کابوسی به نام هرمز؛ چگونه بحران انرژی می‌تواند نتیجه انتخابات آمریکا را تغییر دهد؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۲۶۴۲۰
گزارش|

کابوسی به نام هرمز؛ چگونه بحران انرژی می‌تواند نتیجه انتخابات آمریکا را تغییر دهد؟

بحران تنگه هرمز دیگر تنها بازار انرژی را تهدید نمی‌کند؛ این گذرگاه راهبردی اکنون بر ارزش دلار، تورم، نرخ بهره و حتی آینده سیاسی دونالد ترامپ سایه انداخته و اقتصاد آمریکا را با چالشی کم‌سابقه روبه‌رو کرده است.
تنگه هرمز

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو؛ سال‌هاست که از تنگه هرمز به‌عنوان مهم‌ترین شاهراه انرژی جهان یاد می‌شود، اما امروز این گذرگاه تنها مسیر عبور نفتکش‌ها نیست؛ بلکه به گرهی تبدیل شده که سرنوشت اقتصاد آمریکا، جایگاه دلار، نرخ بهره فدرال رزرو و حتی آینده سیاسی دونالد ترامپ را نیز به خود گره زده است.

اگر تا دیروز تصور می‌شد هرگونه بحران در تنگه هرمز بیش از همه به کشورهای صادرکننده نفت آسیب می‌زند، اکنون معادله تغییر کرده است. امروز هر تنش در این آبراه، مستقیماً به قلب نظام مالی آمریکا اصابت می‌کند؛ جایی که بازارهای انرژی، کالا، دلار و اوراق خزانه به شکلی بی‌سابقه به هم وابسته شده‌اند.

 

تنگه‌ای که شریان اقتصاد جهان است

 

برای درک اهمیت تنگه هرمز، کافی است بدانیم نزدیک به یک‌پنجم نفت جهان از این مسیر عبور می‌کند؛ نفتی که از عربستان سعودی، عراق، ایران، امارات و کویت راهی بازارهای جهانی می‌شود.

در کنار نفت، حدود ۲۰ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG)، به‌ویژه صادرات قطر و امارات، نیز از همین مسیر انجام می‌شود؛ یعنی روزانه حدود ۱۱ میلیون بشکه نفت و بیش از ۱۴۰ میلیارد مترمکعب گاز در سال از این آبراه عبور می‌کند.

اما اهمیت هرمز تنها به انرژی محدود نیست.

بخش بزرگی از تجارت جهانی کودهای شیمیایی نیز به این گذرگاه وابسته است؛ به‌گونه‌ای که ۴۳ درصد تجارت جهانی اوره و ۲۵ درصد تجارت آمونیاک از این مسیر انجام می‌شود.

این دو محصول، ستون اصلی تولید کودهای نیتروژنی هستند؛ کودهایی که بدون آن‌ها تولید محصولاتی مانند گندم، ذرت و برنج عملاً با بحران روبه‌رو می‌شود.

به بیان دیگر، امنیت غذایی جهان نیز تا حد زیادی از تنگه هرمز عبور می‌کند.

از سوی دیگر، حدود ۸۰ درصد هزینه تولید کودهای نیتروژنی به قیمت گاز طبیعی وابسته است. بنابراین هر افزایش قیمت گاز، مستقیماً قیمت کود و در نهایت قیمت مواد غذایی را افزایش خواهد داد.

این یعنی کوچک‌ترین اختلال در هرمز، می‌تواند زنجیره‌ای از افزایش قیمت غذا را در سراسر جهان رقم بزند.

 

 

کابوسی به نام هرمز؛ چگونه بحران انرژی می‌تواند انتخابات آمریکا را تغییر دهد؟

 

هرمز فقط مسیر نفت نیست

 

برخلاف تصور رایج، تنگه هرمز تنها مسیر انتقال نفت و گاز نیست.

گوگرد، یکی از مهم‌ترین مواد اولیه صنایع جهان، از جمله کالاهایی است که حدود نیمی از تجارت دریایی آن از این تنگه عبور می‌کند.

گوگرد ماده اولیه تولید اسید سولفوریک است؛ ماده‌ای که در ساخت باتری خودروهای برقی، تجهیزات انرژی‌های تجدیدپذیر و همچنین استخراج فسفر از سنگ فسفات کاربرد اساسی دارد.

فسفر نیز یکی از سه عنصر اصلی تولید کودهای کشاورزی در کنار نیتروژن و پتاسیم است.

در این میان، کشورهای عربی جایگاه ویژه‌ای دارند. چین، مراکش، آمریکا، روسیه، اردن و عربستان بزرگ‌ترین تولیدکنندگان فسفات جهان هستند و حضور سه کشور عربی در میان شش تولیدکننده اصلی، اهمیت ژئوپلیتیکی این بازار را دوچندان کرده است.

در نتیجه، دو مؤلفه حیاتی تولید کودهای شیمیایی جهان، یعنی نیتروژن و فسفر، به منابعی وابسته‌اند که بخش مهمی از آن‌ها در منطقه خلیج فارس و کشورهای عربی قرار دارد.

 

از متانول تا باتری خودروهای برقی

 

اهمیت هرمز به همین جا ختم نمی‌شود.

حدود یک‌سوم تجارت دریایی متانول جهان نیز از این مسیر انجام می‌شود؛ ماده‌ای که در تولید پلاستیک، رنگ، الیاف مصنوعی و صنایع پتروشیمی کاربرد گسترده‌ای دارد.

عربستان از طریق شرکت سابک و ایران از طریق شرکت زاگروس از بازیگران مهم این بازار هستند و در کنار آن‌ها، شرکت‌های بین‌المللی نیز در مصر و عمان سرمایه‌گذاری‌های بزرگی انجام داده‌اند.

گرافیت، ماده حیاتی ساخت باتری خودروهای برقی، نیز به حمل‌ونقل وابسته به هرمز متکی است؛ زیرا تولید آن به کک نفتی وابسته بوده و هرگونه اختلال در صادرات انرژی، زنجیره تأمین آن را نیز دچار مشکل می‌کند.

آلومینیوم نیز یکی دیگر از کالاهای راهبردی منطقه است. کشورهای حوزه خلیج فارس نزدیک به ۹ درصد آلومینیوم جهان را تولید می‌کنند؛ فلزی که در صنایع ساختمان، حمل‌ونقل، هوافضا و انرژی‌های نو نقش اساسی دارد.

از سوی دیگر، قطر حدود یک‌سوم هلیوم جهان را تولید می‌کند؛ گازی که بدون آن تولید تراشه‌های الکترونیکی، نیمه‌هادی‌ها و دستگاه‌های MRI امکان‌پذیر نیست.

گلیکول، که در تولید پلی‌استر، بطری‌های پلاستیکی، الیاف مصنوعی و فرش کاربرد دارد، نیز از دیگر محصولاتی است که میلیون‌ها تن از آن سالانه از تنگه هرمز صادر می‌شود.

در کنار همه این‌ها، سنگ‌آهن و فولاد نیز جایگاه مهمی دارند؛ ایران از تولیدکنندگان بزرگ سنگ‌آهن است و عمان، بحرین و عربستان با فرآوری آن، فولاد مورد نیاز بازارهای جهانی را تأمین می‌کنند.

 

چرا هر بحران در تنگه هرمز، دلار را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد؟

 

با وجود همه این واقعیت‌ها، یک پرسش اساسی مطرح می‌شود؛ اگر جهان تا این اندازه به تنگه هرمز وابسته است، چه ارتباطی میان این آبراه و ارزش دلار وجود دارد؟

پاسخ در ساختار اقتصاد جهانی نهفته است.

تقریباً همه کالاهای راهبردی جهان، از نفت و گاز گرفته تا فلزات اساسی، محصولات پتروشیمی، کودهای شیمیایی و حتی بسیاری از محصولات کشاورزی، همچنان با دلار قیمت‌گذاری می‌شوند. به همین دلیل، هر کشوری که بخواهد این کالاها را خریداری کند، ناچار است پیش از هر چیز دلار تهیه کند.

از سوی دیگر، قیمت این کالاها در بورس‌های بزرگ کالایی جهان مانند شیکاگو، نیویورک، لندن، شانگهای، هنگ‌کنگ، توکیو، هند، سنگاپور و دبی تعیین می‌شود؛ بازارهایی که عملاً نبض تجارت جهانی مواد خام و حامل‌های انرژی را در اختیار دارند.

در نتیجه، سرمایه مالی جهانی نه‌تنها بر بازارهای پولی، بلکه بر قیمت انرژی، مواد اولیه، غذا و زنجیره تولید جهان نیز تسلط پیدا کرده است.

البته در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای شکستن این انحصار صورت گرفته است. چین با راه‌اندازی بورس‌های کالایی شانگهای، معاملات نفت، سنگ‌آهن، مس و طلا را بر پایه یوان آغاز کرده تا بخشی از وابستگی تجارت جهانی به دلار را کاهش دهد.

ایران نیز سال‌هاست بخش مهمی از صادرات نفت خود را با یوان چین انجام می‌دهد و در برخی معاملات از یورو، روپیه هند، روبل روسیه یا درهم امارات استفاده می‌کند. کره شمالی نیز عملاً تجارت خارجی خود را بدون دلار پیش می‌برد.

با این حال، واقعیت این است که هنوز حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد معاملات آتی کالاها و نزدیک به ۸۹.۲ درصد مبادلات ارزی جهان با دلار انجام می‌شود؛ موضوعی که نشان می‌دهد سلطه دلار بر اقتصاد جهانی همچنان پابرجاست.

 

وقتی افزایش قیمت کالاها، تقاضا برای دلار را بیشتر می‌کند

 

در نگاه نخست ممکن است تصور شود افزایش قیمت نفت، گاز یا مواد خام، به معنای تضعیف دلار است؛ اما در عمل ماجرا پیچیده‌تر از این است.

هرچه قیمت کالاهای اساسی افزایش پیدا کند، کشورها برای خرید همان میزان کالا به دلار بیشتری نیاز خواهند داشت. بنابراین نخستین پیامد بحران در تنگه هرمز، افزایش تقاضای جهانی برای دلار است.

به بیان ساده، اگر قیمت نفت، گاز، کودهای شیمیایی، گوگرد، فولاد یا متانول افزایش یابد، واردکنندگان برای پرداخت هزینه این کالاها ناچارند دلار بیشتری تهیه کنند و همین مسئله ارزش دلار را نیز بالا می‌برد.

این موضوع درباره کالاهای حیاتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا تقاضا برای بسیاری از این محصولات انعطاف‌پذیر نیست.

هیچ کشوری نمی‌تواند به دلیل گران شدن گندم، کود شیمیایی یا گاز طبیعی، به‌سادگی از خرید آن صرف‌نظر کند. بنابراین حتی اگر قیمت‌ها افزایش یابد، حجم خرید کاهش چندانی پیدا نمی‌کند و در نتیجه ارزش کل معاملات دلاری افزایش خواهد یافت.

از سوی دیگر، خود آمریکا نیز صادرکننده بزرگ نفت، فرآورده‌های نفتی و محصولات کشاورزی است؛ بنابراین افزایش قیمت جهانی این کالاها، به‌طور طبیعی ارزش صادرات آمریکا را نیز بالا می‌برد و همین موضوع دوباره تقاضا برای دلار را تقویت می‌کند.

 

آیا دلار قوی همیشه به سود آمریکاست؟

 

در نگاه اول، افزایش ارزش دلار می‌تواند نشانه‌ای از قدرت اقتصادی آمریکا تلقی شود؛ اما همیشه چنین نیست.

اگر افزایش ارزش دلار ناشی از رشد طبیعی اقتصاد آمریکا باشد، این موضوع می‌تواند یک امتیاز محسوب شود؛ اما زمانی که دلار به دلیل بحران انرژی، جنگ یا اختلال در تنگه هرمز تقویت می‌شود، شرایط کاملاً متفاوت خواهد بود.

در چنین وضعیتی، افزایش ارزش دلار به معنای افزایش هزینه زندگی، بالا رفتن قیمت انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و گسترش نااطمینانی در اقتصاد جهانی است.

همزمان هزینه حمل‌ونقل دریایی افزایش پیدا می‌کند، نرخ بیمه کشتی‌ها بالا می‌رود، مسیرهای جایگزین طولانی‌تر و پرهزینه‌تر می‌شوند و همه این عوامل قیمت تمام‌شده کالاها را افزایش می‌دهد.

در نهایت، این موج تورمی دوباره به اقتصاد آمریکا بازمی‌گردد.

 

تورمی که به واشنگتن بازگشت

 

نشانه‌های این روند در آمارهای اقتصادی آمریکا نیز قابل مشاهده است.

نرخ تورم که در ژانویه و فوریه ۲۰۲۶ حدود ۲.۴ درصد بود، در ماه مارس به ۳.۳ درصد رسید، در آوریل به ۳.۸ درصد افزایش یافت و در ماه مه از مرز ۴.۲ درصد عبور کرد. برای ژوئن نیز نرخ ۳.۹ درصد پیش‌بینی شده است.

این روند تنها یک شاخص اقتصادی نیست؛ بلکه مستقیماً بر زندگی شهروندان آمریکایی اثر می‌گذارد.

افزایش قیمت سوخت، مواد غذایی، حمل‌ونقل و کالاهای مصرفی، فشار بیشتری بر خانوارهای آمریکایی وارد می‌کند و نارضایتی عمومی را افزایش می‌دهد.

در چنین شرایطی، دولت آمریکا ناچار است بهای سیاسی بحران‌های بیرونی را نیز در داخل کشور بپردازد.

 

کابوسی به نام هرمز؛ چرا بحران انرژی می‌تواند انتخابات آمریکا را تغییر دهد؟

 

پیامدهای بحران تنگه هرمز تنها به تورم محدود نمی‌شود؛ این بحران مستقیماً به عرصه سیاست داخلی آمریکا نیز راه پیدا کرده است.

در حالی که دونالد ترامپ خود را برای انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در نوامبر ۲۰۲۶ آماده می‌کند، هر افزایش قیمت در بازار انرژی و کالاهای اساسی می‌تواند به کاهش محبوبیت دولت او منجر شود.

وقتی شهروند آمریکایی در جایگاه سوخت هزینه بیشتری پرداخت می‌کند، مواد غذایی گران‌تر می‌شود و نرخ تورم بالا می‌رود، طبیعی است که نارضایتی از عملکرد دولت نیز افزایش یابد.

به همین دلیل، تحولات تنگه هرمز دیگر تنها یک مسئله ژئوپلیتیکی در خاورمیانه نیست؛ بلکه به یکی از متغیرهای اثرگذار بر فضای سیاسی واشنگتن تبدیل شده است.

 

 

کابوسی به نام هرمز؛ چگونه بحران انرژی می‌تواند انتخابات آمریکا را تغییر دهد؟

 

دلار قوی، صادرات آمریکا را تضعیف می‌کند

 

افزایش ارزش دلار، برخلاف تصور رایج، همیشه به سود اقتصاد آمریکا نیست.

هرچه دلار گران‌تر شود، کالاهای آمریکایی نیز برای خریداران خارجی گران‌تر خواهند شد.

این مسئله به‌ویژه در بخش صنعت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا برخلاف نفت و مواد غذایی که تقاضای نسبتاً ثابتی دارند، بسیاری از کالاهای صنعتی با کوچک‌ترین افزایش قیمت، مشتریان خود را از دست می‌دهند.

در چنین شرایطی، شرکت‌های خارجی ترجیح می‌دهند کالاهای مشابه را از کشورهایی مانند چین یا سایر رقبای آمریکا خریداری کنند.

در نتیجه، قدرت رقابت صادرات آمریکا کاهش می‌یابد؛ موضوعی که مستقیماً بر رشد اقتصادی و اشتغال این کشور اثر می‌گذارد.

 

گردشگری آمریکا نیز از دلار گران آسیب می‌بیند

 

افزایش ارزش دلار تنها صادرات را هدف قرار نمی‌دهد.

وقتی دلار تقویت می‌شود، سفر به آمریکا نیز برای گردشگران خارجی گران‌تر خواهد شد.

هزینه هتل، حمل‌ونقل، خرید و خدمات برای مسافران خارجی افزایش پیدا می‌کند و همین مسئله موجب کاهش ورود گردشگران می‌شود.

در نتیجه، یکی از منابع مهم درآمد ارزی آمریکا نیز با کاهش روبه‌رو خواهد شد و کسری مزمن حساب جاری این کشور فشار بیشتری را تحمل می‌کند.

این دقیقاً برخلاف سیاستی است که ترامپ همواره از آن دفاع کرده است.

او بارها تأکید کرده بود که آمریکا به دلار ضعیف‌تر نیاز دارد تا صادرات افزایش یابد و اقتصاد داخلی رونق بگیرد؛ اما بحران هرمز، نتیجه‌ای کاملاً معکوس به همراه آورده است.

 

غول‌های اقتصادی آمریکا نیز زیان می‌بینند

 

پیامد دیگر تقویت دلار، کاهش سود شرکت‌های بزرگ آمریکایی است که بخش مهمی از درآمد خود را خارج از ایالات متحده کسب می‌کنند.

شرکت‌هایی مانند اپل، آی‌بی‌ام، مایکروسافت، پروکتر اند گمبل، تری‌ام و دوپون، محصولات خود را در ده‌ها کشور جهان به فروش می‌رسانند.

زمانی که این درآمدها به دلار تبدیل می‌شود، افزایش ارزش دلار باعث می‌شود ارزش دلاری درآمدهای خارجی این شرکت‌ها کاهش پیدا کند.

به همین دلیل، حتی اگر میزان فروش آن‌ها تغییری نکند، سود نهایی‌شان در صورت‌های مالی کمتر خواهد شد؛ مسئله‌ای که می‌تواند بر ارزش سهام این شرکت‌ها و بازارهای مالی آمریکا نیز اثر بگذارد.

 

چرا دلار با وجود تورم همچنان قوی می‌ماند؟

 

در نظریه‌های کلاسیک اقتصاد، افزایش تورم معمولاً باید به کاهش ارزش پول ملی منجر شود.

اما دلار سال‌هاست از این قاعده مستثنا شده است.

دلیل این استثنا، جایگاه ویژه دلار در نظام مالی جهان است.هر زمان بحران، جنگ یا نااطمینانی در اقتصاد جهانی افزایش پیدا می‌کند، سرمایه‌گذاران به سمت دارایی‌های امن حرکت می‌کنند و مهم‌ترین این دارایی‌ها همچنان دلار و طلا هستند.

در نتیجه، حتی زمانی که خود آمریکا با تورم روبه‌رو است، باز هم سرمایه‌های جهانی به سمت دلار حرکت می‌کنند.

 

اوراق خزانه؛ برگ برنده‌ای که هزینه دارد

 

در کنار دلار، اوراق خزانه‌داری آمریکا نیز یکی از امن‌ترین دارایی‌های مالی جهان محسوب می‌شود.

با تشدید تنش‌ها در تنگه هرمز، بازده این اوراق افزایش یافته و سرمایه‌گذاران بیشتری به خرید آن‌ها روی آورده‌اند.

اما این روند یک روی دیگر نیز دارد.

هرچه بازده اوراق بیشتر شود، دولت آمریکا برای استقراض جدید باید سود بیشتری پرداخت کند.

در نتیجه، هزینه تأمین کسری بودجه واشنگتن افزایش می‌یابد و بدهی دولت سنگین‌تر می‌شود.

از سوی دیگر، افزایش تورم دست بانک مرکزی آمریکا را نیز می‌بندد.

فدرال رزرو که پیش از این می‌توانست به کاهش نرخ بهره فکر کند، اکنون ناچار است محتاطانه‌تر عمل کند و حتی احتمال افزایش دوباره نرخ بهره نیز مطرح می‌شود.

 

معادله‌ای که علیه ترامپ تغییر کرد

 

از نخستین روزهای بازگشت به کاخ سفید، ترامپ دو هدف اقتصادی مشخص را دنبال می‌کرد؛ کاهش نرخ بهره و کاهش ارزش دلار.

او معتقد بود پایین آمدن نرخ بهره، هزینه استقراض دولت را کاهش می‌دهد، سرمایه‌گذاری را افزایش می‌دهد، بازار مسکن را رونق می‌بخشد و رشد اقتصادی را تقویت می‌کند.

هم‌زمان، کاهش ارزش دلار نیز می‌توانست صادرات آمریکا را رقابتی‌تر کند و به تولیدکنندگان آمریکایی کمک کند سهم بیشتری از بازارهای جهانی را به دست آورند.

اما اکنون همه این اهداف با بحرانی روبه‌رو شده‌اند که هزاران کیلومتر دورتر، در تنگه هرمز شکل گرفته است.

بحران انرژی، تورم را بالا برده، ارزش دلار را تقویت کرده، احتمال کاهش نرخ بهره را کاهش داده، هزینه استقراض دولت را افزایش داده و صادرات آمریکا را با چالش مواجه کرده است.

به این ترتیب، برخلاف آنچه بسیاری تصور می‌کردند، فشار اصلی این بحران تنها متوجه ایران یا کشورهای منطقه نبوده، بلکه اقتصاد آمریکا، دلار، نرخ بهره و حتی آینده سیاسی دولت ترامپ نیز درگیر پیامدهای آن شده‌اند.

اگر تا پیش از این تصور می‌شد تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه انرژی است، اکنون این آبراه به یکی از حساس‌ترین نقاط اتصال اقتصاد جهانی، نظام مالی بین‌المللی و معادلات سیاسی آمریکا تبدیل شده است؛ جایی که هر تحول در آن می‌تواند نه‌تنها قیمت نفت، بلکه آینده دلار، سیاست پولی فدرال رزرو و حتی نتایج انتخابات آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

نظرات شما
ناشناس
United States of America
۱۰:۱۵ - ۱۴۰۵/۰۴/۱۹
لازم است تصمیم گیران سیاسی مطلع باشند که آمریکا ترامپ در برابر ایران به زانو درآمده است برای اثبات این ادعا براحتی می توان به گفته های ترامپ در گردهمایی کشورهای عضو پیمان آتلانتیک شمالی "ناتو" اشاره کرد .ترامپ نمی تواند حریف ایران باشد لذا راه تسلیم را در پیش گرفته است او اعتقاد دارد مواد هسته ایی ایران نابود شده و در اعماق کوه ها ایران دفن شده است ، همچنین برنامه هسته ایی ایران را می تواند از طریق دوربین های ماهواره ایی ، مراکز صنعت هسته ایی را رصد نمود ، بدین منظور که او نه دست اش به مواد غنی شده رسیده و نه می تواند بازرسان جاسوس را بزودی به ایران گسیل کند ، در نتیجه مشخص می شود او می خواهد با خالی بندی یک شکست مفتضحانه در برابر ایران را بنام پیروزی دروغین بفروشد .در حال حاظر چه باید کرد ؟ همینطور که مشخص است رژیم صهیونی سعی دارد با مطرح کردن وجود کریدور های جدید بجای هرمز و حتی در کنار هرمز، البته ، آبراه با ارزش و فوق استراتژیک تنگه هرمز را بی اهمیت جلو دهد. با حظور میدانی سپاه و همچنین اعمال دیپلماسی مناسب این دسیسه به فرجام خواسته نتانیاهو جلاد نخواهد رسید .‌ایران می تواند با کش دادن زمان مذاکره جدید از پس نقض مکرر آتش یس از طرف رژیم تروریستی آمریکا ، زهر شکست رمضان را تا مغز استخوان جامعه آمریکا بکشاند . در نسشت اخیر ناتو کشورهای اثر گذار ظاهر به هیچ تفاهمی بین خود و آمریکا دست نیافتند و اینطور که شنیده شده است آلمان نیروی خورد را نتنها وارد منطقه خلیج فارس نمی کند بلکه قصد دارد نیروی دریایی خود را از کل منطقه غرب آسیا خارج نماید.بنظر نویسند اگر ایران موفق شود با ترفندهای سیاسی ترامپ‌ وتیم جنایتکار او را تا آستانه انتخابات میان دوره ایی داخلی امریکا مشغول نماید ، نیمه دوم حضور ترامپ در کاخ سفید نمی تواند به اندازه نیم اول خطرناک و دردسر ساز باشد .‌در اینجا لازم می دانم بعنوان یک ایرانی ساده و معمولی ابتدا از ملت شریف ، نجیب و متمدن ایران عزیزم و سپس از سپاه پاسداران "قهرمان" و کلیه مسئولین و دست اندرکاران تشیع و بدرقه پیکر رهبر شهید رضوان الله تعالی علیه از عمق جان تشکر نمایم ، زیرا واقعا مراسم به نحو فوق العاده ایی اجاره شد که موجب ، تسکین غم دوستان و سرشکستگی همراه با وحشت دشمنان شد . دستمریزاد خسته نباشید ، دست شما درد نکند خدا قوت ،و سلام بر شهیدان مطهر.
0
0
پربازدیدترین آخرین اخبار