مشکل فقط نتانیاهو نیست، ماهیت رژیم صهیونیستی تجاوزگری و اشغال است
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو به نقل از العربی الجدید؛ همانگونه که پیشتر نیز بارها شاهد بودهایم، بسیاری از سیاستمداران و رهبرانی که اذعان دارند اسرائیل قوانین بینالمللی را نقض کرده و مانع اصلی تحقق صلح واقعی در منطقه است، همچنان از پذیرش مسئولیت خود در مقابله با سیاستهای اسرائیل یا اعمال مجازات علیه آن، به دلیل ترس یا سهلانگاری، طفره میروند. آنان برای توجیه این انفعال، بیش از حد به انتخابات اسرائیل و امکان تغییر ناشی از آن امید میبندند و همهچیز را به کنار رفتن بنیامین نتانیاهو و دولت راستگرای افراطی او گره میزنند.
بدون تردید، کنار رفتن ائتلاف نتانیاهو، اسموتریچ و بنگویر اهمیت دارد، اما نباید فراموش کرد که تغییر افراد در رأس رژیم اسرائیل، لزوماً به معنای تغییر بنیادین در سیاستهای آن نیست. برای اثبات این موضوع، کافی است مواضع رهبران اپوزیسیون صهیونیستی اسرائیل را که بسیاری از رهبران غربی به آنان امید بستهاند، بررسی کنیم.
نفتالی بنت که پیشتر با یائیر لاپید ائتلاف کرده بود و تا پیش از پیشتازی گادی آیزنکوت در نظرسنجیها، چهره اصلی اپوزیسیون محسوب میشد، آشکارا اعلام کرده است که برنامه سیاسی او شامل الحاق ۶۰ درصد کرانه باختری (مناطق موسوم به «ج») به اسرائیل است و فلسطینیها تنها در مناطق «الف» و «ب» از نوعی خودگردانی محدود، آن هم زیر اشغال و حاکمیت اسرائیل، برخوردار خواهند بود. او همچنین تأکید کرده که جایی برای تشکیل دولت فلسطینی وجود ندارد. به این ترتیب، بنت و همفکرانش حتی از نتانیاهو نیز تندروترند؛ چراکه نتانیاهو با وجود تمایل به الحاق کرانه باختری، تاکنون رسماً آن را اعلام نکرده است.
گادی آیزنکوت، رهبر جدید اپوزیسیون که در نظرسنجیها پیشتاز است نیز صریحاً گفته است که در شرایط کنونی جایی برای تشکیل دولت فلسطینی وجود ندارد و خواستار ادامه کنترل امنیتی اسرائیل بر کرانه باختری، بهویژه در منطقه دره اردن شده است.
یائیر گولان و حزب دموکراتها نیز خواستار پایان اشغال یا برچیدن شهرکهای یهودینشین نیستند و هرگونه توافق سیاسی آینده را صرفاً بر اساس نیازهای امنیتی اسرائیل تعریف میکنند. آویگدور لیبرمن نیز بازگشت به مرزهای ۱۹۶۷ را رد میکند، خواستار سلب تابعیت از شهروندان عرب اسرائیل است، از حفظ و الحاق بخش عمده شهرکهای صهیونیستی حمایت میکند، تقسیم قدس را نمیپذیرد و بر ادامه حاکمیت اسرائیل بر این شهر اصرار دارد. او همچنین خواهان تشدید حملات نظامی به نوار غزه و نابودی کامل جنبش حماس است.
امروز مشکل تنها به مواضع احزاب اسرائیلی محدود نمیشود؛ بلکه بخش عمده جامعه اسرائیل نیز به سمت اندیشهها و گرایشهای فاشیستی سوق یافته است.
نیازی به یادآوری مواضع نتانیاهو نیست؛ او در سخنرانی خود در سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۲۳، پیش از وقایع هفتم اکتبر، از قصد خود برای الحاق کامل کرانه باختری، نوار غزه، قدس و جولان اشغالی سخن گفته بود و همواره تأکید کرده که مأموریت زندگیاش جلوگیری از تشکیل دولت فلسطینی است. دولت او همچنان به اجرای سیاست پاکسازی قومی در غزه ادامه میدهد.
بتسلئیل اسموتریچ نیز اهداف واقعی جریان صهیونیسم افراطی را آشکار کرده و گفته است که برنامه دولت آینده باید شامل الحاق کرانه باختری، پاکسازی قومی فلسطینیان و لغو توافق اسلو باشد.
زمانی که سیاستمداران غربی از صلح و راهحل سخن میگویند، معمولاً منظورشان «راهحل دو دولتی» است؛ یعنی تشکیل دولت فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷ در کنار اسرائیل. اما تحقق این راهحل مستلزم پذیرش تشکیل یک دولت واقعی فلسطینی از سوی اسرائیل است، نه موجودیتی ناقص و فاقد حاکمیت که تنها نام خودگردانی را یدک بکشد.
چنین راهحلی مستلزم پایان کامل اشغال کرانه باختری و غزه، برچیدن حدود ۵۰۰ شهرک و پایگاه شهرکنشینان، تبدیل قدس شرقی به پایتخت دولت فلسطین و پایان دادن به الحاق غیرقانونی آن است. همچنین، حتی اگر دولت فلسطینی غیرنظامی باشد، باید بر سرزمین، مرزها، منابع طبیعی، حریم هوایی، طیف فرکانسی و ارتباط مستقیم با جهان خارج حاکمیت کامل داشته باشد.
اگر مواضع همه احزاب صهیونیستی اسرائیل، چه در دولت و چه در اپوزیسیون، را بررسی کنیم، هیچیک حاضر به پایان کامل اشغال، برچیدن شهرکها، تقسیم قدس یا حتی گفتوگو درباره حقوق آوارگان فلسطینی نیستند. هیچ حزبی، از دموکراتها گرفته تا آیزنکوت، لیبرمن، لاپید و بنت، حاکمیت فلسطینی بر کرانه باختری و غزه را نمیپذیرد و همواره به بهانه «امنیت»، حقوق فلسطینیان را حتی بر ۲۲ درصد از سرزمین تاریخی فلسطین نیز انکار میکند.
پس از جنگ ویرانگر غزه و گسترش شهرکسازی و خشونت در کرانه باختری، مشکل تنها به سیاستهای دولت محدود نیست، بلکه اکثریت جامعه اسرائیل نیز به سمت افراطگرایی حرکت کرده است. نفوذ دو جریان خطرناک بهطور چشمگیری افزایش یافته است: نخست، صهیونیسم دینی افراطی به رهبری بنگویر و اسموتریچ که با جریان راست افراطی لیکود پیوند خورده و دوم، حدود ۸۵۰ هزار شهرکنشین اسرائیلی که در کرانه باختری مستقر شدهاند.
طبق نظرسنجی مرکز «آکورد» وابسته به دانشگاه عبری، ۷۶ درصد یهودیان اسرائیل معتقدند در نوار غزه هیچ فرد بیگناهی وجود ندارد، حتی اگر کودک باشد.
هر ارزیابی واقعبینانه از شرایط سیاسی نشان میدهد که صرفنظر از اینکه چه کسی در انتخابات اسرائیل پیروز شود، ادامه سیاستهای تبعیضآمیز، اشغالگری و پروژه استعمار شهرکسازی، محتملترین سناریو خواهد بود.
تنها راهبردی که میتواند این واقعیت را تغییر دهد، تغییر موازنه قدرت با اسرائیل است؛ به گونهای که هزینه ادامه اشغال، جنگ و سرکوب، بیش از توان تحمل آن شود.
دو عنصر اصلی این راهبرد عبارتاند از: نخست، ایستادگی فلسطینیان و باقی ماندن آنان در سرزمین خود در کرانه باختری، قدس، غزه و مناطق داخلی فلسطین و ناکام گذاشتن طرحهای کوچ اجباری و پاکسازی قومی؛ و دوم، تلاش هماهنگ برای گسترش تحریمها، بایکوت و انزوای بینالمللی اسرائیل؛ روندی که به گفته نویسنده، این رژیم آثار آن را بهتدریج احساس میکند.
هر کس خواهان برقراری صلحی عادلانه در خاورمیانه و پایان یافتن چرخه جنگهاست، باید از حق ملت فلسطین برای تعیین سرنوشت خود حمایت کند و خواستار اعمال تحریم علیه کسانی شود که مانع دستیابی فلسطینیان به آزادی میشوند، نه اینکه بار دیگر به توهم مصالحه با جریانهای افراطی صهیونیستی دامن بزند.