روایت رسانه قطری از مقاومت ۴۷ ساله ایران تا بزرگترین شکست آمریکا
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو، در ادامه تحلیلهای منطقهای و بینالمللی از تحولات مربوط به جنگ منطقهای و بنبستی که آمریکا در جنگ فرسایشی با ایران گرفتار آن شده، وب سایت قطری العربی الجدید به بررسی عوامل شکست یالات متحده در این جنگ پرداخته و در مقالهای به قلم حسن نافعه، نویسنده برجسته و استاد علوم سیاسی مصری تحت عنوان «ترامپ چه زمانی شکست استراتژیک خود را در برابر ایران خواهد پذیرفت؟»، نوشت: درگیری بین ایالات متحده و ایران سابقهای طولانی دارد.
تاریخ درگیری میان ایران و آمریکا بعد از پیروزی انقلاب
این درگیری پس از موفقیت انقلاب ایران در سرنگونی رژیم شاه طرفدار غرب در سال ۱۹۷۹ آغاز شد، به این معنی که تقریباً نیم قرن قدمت دارد. با وجود تلاشها برای مدیریت این درگیری به گونهای که از رویارویی نظامی مستقیم جلوگیری شود، اما ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید این وضعیت را کاملاً دگرگون کرد.
ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خود از توافق هستهای با ایران که باراک اوباما، رئیس جمهور وقت آمریکا در سال ۲۰۱۵ منعقد کرده بود خارج شد و بعد از بازگشت به کاخ سفید، رویکرد تقابل نظامی مستقیم با ایران را پیش گرفت که اولین مورد آن در ژوئن ۲۰۲۵ بود و سپس جنگ بزرگ در فوریه ۲۰۲۶ اتفاق افتاد؛ بدون اینکه منجر به حل و فصل این درگیری و تحقق اهداف اعلام شده آمریکا و نیز اسرائیل شود.
در واقع، بسیاری از شاخصها نشان میدهند که ایران شروع به کسب دست برتر در مدیریت این درگیری کرده است و دیگر بعید نیست که ترامپ در نهایت متحمل یک شکست استراتژیک بزرگ شود - پارادوکسی که سوالات زیادی را مطرح میکند.
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران و سقوط رژیم شاه که طرفدار آمریکا و غرب بود، درگیری میان ایران و ایالات متحده مراحل پرتنش زیادی را از سرگذرانده و در این چارچوب، آمریکاییها که گزینه نظامی با ایران را همواره پرخطر میدیدند، به متحدان خود در منطقه برای مقابله با نظام ایران فشار آوردند. کشاندن عراق به جنگ علیه ایران در سالهای اول پیروزی انقلاب و فشار برای تداوم این جنگ که ۸ سال طول کشید یکی از بارزترین نمونههاست.
مقاومت تاریخی ایران مقابل فشارها و توطئههای آمریکایی-صهیونی.
اما در مقابل، نظام ایران، به نوبه خود، با ایجاد اتحاد با نیروهای سیاسی و اجتماعی متنوع در منطقه، به دنبال تشکیل خطوط دفاعی پیشرفته بود. این کشور با بهرهبرداری از اشتباهات متعدد در سیاست آمریکا در منطقه، به ویژه پس از وقایع ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله و اشغال عراق بهرهبرداری کرد.
تحرکات مخرب ایالات متحده در غرب آسیا موجب گسترش تدریجی نفوذ و جایگاه ایران در منطقه، به ویژه در لبنان، سوریه، عراق و یمن، و افزایش نگرانی اسرائیل از این وضعیت شد.
در این میان بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر کنونی رژیم اشغالگر که از سال ۱۹۹۶ بارها این منصب را بر عهده گرفته، برجستهترین مقام صهیونیست است که به شدت نگران افزایش قدرت ایران در منطقه بوده و از بیش از دو دهه قبل، دولتهای مختلف آمریکا را برای ورود به جنگ مستقیم با ایران تحت فشار قرار داده بود، تا اینکه در نهایت موفق شد دولت ترامپ را فریب داده و به این باتلاق بکشاند.
در واقع ظهور نتانیاهو در صحنه سیاسی اسرائیل منجر به تغییر تعیینکننده در رویکرد مدیریت درگیری بین ایالات متحده و ایران شد و به تدریج از ابزارهای سیاسی به اقدام نظامی و رویارویی مستقیم تغییر یافت. نتانیاهو کاملاً متقاعد شده بود که نظام ایران تهدیدی برای موجودیت امنیت اسرائیل است و بنابراین باید با تمام ابزارهای موجود سرنگون شود، حتی اگر مستلزم حذف آن با زور باشد.
از آنجا که نتانیاهو به خوبی میدانست اسرائیل نمیتواند به تنهایی این کار را انجام دهد، از زمان به قدرت رسیدنش، پیوسته در تلاش بوده است تا روسای جمهور متوالی ایالات متحده را در مورد لزوم مشارکت در هرگونه اقدام نظامی اسرائیل برای سرنگونی نظام ایران متقاعد کند.
نتانیاهو تلاشهای خود برای کشاندن آمریکا به جنگ مستقیم با ایران را از دوره ریاست جمهوری جورج بوش پسر تا باراک اوباما امتحان کرد و شکست خورد، اما در دوره ترامپ موفق بود. پیروزی جو بایدن در انتخابات آمریکا در سال ۲۰۲۰ برای نتانیاهو یک اتفاق بد و نگران کننده بود؛ زیرا بایدن هم مانند سایر دموکراتها از ورود به هرگونه درگیری مستقیم با ایران هراس داشت و آن را اقدامی بیملاحظه میدانست که عواقب نامعلومی دارد.
باتلاقی که نتانیاهو در جنگ با ایران برای ترامپ ساخت.
اما بعد از پیروزی ترامپ در انتخابات سال ۲۰۲۴ نتانیاهو نفس راحتی کشید و متوجه شد که ورود آمریکا به جنگ با ایران تنها مسئله زمان است؛ جنگی که طبق تصورات او در مرحله اول منجر به نابودی برنامه هستهای و موشکی ایران و سپس سقوط نظام این کشور میشد.
طبق برنامهریزی و تصورات ترامپ و نتانیاهو، مرحله اول این جنگ فقط به حملات هوایی توسط بمبافکنهای سنگین آمریکایی نیاز داشت که تنها چند روز طول میکشید. با این حال، مرحله دوم نیاز به برنامههای دقیق و اطلاعات داشت تا به ترامپ اطمینان دهد که هدف در یک بازه زمانی معقول قابل دستیابی است.
نتانیاهو این اطلاعات را در جلسهای که چند روز قبل از شروع جنگ در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ در اتاق عملیات کاخ سفید برگزار شد، ارائه داده بود. اما ترامپ خیلی دیر متوجه شد که بیشتر اطلاعاتی که نتانیاهو در این جلسه تاریخی ارائه داد، نادرست است.
با این حال اعتماد کورکورانه ترامپ به اسرائیل و تمایل شخصیاش برای ثبت در تاریخ به عنوان اولین رئیس جمهور آمریکا که یکی از سرسختترین دشمنان آمریکا را بدون حمله زمینی سرنگون کرد، او را بیشتر وادار میکرد تا هر آنچه نتانیاهو میگوید را انجام دهد و هشدارهای نزدیکترین مشاورانش را نادیده بگیرد.
اما فاجعه پیش از این رخ داده بود و ترامپ زمانی متوجه شد وارد یک مخمصه بزرگ بدون هیچ راه نجاتی شده که خیلی دیر شده بود. این دلال آمریکایی که با شعارهای جذابی مانند "اول آمریکا"، "آمریکا را دوباره بزرگ کنیم" و "دیگر جنگهای بزرگ بس است" وارد کاخ سفید شد، فهمید وارد یک جنگ فرسایشی طولانی شده و هیچ راهی برای فرار ندارد.
عوامل و شاخصهای پیروزی زودهنگام ایران در جنگ با بزرگترین قدرت جهان
در واقع ترامپ متوجه شد ایران نه تنها توانسته در برابر قدرتمندترین کشور دنیا مقاومت کند، بلکه با مهارت و خلاقیت، درگیری مزمن خود با اسرائیل را نیز مدیریت کرده و مانع از دستیابی آن به هیچ یک از اهدافش، چه اعلام شده و چه اعلام نشده، شده است.
در این میان عوامل متعددی ایران را قادر ساخت تا به این نتایج قابل توجه دست یابد.
-اول، حمایت مردم از دولت، علیرغم ترور اکثر رهبران سیاسی و نظامی این کشور.
-دوم، توانایی تولید، ذخیره و استفاده از سلاحهای کمهزینه - سلاحهایی که قادر به وارد کردن خسارت نه تنها به پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای همسایه، بلکه به اسرائیل در دوردست نیز هستند.
-سوم، سطح بالایی از مهارت دیپلماتیک به ایران اجازه داد تا روند مذاکره را با کارایی و شایستگی استثنایی، بدون دست کم گرفتن دشمن، اغراق در تواناییهای آن یا به خطر انداختن حقوق و کرامت مردم ایران، مدیریت کند. این امر به ایران کمک کرد تا در برابر همه اشکال فشار مقاومت کند، از افتادن در همه تلهها اجتناب و بر نقشههای فریبنده طراحی شده غلبه کند.
-چهارم، درک عمیق از اهمیت استراتژیک تنگه هرمز و ضرورت حفظ کنترل بر آن و مدیریت آن تا پایان.
حقیقتی که ایران برای دنیا فاش کرد
در اینجا باید اشاره کنیم که تبعیت آمریکا از رژیم صهیونیستی در کشیده شدن به جنگ با ایران، تصویر از پیش لکهدار شده ایالات متحده را بیش از پیش لکهدار کرد؛ چرا که همه جهانیان به ویژه بعد از جنگ غزه متوجه ماهیت جنایتکار و نژادپرست اسرائیل که سرزمینهای عربی را اشغال میکند و دست به ارتکاب فجیعترین جنایات ضد بشری و نسل کشی علیه ملتهای مظلوم و در راس آنها ملت فلسطین میزند، شدند و همین موضوع بُعد جنایتکارانه و تجاوزکارانه مضاعفی به جنگ علیه ایران بخشید.
به این ترتیب این باور در میان بخشهای وسیعی از افکار عمومی جهان از جمله آمریکا تقویت شد که ایران جنگ طلب نیست و از حق مشروع خود برای دفاع از خود استفاده میکند.
ترامپ چه زمانی رسما به شکست راهبردی مقابل ایران اعتراف خواهد کرد؟
ترکیب این عوامل با یکدیگر ایران را قادر ساخت تا به توافقی با آمریکا دست یابد که اکثر خواستههای تهران را برآورده میکرد که مهمترین آنها عبارتند از: توقف جنگ در تمام جبههها، از جمله جبهههای غزه و لبنان، لغو محاصره اعمال شده بر بنادر ایران، آزادسازی داراییهای مسدود شده و لغو انواع تحریمهای اعمال شده بر آن، در ازای تعهد ایران به گشودن تنگه هرمز به روی دریانوردی.
درست است که ایالات متحده تلاش کرد برخی از تعهدات مندرج در این تفاهمنامه را دور بزند و با تلاش برای باز کردن یک کریدور دریایی جدید در نزدیکی سواحل عمان که توسط نیروهای آمریکایی در منطقه محافظت میشود، از برخی دیگر کاملاً طفره برود.
همچنین درست است که آمریکا با کشاندن دولت لبنان به توافق مستقیم با رژیم صهیونیستی تلاش کرد مسیر آتش بس لبنان را از توافق با ایران جدا کند و همچنین در پاسخ به خواستههای ایران در مورد آزادسازی داراییهای مسدود شده و لغو تحریمها تعلل کرد.
اما با این حال، پاسخ ایران به این اقدامات آمریکا در مرحله از سرگیری جنگ قوی و پایدار بود و همین موضوع ایالات متحده را مجبور به ورود به مرحله دیگری از کاهش تنش کرد؛ بنابراین با توجه به موارد فوق، به نظر میرسد که ترامپ تنها دو گزینه پیش رو دارد: یا اجرای کامل تفاهمنامه، که به معنای پذیرش شکست استراتژیک در برابر ایران است، یا آغاز یک حمله زمینی تمام عیار؛ کاری که او نمیتواند انجام دهد و با شعارهایی که قبل و بعد از ورود به کاخ سفید مطرح کرده است، در تضاد است.
بر این اساس، سوال مهمی که مطرح میشود این است که ترامپ چه زمانی شکست استراتژیک در برابر ایران را خواهد پذیرفت؟ و نتانیاهو چه واکنشی نشان خواهد داد؟