از تاچر تا استارمر؛ چرا هیچ نخست‌وزیری در انگلیس دوام نمی‌آورد؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۲۱۹۳۳
گزارش|

از تاچر تا استارمر؛ چرا هیچ نخست‌وزیری در انگلیس دوام نمی‌آورد؟

بریتانیا که زمانی به ثبات سیاسی و نخست‌وزیران ماندگار شهرت داشت، امروز در چرخه‌ای از تغییرات سریع قدرت گرفتار شده است. چرا عمر سیاسی رهبران این کشور به شکل بی‌سابقه‌ای کوتاه شده و داونینگ استریت به محل سقوط نخست‌وزیران تبدیل شده است؟
انگلیس

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو؛ برای دهه‌های طولانی پس از جنگ جهانی دوم، بریتانیا به کشوری شناخته می‌شد که نخست‌وزیرانش در قدرت ماندگار بودند. ورود به خیابان داونینگ به معنای آغاز دوره‌ای نسبتاً پایدار بود؛ دوره‌ای که معمولاً سال‌ها ادامه پیدا می‌کرد. ساختار سیاسی مبتنی بر دو حزب اصلی، انضباط درون‌حزبی و نظام انتخاباتی «اکثریت نسبی» باعث می‌شد دولت‌ها پشتوانه‌ای محکم در مجلس عوام داشته باشند.

در چنین فضایی، چهره‌هایی مانند مارگارت تاچر و تونی بلر توانستند نزدیک به یک دهه در قدرت باقی بمانند؛ امری که امروز تقریباً غیرقابل تصور به نظر می‌رسد.

اما در سال‌های اخیر، این تصویر کاملاً تغییر کرده است. بریتانیا اکنون در آستانه تجربه هفتمین نخست‌وزیر خود تنها در یک دهه قرار دارد. ترزا می و بوریس جانسون هر کدام کمی بیش از سه سال دوام آوردند، لیز تراس تنها ۴۹ روز در قدرت بود و کی‌یر استارمر که قرار بود پس از پیروزی قاطع حزب کارگر در ۲۰۲۴ ثبات را بازگرداند، اکنون پس از کمتر از دو سال در حال ترک قدرت است.

این وضعیت یک پرسش اساسی را مطرح می‌کند: چرا ثبات سیاسی تاریخی بریتانیا به چنین سرعتی جای خود را به بی‌ثباتی داده است؟

 

نقش شبکه‌های اجتماعی، برگزیت و ضعف رهبران

 

پاسخ‌های مختلفی برای این بحران مطرح شده، اما هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیستند.

بدون تردید، شبکه‌های اجتماعی به تشدید شکاف‌های سیاسی کمک کرده‌اند، اما بریتانیا تنها کشوری نیست که تحت تأثیر اینترنت قرار گرفته باشد.

در سوی دیگر، برگزیت نیز نقش مهمی در دشوارتر شدن اداره کشور داشته است. خروج از اتحادیه اروپا نه‌تنها خطوط سنتی حزبی را دگرگون کرد، بلکه هویت‌های سیاسی جدیدی ایجاد کرد و نخست‌وزیران را مجبور ساخت همزمان با اختلافات سیاسی، بر سر تعریف آینده بریتانیا نیز بجنگند.

با این حال، تحلیلگران تأکید می‌کنند که برگزیت عامل اصلی نبوده، بلکه روندی را تسریع کرده که از پیش در ساختار سیاسی بریتانیا آغاز شده بود.

 

 

از تاچر تا استارمر؛ چرا هیچ نخست‌وزیری در انگلیس دوام نمی‌آورد؟

 

آیا مشکل فقط رهبران ضعیف است؟

 

برخی معتقدند مسئله اصلی، ضعف فردی نخست‌وزیران است.

ترزا می نتوانست توافق برگزیت را از پارلمان عبور دهد.
لیز تراس با یک برنامه اقتصادی رادیکال وارد شد اما تقریباً فوراً سقوط کرد.
بوریس جانسون با رسوایی‌های مربوط به نقض قوانین کرونا (Partygate) اعتبار خود را از دست داد.

در مورد کی‌یر استارمر نیز ترکیبی از سردرگمی سیاسی و خطاهای جدی در تصمیم‌گیری دیده می‌شود؛ از جمله انتصاب پیتر مندلسون که با انتقادات گسترده روبه‌رو شد.با این حال، تاریخ بریتانیا نشان می‌دهد که مشکل صرفاً به افراد محدود نمی‌شود.

 

تغییر رابطه نخست‌وزیر و نمایندگان پارلمان

 

مسئله عمیق‌تر، تغییر در رابطه میان نخست‌وزیر و نمایندگان حزب او در پارلمان است.نخست‌وزیر برای اجرای برنامه‌های خود به حمایت کامل نمایندگان حزبش نیاز دارد؛ هم برای تصویب قوانین و هم برای دفاع سیاسی در بحران‌ها.

در دوران پس از جنگ، این رابطه نسبتاً پایدار بود، اما از دهه ۱۹۷۰ به بعد، نمایندگان پارلمان جسورتر شدند:
آن‌ها شروع به مخالفت علنی با رهبران حزب، ایجاد شکاف داخلی و حتی زمینه‌سازی برای برکناری نخست‌وزیر کردند.

به گفته پژوهشگر سیاسی جورج جونز، قدرت نخست‌وزیر مانند یک کش است؛ تا حدی قابل کشش است، اما نقطه شکست دارد.

 

نمونه‌های تاریخی سقوط نخست‌وزیران

 

این تغییر رابطه، در بسیاری از رویدادهای مهم سیاست بریتانیا دیده می‌شود:

جنگ عراق، اعتبار تونی بلر را در حزب کارگر تضعیف کرد و شکاف عمیقی میان او و بخشی از نمایندگان ایجاد شد.

دیوید کامرون تحت فشار جناح‌های شورشی حزب محافظه‌کار، همه‌پرسی برگزیت را برگزار کرد و پس از نتیجه آن استعفا داد.

بوریس جانسون در نهایت به‌دلیل رسوایی Partygate و از دست دادن حمایت نمایندگان حزبش کنار رفت.

سیاست‌های مهاجرتی و رفاهی کی‌یر استارمر نیز باعث شد نمایندگان حزب کارگر میان وفاداری حزبی و اصول سیاسی خود دچار دوگانگی شوند.

 

سقوط نخست‌وزیران پیش از انتخابات

 

در بریتانیا مدرن، برکناری نخست‌وزیر بین انتخابات به یک الگوی تکراری تبدیل شده است.

آخرین نخست‌وزیری که هم با پیروزی در انتخابات وارد داونینگ استریت شد و هم پس از شکست در انتخابات کنار رفت، ادوارد هیث در ۱۹۷۴ بود.

از آن زمان تاکنون، بیشتر نخست‌وزیران نه با رأی مستقیم مردم، بلکه با فشارهای درون‌حزبی، رسوایی‌ها یا استعفا کنار رفته‌اند.

از پنج نخست‌وزیر اخیر، چهار نفر تحت فشار حزب خود مجبور به کناره‌گیری شدند و تنها ریشی سوناک مستقیماً در انتخابات عمومی شکست خورد.

 

تغییر رفتار رأی‌دهندگان و فروپاشی دوحزبی

 

عامل مهم دیگر، تغییر الگوی رأی‌دهی مردم است.

بریتانیا دیگر یک نظام دوحزبی منسجم نیست.در انگلستان، آرای مردم میان چندین حزب تقسیم شده است.در اسکاتلند، مسئله استقلال تعیین‌کننده است.
در ایرلند شمالی، سیاست بر پایه شکاف‌های قومی و هویتی شکل گرفته است.در ولز نیز رقابت احزاب جدید مانند پلاید کامری و حزب رفورم شدت گرفته است.

این وضعیت، تصمیم‌گیری را برای نخست‌وزیران و نمایندگان دشوارتر کرده است.

 

چرخه بی‌ثباتی سیاسی

 

نتیجه نهایی، شکل‌گیری یک چرخه تکرارشونده است:

رهبران ضعیف یا تحت فشار

نمایندگان بی‌قرار و متمایل به شورش

رأی‌دهندگان پراکنده و غیرقابل پیش‌بینی

هر نخست‌وزیر جدید با وعده «بازگرداندن ثبات» وارد قدرت می‌شود، اما همان مشکلات ساختاری را به ارث می‌برد. در نتیجه، هر تغییر رهبری، سقوط رهبر بعدی را آسان‌تر می‌کند.

 

 

از تاچر تا استارمر؛ چرا هیچ نخست‌وزیری در انگلیس دوام نمی‌آورد؟

 

آینده نامطمئن؛ نقش اندی برنهام

 

در این میان، نگاه‌ها به اندی برنهام دوخته شده است؛ سیاستمداری که برخی او را گزینه‌ای برای شکستن این چرخه می‌دانند.

او که از ۲۰۱۷ شهردار منچستر بزرگ بوده و اکنون دوباره به پارلمان بازگشته، نزد حامیانش به مدیری عمل‌گرا و سخنور ساده‌گو شناخته می‌شود.

اما هنوز مشخص نیست که آیا موفقیت‌های او در سطح محلی می‌تواند در سیاست ملی تکرار شود یا نه.اگر او نیز با همان چالش‌های مهاجرت، سیاست‌های رفاهی یا کاهش محبوبیت مواجه شود، احتمال دارد حمایت درون‌حزبی‌اش نیز به سرعت فروبپاشد.

در آن صورت، او نیز مانند نخست‌وزیران پیشین، در همان چرخه‌ای گرفتار خواهد شد که قرار بود آن را متوقف کند.

پربازدیدترین آخرین اخبار