخ دولت‌داری مدرن یافت.

لبنان، کشوری که تحت حمله قرار دارد، سندی را امضا کرده که در آن آتش‌بس نه به خروج نیروی اشغالگر از خاک لبنان، بلکه به خروج شهروندان لبنانی از سرزمین خودشان مشروط شده است.

این توافق آتش‌بس، پایان تجاوز اسرائیل، خروج از اراضی اشغالی لبنان، آزادی زندانیان یا بازگشت آوارگان را شرط قرار نداده است؛ بلکه شرط آن توقف عملیات حزب‌الله و عقب‌نشینی این گروه از جنوب لبنان است.

اسرائیل حتی در بخش تعهدات مربوط به آتش‌بس نیز نامی برده نشده است.

بنابراین، آنچه به‌عنوان توقف خصومت‌ها معرفی می‌شود، نه بر پایه خروج اسرائیل از لبنان، بلکه بر اساس حذف لبنانی‌ها از سرزمینشان سازمان یافته است.

این حذف اتفاقی نیست. آزادی عمل اسرائیل پیش‌تر در چارچوبی دیگر عادی‌سازی شده بود و از آنجا که این بیانیه هیچ الزامی برای توقف حملات اسرائیل ایجاد نمی‌کند، آن وضعیت همچنان پابرجا می‌ماند.

در عوض، محور اصلی بیانیه حزب‌الله است؛ گروهی که نه به‌عنوان نیروی مقاومت لبنانی در برابر اشغال، بلکه به‌عنوان مشکلی که باید در سراسر لبنان برچیده شود، تعریف شده است.

دولت لبنان با امضای سخنان وزیر خارجه آمریکا، مارکو روبیو، مبنی بر اینکه «حزب‌الله دشمن لبنان است»، به این ادعا مشروعیت دولتی می‌بخشد که مقاومت و جامعه سیاسی نمایندگی‌شده توسط آن را خارج از ملت لبنان معرفی می‌کند.

اقدامی برای سلب هویت ملی

با توجه به نظرسنجی اخیر که نشان می‌دهد بین ۹۲ تا ۹۶ درصد جامعه شیعه لبنان با تمام اجزای این برنامه مخالف هستند، این موضوع صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست، بلکه اقدامی برای سلب هویت ملی از بخش بزرگی از شهروندان کشور است.

به بیان دیگر، دولت لبنان تقریباً تمام اعضای یکی از بزرگ‌ترین جوامع کشور را به‌عنوان نیرویی دشمن و غیرملی تعریف می‌کند، در حالی که مدعی است نسبت به اسرائیل و حملات ویرانگر آن به لبنان «هیچ نیت خصمانه‌ای» ندارد.

اهمیت این متن در آن است که اکنون دولت لبنان می‌تواند زبان امنیت اسرائیل را به‌گونه‌ای به کار ببرد که گویی زبان حاکمیت ملی لبنان است.

«مناطق آزمایشی» پیشنهادی نیز همین منطق را تقویت می‌کنند؛ زیرا اقتدار دولت لبنان در جنوب را مشروط به تأیید خارجی می‌سازند و ارتش لبنان را نه به‌عنوان یک نیروی نظامی مستقل، بلکه به‌عنوان مجری الزامات امنیتی اسرائیل معرفی می‌کنند؛ در نتیجه، ارتش به نوعی هم‌پیمان جنگ اسرائیل علیه لبنان تبدیل می‌شود.

به همان اندازه قابل توجه است که لبنان در محکومیت ایران مشارکت کرده، آن هم درست زمانی که تهران توقف حملات اسرائیل به لبنان را یکی از شروط اصلی مذاکرات خود با واشنگتن قرار داده بود.

در واکنش به عملیات مداوم اسرائیل در لبنان و غزه، ایران آتش‌بس در لبنان را یک خط قرمز منطقه‌ای دانسته، مذاکرات با آمریکا را متوقف کرده، تهدید به بستن کامل تنگه هرمز کرده و هشدار داده بود که هرگونه حمله اسرائیل به بیروت با پاسخ مستقیم ایران مواجه خواهد شد.

در عمل، دولت لبنان تنها اهرم فشار موجود خود را کنار گذاشت و همزمان پای چارچوبی را امضا کرد که با هدف منزوی کردن همین اهرم فشار، جرم‌انگاری مقاومت و واداشتن لبنان به مذاکره‌ای یک‌جانبه زیر آتش اسرائیل طراحی شده بود.

محاسبات اشتباه بزرگ برای دهه‌ها، حاکمیت شکننده

دولت فعلی این فضای چندقطبی را به نوعی یک‌قطبی شدن تحت رهبری آمریکا تبدیل کرده و موانعی را که پیش‌تر مانع جرم‌انگاری کامل مقاومت می‌شدند، از میان برداشته است.

در این نظم جدید، واشنگتن خود را میانجی انحصاری هر توافقی با اسرائیل معرفی کرده است؛ امری که نویسنده آن را غیرمنطقی می‌داند، زیرا آمریکا اصلی‌ترین حامی نظامی و دیپلماتیک اسرائیل است و نمی‌تواند میانجی بی‌طرف محسوب شود.

این روند بر پایه یک محاسبه اشتباه بنا شده بود. واشنگتن، تل‌آویو و متحدان لبنانی آنها، تضعیف حزب‌الله در سال ۲۰۲۴، سقوط دولت اسد در سوریه و فشار بر ایران را فرصتی تاریخی تلقی کردند تا برای نخستین بار هژمونی کامل آمریکا بر لبنان را برقرار کنند.

آنها اکنون درمی‌یابند که درست در زمانی چنین اقدامی را انجام داده‌اند که حزب‌الله در حال بازسازی توان خود است و ایران نیز جایگاه خود را به‌عنوان مهم‌ترین قدرت منطقه‌ای مخالف نظم آمریکا و اسرائیل تقویت می‌کند.

استعمار فکری و پذیرش شکست

اشتباه دولت لبنان تنها یک خطای راهبردی نیست، بلکه ناشی از نوعی «استعمار درونی‌شده» است.

او دو سطح از این استعمار را مطرح می‌کند:

استعمار هستی‌شناختی (Ontological Colonisation): پذیرش قدرت آمریکا و اسرائیل به‌عنوان واقعیتی دائمی و غیرقابل تغییر.

استعمار معرفتی (Epistemic Colonisation): پذیرش چارچوب فکری آمریکا و اسرائیل برای تعریف مفاهیمی مانند حاکمیت، امنیت، صلح و مقاومت.

در این نگاه، مقاومت غیرواقع‌بینانه و غیرعقلانی جلوه می‌کند، در حالی که تسلیم به‌عنوان «واقع‌بینی» معرفی می‌شود.

در مقابل، جهان‌بینی مقاومت بر این باور است که امپریالیسم و استعمار پدیده‌هایی تاریخی و قابل شکست هستند.

منطق تسلیم

دولت لبنان تصور می‌کند که با خلع سلاح حزب‌الله و کسب انحصار استفاده از زور در داخل کشور، نوعی حاکمیت داخلی به دست خواهد آورد؛ اما در مقابل، حاکمیت واقعی خود بر سرزمین و استقلال سیاسی را به اسرائیل واگذار می‌کند.

در این چارچوب، اسرائیل همچنان می‌تواند حمله کند، سرزمین اشغال کند و شروط امنیتی خود را تحمیل نماید، در حالی که دولت لبنان تنها کنترل بیشتری بر جمعیت خود پیدا می‌کند.

این یک حاکمیت واقعی نیست، بلکه «حاکمیتی توهمی» است.

اختلاف اصلی نه بر سر سلاح، بلکه بر سر این پرسش بنیادی است که حاکمیت ملی اساساً برای چه هدفی وجود دارد: حفظ ثبات و رفاه از طریق سازش، یا پیگیری آزادی، عدالت، کرامت و مقاومت در برابر اشغال.

پربازدیدترین آخرین اخبار