«مراقب» محسن قرایی؛ فیلمی برای جشنواره یا بیانیهای با دوربین؟ / فستیوالهای خارجی دیگر با شعارها دست نمیزنند
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، ماجرا درباره فیلم «مراقب» قابل تأملتر است. این فیلم در مجموع پنج یادداشت از وبسایتها، مجلات و روزنامههای نسبتاً معتبر دریافت کرده که سه مورد از آنها رویکردی منفی داشتهاند؛ با این حال در بازتابهای فارسیزبان، توجه بیشتر معطوف به برجستهکردن یادداشت نویسنده گاردین بوده و بخش قابل توجهی از نقدهای دیگر کمتر دیده شدهاند.
در میان نقدهای منفی، Screen Daily صریحتر از بقیه به سراغ خود فیلم رفته است. وندی آید، منتقد ارشد این نشریه تخصصی، چند ضعف کلیدی را در «مراقب» برشمرده است؛ از جمله استفاده افراطی از نمادها و استعارهها.
از نگاه او، فیلم در استفاده از تمثیلهایی مانند خانهای در آستانه فروپاشی و تبدیل آن به استعارهای از ساختار پدرسالارانه، زیادهروی میکند؛ بهگونهای که این نمادپردازی نهتنها به عمق فیلم اضافه نمیکند، بلکه به ساختمان روایی آن آسیب میزند.
این نقد، در واقع یک سؤال جدیتر را پیش میکشد: آیا فیلمساز آنقدر نگران رساندن پیام خود شده که خودِ سینما را فراموش کرده است؟
وقتی ملودرام جای شخصیتپردازی را میگیرد
وندی آید در بخش دیگری از نقد خود، گرایش حداکثری فیلم به ملودرام و سانتیمانتالیسم را از نقاط ضعف آن میداند.
به اعتقاد این منتقد، فیلمنامه در بخشهایی به سمت ملودرام افراطی حرکت میکند و اضافهشدن بیماری سرطان سینه برای دختر خانواده نیز انتخابی غیرضروری است؛ انتخابی که بهجای آنکه شخصیت زن را بهعنوان فردی مستقل و قدرتمند معرفی کند، او را بیشتر در موقعیت یک قربانی قرار میدهد.
آید حتی «مراقب» را در بازنمایی کلیشهای تقابل نسلها و مسئله جنسیت، در قیاس با «دانه انجیر معابد» محمد رسولاف، اثری ضعیفتر ارزیابی میکند.
این مقایسه، فارغ از اینکه با آن موافق باشیم یا نه، یک نکته مهم دارد: وقتی همهچیز قرار است به یک پیام مشخص ختم شود، خطر کلیشهایشدن روایت بیشتر میشود.
مشکل فقط یک فیلم نیست
نقد ویکتور فراگا در DMovies حتی صریحتر است. او «مراقب» را در مرحله اجرای ایده ضعیف ارزیابی میکند؛ طول فیلم، غیرطبیعی و ساختگیبودن دیالوگها، فیلمبرداری یکنواخت و گریمهای ضعیف، بهویژه در شخصیتهای مکمل، از جمله مواردی هستند که مورد انتقاد این نویسنده قرار گرفتهاند.
فراگا نیز مانند وندی آید، به قابل پیشبینی بودن پیچشهای روایی و استفاده افراطی از استعاره اشاره میکند و در نهایت فیلم را اثری ضعیف میداند.
در Cineuropa نیز سوزان گاتلیب مسئله دیگری را هدف قرار داده است: محافظهکار بودن روایت و سطحیشدن نتیجهگیری در پرده پایانی.
از نگاه او، فیلم در دام کلیشهای آشنا میافتد؛ جایی که برای حل تعارض، قرار است پدر خانواده، یعنی همان «ستمگر»، موقعیت زنان را بفهمد و مخاطب در نهایت برای او ترحم کند. زنان نیز بارها ناچار میشوند رنج خود را برای پدر توضیح دهند تا سرانجام از سوی او آزاد شوند.
در چنین روایتی، خبری از طغیان، انتقام یا شکستن واقعی قفس نیست؛ همهچیز در نهایت به بخشش زندانبان وابسته میماند.
جشنوارهپسندی، نسخه نجات سینما نیست
مسئله از اینجا به بعد دیگر فقط «مراقب» نیست. سالهاست در بخشی از سینمای ایران، فرمولی شکل گرفته که گویی مسیر موفقیت بینالمللی را از پیش تعریف کرده است: مسئله اجتماعی، تصویری تیره از جامعه، چند نماد گلدرشت، تعارض جنسیتی یا نسلی، و در نهایت فیلمی که بتواند بیرون از ایران درباره «ایران» حرف بزند.
اما جشنواره هم در نهایت سینماست، نه تریبون قرائت بیانیه
ممکن است یک فیلم در مرحله اول بهواسطه موضوعش دیده شود؛ ممکن است حضورش در یک جشنواره سر و صدا ایجاد کند؛ ممکن است رسانههای داخلی از آن بهعنوان «موفقیت بینالمللی» یاد کنند. اما وقتی منتقدان تخصصی شروع به بررسی میزانسن، فیلمنامه، شخصیتپردازی، ریتم، بازیها و منطق روایی میکنند، دیگر صرفِ داشتن یک موضوع «جشنوارهپسند» نمیتواند ضعفهای فیلم را پنهان کند؛ و شاید این همان مرحلهای باشد که بخشی از سینمای موسوم به زیرزمینی یا جشنوارهپسند ایران باید جدیتر با آن مواجه شود.
روز حساب برای سینمای بیانیهای
مشکل، ساختن فیلم درباره آسیبهای اجتماعی یا نقد خانواده، سیاست، جنسیت و جامعه نیست. سینما اساساً میتواند و باید پرسشگر باشد.
مسئله از جایی آغاز میشود که پیام جای قصه را بگیرد، بیانیه جای شخصیت را بگیرد و موضع سیاسی یا اجتماعی جای سینما را.
آن وقت فیلم دیگر مخاطب را به فکرکردن دعوت نمیکند؛ از پیش به او میگوید چه چیزی را باید فکر کند.
شاید هنوز زود باشد درباره سرنوشت این جریان قضاوت نهایی کنیم. اما اگر نقدهای منتشرشده درباره «مراقب» را جدی بگیریم، یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت: حتی همان جشنوارهها و رسانههایی که سالها مقصد اصلی این نوع سینما بودهاند، الزاماً قرار نیست تا ابد برای هر فیلمی که با چند کلیدواژه آشنا از راه میرسد، فرش قرمز پهن کنند.
یک روز باید فهمید سینمای ایران را نمیتوان با «تصویر مطلوب از ایران برای دیگری» ساخت. سینما اگر قرار است ماندگار شود، پیش از هر چیز باید فیلم باشد؛ نه بیانیهای که دوربین تصادفاً آن را ضبط کرده است؛ و شاید چند سال دیگر، وقتی هیاهوی امروز فروکش کند، تازه روشن شود که هزینه تبدیلکردن سینمای ایران به محصولی برای مصرف جشنوارهای، فقط چند فیلم ضعیف نبوده است؛ شاید آن روز معلوم شود با اعتبار سینمایی چه کردهایم و چرا بخشی از سینمای ایران، به جای ساختن فیلمهایی که جهان را با خودِ سینما غافلگیر کنند، سالها تلاش کردهاند جهان را با تصویری از ایران که انتظار دیدنش را داشته راضی کنند.