بازگشت مستشاران نظامی سعودی به جنگ یمن همزمان با ضربات انصارالله
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، تحولات روزهای اخیر در یمن نشان میدهد پرونده این کشور بار دیگر در حال عبور از مرحله فشارهای سیاسی و امنیتی به سمت تقابل نظامی است. افزایش تحرکات عربستان سعودی در مرزهای یمن، انتقال تجهیزات و نیرو برای تقویت گروههای همسو با ریاض و گزارشها درباره احتمال ازسرگیری حمایت هوایی عربستان از عملیات زمینی نیروهای ضد انصارالله، نشانههایی از تغییر محاسبات ریاض در قبال صنعاست؛ تغییری که طبیعتا با واکنش انصارالله مواجه شده و میتواند معادله شکننده حاکم بر جبهه یمن را وارد مرحله تازهای کند.
در همین چارچوب، انصارالله روز دوشنبه ۲ شهریور اعلام کرد در یک عملیات موشکی و پهپادی، یک کاروان بزرگ تجهیزات نظامی را که از گذرگاه الودیعه در مرز عربستان و یمن وارد خاک یمن شده بود، در منطقه العبر هدف قرار داده و منهدم کرده است. بر اساس روایت انصارالله، این تجهیزات با هدف تقویت نیروهای مخالف این جنبش وارد یمن شده بود. اهمیت این عملیات صرفا در انهدام یک محموله نظامی خلاصه نمیشود؛ بلکه پیام اصلی آن روشن است: انتقال تجهیزات از خاک عربستان به داخل یمن دیگر اقدامی بدون هزینه تلقی نخواهد شد.
این تحول در شرایطی رخ داده که گزارشهای نزدیک به انصارالله از افزایش شمار مستشاران سعودی در شماری از جبهههای یمن حکایت دارد. بر اساس این گزارشها، گروههای جدیدی از مستشاران سعودی طی روزهای اخیر در مأرب، المخا و ضالع مستقر شدهاند تا در هدایت و سازماندهی نیروهای یمنی همسو با عربستان نقش ایفا کنند. همچنین گفته شده است که با توصیه افسران سعودی، حضور نیروهای وابسته به ائتلاف در برخی جزایر یمنی واقع در دریای سرخ افزایش یافته است؛ اقدامی که هدف آن، از نگاه صنعا، محدود کردن توانایی انصارالله برای اعمال فشار بر خطوط کشتیرانی و تحولات امنیتی باب المندب است.
اگر این گزارشها را در کنار تحولات مرزی قرار دهیم، تصویری متفاوت از سیاست کنونی ریاض در قبال یمن به دست میآید. عربستان ظاهرا در حال حرکت از سیاست مدیریت تنش به سمت افزایش فشار میدانی است. این تغییر میتواند ناشی از ارزیابی ریاض درباره شرایط منطقهای و تصور کاهش هزینههای بازگشت به گزینه نظامی باشد؛ اما مشکل اساسی این محاسبه آن است که یمن امروز با یمن سالهای نخست جنگ تفاوت بنیادین دارد.
انصارالله در خلال سالهای گذشته توانسته است ظرفیت موشکی و پهپادی خود را توسعه دهد و در کنار آن، تجربه گستردهای در مواجهه با عملیات هوایی و زمینی ائتلاف سعودی به دست آورد. مهمتر از آن، این جنبش نشان داده است که در تعریف امنیت یمن، مرز میان جبهه داخلی و عمق راهبردی عربستان را به رسمیت نمیشناسد. از نگاه صنعا، هرگونه عملیات نظامی علیه مناطق تحت کنترل انصارالله نمیتواند بدون پاسخ در عمق خاک عربستان باقی بماند.
در همین نقطه، گزارش روزنامه نیویورک تایمز درباره آمادگی ریاض برای بازگشت به یک نبرد همهجانبه با انصارالله اهمیت پیدا میکند. این گزارش، در صورت صحت، نشان میدهد عربستان در حال بررسی سناریویی است که طی آن عملیات زمینی نیروهای یمنی مخالف انصارالله با پشتیبانی هوایی سعودی همراه شود. چنین سناریویی، در عمل، به معنای بازگشت مستقیم عربستان به جنگی است که ریاض پس از سالها درگیری نتوانست از طریق برتری هوایی و حمایت از نیروهای محلی، نتیجه مطلوب خود را در آن تحمیل کند.
تجربه جنگ گذشته یک واقعیت مهم را برای عربستان روشن کرده است: برتری تسلیحاتی به تنهایی برای تغییر موازنه در یمن کافی نیست. انصارالله توانست در طول سالهای جنگ، ساختار نظامی خود را بازسازی کند، ظرفیتهای موشکی و پهپادی خود را گسترش دهد و دامنه عملیات خود را به خارج از جغرافیای یمن بکشاند. حملات پیشین به تاسیسات نفتی و زیرساختهای حیاتی عربستان نشان داد که آسیب پذیری ریاض صرفا به مناطق مرزی محدود نیست و هرگونه جنگ فراگیر میتواند هزینههایی بسیار فراتر از میدان نبرد یمن برای عربستان ایجاد کند.
از این منظر، راهبرد انصارالله برای ایجاد پیوند میان هرگونه حمله به یمن و پاسخ علیه زیرساختهای حیاتی عربستان را باید یک عنصر مرکزی در معادله بازدارندگی این جنبش دانست. صنعا در سالهای گذشته تلاش کرده است این پیام را به ریاض منتقل کند که حمله به خاک یمن نمیتواند یک عملیات محدود و کم هزینه باشد. هرچه دامنه حملات علیه انصارالله افزایش پیدا کند، دامنه پاسخ نیز میتواند از میدانهای زمینی یمن فراتر رفته و منافع راهبردی عربستان را هدف قرار دهد.
اهمیت این مسئله در شرایط کنونی منطقه دوچندان است. بازار انرژی و مسیرهای انتقال نفت در غرب آسیا همچنان نسبت به بحرانهای امنیتی حساس است و عربستان بخش مهمی از جایگاه اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود را بر استمرار صادرات انرژی و امنیت مسیرهای انتقال آن بنا کرده است. بنابراین، بازگشت به جنگ با انصارالله تنها یک راهبرد نظامی نیست؛ بلکه تصمیمی است که میتواند مستقیما بر محاسبات اقتصادی و امنیت انرژی ریاض نیز تاثیر بگذارد.
در چنین شرایطی، تلاش برای تقویت نیروهای ضد انصارالله در مناطق مرزی، اعزام مستشاران سعودی و افزایش حضور نیروهای وابسته به ریاض در مناطق ساحلی یمن را نمیتوان جدا از این معادله ارزیابی کرد. عربستان تلاش دارد بخشی از فشار نظامی را از ارتش خود به نیروهای یمنی همسو منتقل کند و با استفاده از ظرفیت هوایی و اطلاعاتی خود، زمینه را برای پیشروی این نیروها فراهم سازد. اما انصارالله نیز نشان داده است که تفاوتی میان عملیات مستقیم ارتش سعودی و عملیات نیروهای تحت حمایت ریاض قائل نیست.
این مسئله یکی از نقاط ضعف اصلی راهبرد جدید عربستان است. اگر نیروهای محلی ضد انصارالله با پشتیبانی سعودی وارد عملیات گسترده شوند، صنعا به احتمال زیاد آن را نه یک درگیری داخلی یمن، بلکه بخشی از جنگ عربستان علیه این کشور تلقی خواهد کرد. در نتیجه، پاسخ انصارالله نیز میتواند متناسب با همین تعریف صورت گیرد. چنین وضعیتی خطر تبدیل دوباره جبهه یمن به یک جنگ منطقهای را افزایش میدهد.
از سوی دیگر، تحرکات مربوط به جزایر دریای سرخ و مناطق ساحلی نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. عربستان و نیروهای همسو با آن به خوبی میدانند که کنترل مناطق ساحلی یمن فقط یک مسئله محلی نیست. این مناطق با امنیت بابالمندب، دریای سرخ و مسیرهای تجاری بین آسیا و اروپا ارتباط مستقیم دارند. تلاش برای افزایش حضور نظامی در این مناطق، در واقع بخشی از رقابت گستردهتر برای کنترل محیط پیرامونی یمن و محدود کردن ابزارهای فشار انصارالله است.
اما تجربه سالهای گذشته نشان داده است که نظامی کردن بیشتر محیط پیرامونی یمن لزوما به امنیت بیشتر منجر نمیشود. هرچه فشار خارجی افزایش پیدا کند، انگیزه انصارالله برای استفاده از ظرفیتهای نظامی خود نیز افزایش خواهد یافت. به همین دلیل، تصور اینکه میتوان با استقرار نیرو، تجهیزات و مستشاران بیشتر، انصارالله را وادار به عقب نشینی کرد، بدون در نظر گرفتن توان بازدارندگی این جنبش، با واقعیتهای میدانی یمن سازگار نیست.
در این میان، انصارالله نیز با یک آزمون مهم مواجه است. اگر این جنبش در برابر افزایش فشار نظامی عربستان واکنش نشان ندهد، ممکن است ریاض این سکوت را نشانه کاهش هزینه اقدامات خود تلقی کند و دامنه فشار را افزایش دهد. از این منظر، پاسخ اخیر انصارالله به کاروان نظامی در منطقه العبر را باید در چارچوب تلاش این جنبش برای حفظ هزینه پذیری اقدامات عربستان تحلیل کرد. پیام عملیات این است که حتی پیش از آغاز رسمی یک جنگ گسترده، زیرساخت پشتیبانی نظامی عربستان در داخل یمن نیز میتواند در تیررس قرار گیرد.
بنابراین، مسئله اصلی در مقطع کنونی صرفا احتمال آغاز دوباره جنگ نیست؛ بلکه شکلگیری مجدد یک معادله بازدارندگی میان ریاض و صنعاست. عربستان تلاش میکند با استفاده از نیروهای یمنی همسو، فشار نظامی را بر انصارالله افزایش دهد و این جنبش در مقابل تلاش دارد روشن کند که هرگونه تشدید فشار، هزینهای متناسب برای عربستان ایجاد خواهد کرد.
در این چارچوب، عقب نشینی انصارالله از معادلهای که طی سالهای گذشته برای بازدارندگی عربستان ایجاد کرده است، میتواند پیامدهای سیاسی و ژئوپلیتیکی مهمی برای این جنبش داشته باشد. اگر حمله به مناطق تحت کنترل صنعا بدون پاسخ موثر باقی بماند، نه فقط موازنه نظامی، بلکه اعتبار بازدارندگی انصارالله نیز تحت تاثیر قرار خواهد گرفت. برعکس، حفظ توان پاسخگویی میتواند موقعیت این جنبش را در هرگونه مذاکرات و ترتیبات سیاسی آینده تقویت کند.
با این حال، خطر اصلی آن است که محاسبه نادرست یکی از طرفین، چرخهای از اقدامات و واکنشها را آغاز کند که کنترل آن برای همه بازیگران دشوار شود. عربستان باید بداند که بازگشت به گزینه نظامی به معنای بازگشت به شرایط گذشته نیست و انصارالله نیز دیگر همان بازیگری نیست که در آغاز جنگ با آن مواجه بود. هرگونه جنگ جدید میتواند در محیطی منطقهای شکل بگیرد که حساسیت آن نسبت به امنیت انرژی، کشتیرانی و رقابتهای ژئوپلیتیکی بسیار بیشتر از گذشته است.
از این منظر، عملیات اخیر انصارالله در العبر را باید هشداری جدی به ریاض دانست. صنعا نشان داده است که افزایش فشار نظامی را بیپاسخ نخواهد گذاشت و تلاش برای انتقال تجهیزات و نیرو به جبهههای یمن نیز میتواند مستقیما هدف قرار گیرد. اگر عربستان واقعا در حال آمادهسازی برای بازگشت به جنگ فراگیر است، باید پیش از هر تصمیمی هزینههای واقعی این انتخاب را محاسبه کند.
جبهه یمن در سالهای گذشته بارها نشان داده است که نمیتوان آن را صرفا با معیارهای جنگهای متعارف سنجید. انصارالله توانسته است میان توان موشکی، پهپادی، ظرفیتهای زمینی و موقعیت جغرافیایی یمن یک منظومه بازدارنده ایجاد کند که هزینه فشار نظامی بر صنعا را برای طرف مقابل افزایش میدهد. اکنون انتخاب با ریاض است: ادامه مسیر تشدید نظامی و ورود دوباره به چرخهای که تجربه گذشته هزینههای آن را آشکار کرده، یا پذیرش این واقعیت که معادله یمن دیگر با فرمولهای پیشین قابل مدیریت نیست.
هرگونه تلاش برای تحمیل یک واقعیت نظامی جدید به یمن، بدون در نظر گرفتن ظرفیت پاسخ انصارالله، نه تنها به حل بحران منجر نخواهد شد، بلکه میتواند دامنه بحران را به حوزه انرژی، امنیت دریایی و مناسبات منطقهای گسترش دهد. در مقابل، حفظ موازنه بازدارندگی موجود میتواند مانع از آن شود که رقابت میان ریاض و صنعا بار دیگر به جنگی فراگیر تبدیل شود. آنچه اکنون در مرزهای یمن و عربستان در حال شکل گیری است، بنابراین صرفا یک جابهجایی نیرو و تجهیزات نیست؛ بلکه آزمونی تازه برای سنجش این واقعیت است که آیا عربستان آماده پرداخت هزینه بازگشت به جنگ یمن است یا نه.