وتوی قطعنامه شورای امنیت ایران توسط چین و روسیه چه پیامی دارد؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو، در سه دهه گذشته، یکی از پرسشهای مهم درباره روابط ایران با چین و روسیه این بوده است که چرا این دو کشور، با وجود همکاریهای گسترده با جمهوری اسلامی ایران در حوزههای مختلف، در پرونده هستهای تهران همواره حاضر به استفاده از تمام ظرفیتهای خود در شورای امنیت سازمان ملل، از جمله حق وتو، نبودهاند. این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم چین و روسیه در سالهای گذشته در بسیاری از موضوعات مرتبط با پرونده هستهای ایران، مواضعی متفاوت از کشورهای غربی داشتهاند
اما شرایط امروز با گذشته تفاوت دارد. از آغاز جنگ چهلروزه علیه کشورمان، چین و روسیه برای دومین بار قطعنامهای مرتبط با ایران را در شورای امنیت وتو کردهاند؛ اقدامی که در شرایط فعلی نمیتوان آن را صرفاً یک رأی معمول دیپلماتیک دانست.
چین و روسیه در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ قطعنامه شورای امنیت علیه ایران را وتو کردند؛ اقدامی که با توجه به تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، پیامهای مهمی در سطح بینالمللی به همراه داشت. اکنون نیز در ۱۷ سپتامبر، موضوع تمدید مأموریت هیئت کارشناسان ناظر بر تحریمهای ایران بار دیگر به شورای امنیت کشیده شده و روسیه و چین پیشاپیش با احیای این سازوکار مخالفت کردهاند.

ماجرا از کجا آغاز شد؟
کمیته تحریمهای ایران در سال ۲۰۰۶ برای نظارت بر اجرای تحریمهایی که به دلیل برنامه هستهای ایران علیه تهران اعمال شده بود، تشکیل شد. این کمیته به نام قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنیت که مبنای تشکیل آن بود، شناخته میشود. برخلاف هیئت کارشناسان، کمیته تحریمها دوره مأموریت مشخصی ندارد.
در این میان، تلاش دولت آمریکا برای تمدید مأموریت تیم موسوم به کارشناسان کمیته تحریمها علیه ایران، با استفاده از حق وتوی روسیه و چین در شورای امنیت سازمان ملل ناکام ماند.
قطعنامه پیشنهادی آمریکا که هدف آن تمدید فعالیت گروه موسوم به کارشناسان کمیته تحریمهای ایران بود، با وتوی رسمی مسکو و پکن از دستور کار خارج شد.
نماینده چین با اشاره به انقضای قطعنامه ۲۲۳۱ در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵، تصریح کرد که شورای امنیت بررسی پرونده هستهای ایران را به پایان رسانده است. پکن همچنین با مخالفت صریح با رویکرد آمریکا تأکید کرد که شورای امنیت نباید به سکویی برای پیشبرد اهداف یکجانبهگرایانه تبدیل شود.
چین از تمامی طرفها خواست به جای اقدامات تنشزا، برای حفظ اعتبار چندجانبهگرایی و ایجاد شرایط لازم برای حل سیاسی پرونده هستهای ایران، نقشی سازنده ایفا کنند.
در سوی دیگر، نماینده روسیه نیز موضعی صریح اتخاذ کرد. مسکو با بیان اینکه تحریمهای موسوم به «اسنپبک» علیه ایران هیچ وجاهت قانونی ندارد، تأکید کرد که قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و از دستور کار خارج شده است.
نماینده روسیه بر همین اساس اعلام کرد که برگزاری نشست درباره این موضوع فاقد وجاهت قانونی و رویهای است و تلاش برخی اعضا برای ایجاد توهم مشروعیت از طریق ادعاهای مربوط به سازوکار «اسنپبک» را رد کرد.
روسیه همچنین به دلیل نامشروع دانستن کمیته ۱۷۳۷، به تمدید مأموریت کارشناسان آن رأی منفی داد و تأکید کرد که هیچ سازوکار اسنپبک یا احیای قطعنامههای قدیمی ۱۷۳۷ و ۱۹۲۹ علیه ایران صورت نگرفته است.
روسیه تاکید کرد، قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و این یک واقعیت حقوقی تغییرناپذیر است که هیچ اقدام یکجانبه یا جانبداریهای دبیرخانه سازمان ملل نمیتواند آن را تغییر دهد.
روسیه حتی پیش از رأیگیری به نویسندگان پیشنویس هشدار داده بود که اصرار بر این موضوع تنها موجب افزایش تنشهای سیاسی و رویهای در شورای امنیت خواهد شد؛ با این حال، واشنگتن مسیر تقابل را انتخاب کرد.
چرا موضع چین و روسیه اهمیت دارد؟
اهمیت این وتو فقط در نتیجه یک رأیگیری در شورای امنیت خلاصه نمیشود. پرسش اصلی این است که چرا چین و روسیه در شرایط فعلی حاضر شدهاند در برابر تلاش آمریکا برای تمدید این سازوکار بایستند؟
پاسخ را میتوان در شرایط جدید منطقه و مهمتر از آن، در تغییر معادلات پس از جنگ چهلروزه علیه ایران جستوجو کرد.
چین و روسیه از یک سو ایران را در حوزه شرق و در چارچوب همکاریها و ائتلافهای خود میبینند و از سوی دیگر، تمایلی ندارند جمهوری اسلامی ایران به طور کامل به سمت غرب حرکت کند.
بنابراین، سیاست خارجی چین و روسیه درباره ایران را باید در بستر گستردهتری تحلیل کرد؛ بستری که در آن منافع ملی، موازنه قدرت و جایگاه ایران در معادلات منطقهای و بینالمللی اهمیت دارد
وتوی چین؛ پیام یک قدرت محتاط
چین در سیاست خارجی خود به اتخاذ مواضع محتاطانه و محافظهکارانه شناخته میشود.
پکن معمولاً تلاش میکند وارد تقابل مستقیم با قدرتهای بزرگ نشود و در سیاست خارجی خود منافع بلندمدت را در نظر بگیرد.
در شرایطی که ترامپ نیز با توجه به اهمیت چین به عنوان یک ابرقدرت جهانی، تلاش کرده است از درگیر شدن مستقیم با پکن جلوگیری کند و از طریق دیدارها و سخنرانیهای مختلف روابط خود با چین را مدیریت کند، تصمیم پکن برای استفاده از حق وتو در پرونده ایران معنای قابل توجهی پیدا میکند.
از این منظر، حمایت چین از ایران در برابر فشار آمریکا را میتوان حامل یک پیام روشن دانست: جمهوری اسلامی ایران به اندازهای قدرت و اقتدار پیدا کرده است که حمایت از آن و حفظ همکاریهای مشترک با تهران، در محاسبات قدرتهای بزرگی مانند چین اهمیت پیدا میکند.
این تصمیم را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک اختلاف حقوقی بر سر قطعنامههای شورای امنیت دید؛ بلکه باید آن را بخشی از معادلات بزرگتر قدرت دانست.
روسیه؛ وتو در شرایط جنگ
روسیه نیز به عنوان کشوری با توان نظامی بالا و یکی از قدرتهای بزرگ جهان، با وتوی خود پیام روشنی درباره موضعش نسبت به پرونده ایران ارسال کرده است.
نکته مهم اینجاست که این تصمیم در شرایطی اتخاذ شده که ایران با تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی مواجه بوده و جنگ چهلروزه، معادلات منطقه را تحت تأثیر قرار داده است.
در چنین شرایطی، ایستادن چین و روسیه در برابر قطعنامه پیشنهادی آمریکا را نمیتوان از فضای جدیدی که پس از جنگ شکل گرفته جدا کرد.
دلیل اصلی این تغییر موضع را میتوان در اثبات قدرت نظامی ایران جستوجو کرد. در جریان جنگ، کشورهای مختلف و حتی برخی همپیمانان آمریکا از پیوستن به واشنگتن برای حمله به ایران خودداری کردند. این موضوع نشان داد که محاسبات مربوط به ایران دیگر نمیتواند بدون در نظر گرفتن توان بازدارندگی و قدرت نظامی جمهوری اسلامی انجام شود.
چین و روسیه نیز این واقعیت را در محاسبات خود لحاظ میکنند.

قدرت نظامی؛ پشتوانه دیپلماسی
در نهایت، پیام اصلی این وتوها را باید فراتر از یک رأی در شورای امنیت دید.
چین و روسیه در کنار بازنده یک جنگ قرار نمیگیرند. آنچه مواضع این دو کشور را درباره ایران مصممتر و محکمتر کرده، در این تحلیل، اثبات قدرت نظامی جمهوری اسلامی ایران است؛ قدرتی که پس از جنگ خود را در عرصه دیپلماسی نیز نشان داده است.
اگر در گذشته این سؤال مطرح بود که چرا چین و روسیه با وجود همکاریهای گسترده با ایران از حق وتوی خود در پرونده هستهای استفاده نمیکنند، اکنون میتوان گفت شرایط تغییر کرده است. جنگ، معادلات قدرت را به شکل دیگری نمایان کرده و توان نظامی ایران به یکی از مؤلفههای مؤثر در محاسبات قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.
وتوی چین و روسیه در چنین شرایطی را میتوان نشانهای از همین تغییر در محاسبات دانست؛ تغییری که نشان میدهد قدرت نظامی تنها در میدان جنگ معنا پیدا نمیکند، بلکه میتواند در میز مذاکره، شورای امنیت و عرصه دیپلماسی نیز خود را نشان دهد.
در واقع، دیپلماسی زمانی میتواند از موضعی قدرتمند وارد میدان شود که پشتوانهای واقعی داشته باشد. تجربه جنگ چهلروزه علیه ایران و مواضع جدید چین و روسیه نشان میدهد که قدرت نظامی ایران توانسته است به یک مؤلفه اثرگذار در دیپلماسی تبدیل شود.
از این منظر، وتوی چین و روسیه فقط یک «نه» به قطعنامه آمریکا نیست؛ بلکه پیامی درباره تغییر محاسبات قدرت در قبال ایران است.
ایران نشان داده است که برای حفظ منافع و جایگاه خود، تنها به ظرفیتهای دیپلماتیک متکی نیست و قدرت نظامی نیز بخشی از پشتوانه این دیپلماسی است. به همین دلیل، میتوان گفت موفقیت و اقتدار ایران در دیپلماسی، از مسیر قدرت نظامی و اثبات توان بازدارندگی آن عبور میکند.
آنچه امروز در شورای امنیت دیده میشود، در این چارچوب، ادامه همان معادلهای است که در میدان شکل گرفته است: هرچه قدرت نظامی ایران بیشتر در محاسبات قدرتهای بزرگ دیده شود، ظرفیت دیپلماتیک تهران نیز میتواند با پشتوانه بیشتری وارد عرصه بینالمللی شود.