منو بگیر ... حمله اسرائیل به ایران؟!
گروه بین الملل «خبرگزاری دانشجو»، محمد ذوقی؛ همه این صحنه مدرسه را به یاد دارند: پسر کوچکی با بزرگتر از خودش دعوا می کرد. او به سر رفیقش داد می زند: «منو بگیر، پیش از آن که دنده هایش را خرد کنم!»
از قرار معلوم دولت اسرائیل در چنین راهی افتاده است. آنها هر روز در همه تلویزیون ها، فریاد می زنند که هر لحظه ممکن است راه بیفتند تا استخوان های ایران را خرد کنند.
ایران به ساخت بمب اتمی نزدیک می شود و طبیعتا ما چنین اجازه ای نمی دهیم، لذا ما باید آنها را با بمب تکه تکه کنیم.
بنیامین نتانیاهو در هر کدام از سخنرانی های بی شمارش، از جمله در سخنرانی افتتاحیه کنست [مجلس اسرائیل] این مطلب را تکرار می کند؛ همچنین ایهود باراک.
هر مفسر با عزت نفسی درباره این موضوع می نویسد. (البته مگر کسی مفسری دیده که عزت نفس نداشته باشد؟) رسانه ها این صداها را تقویت کرده و بر خشم می افزایند.
«هاآرتص» صفحه اول خود را به تصویرهای هفت وزیر مهم (گروه هفت نفره امنیتی) با حروف درشت مزین کرده و می نویسد که سه نفر با حمله موافق و چهار نفر دیگر مخالفند.
یک ضرب المثل آلمانی می گوید: «انقلابی که پیشاپیش خبرش را بدهند، سر نخواهد گرفت». در مورد جنگ هم، چنین است.
امور هسته ای همیشه مشمول سانسور جدی است؛ در واقع، خیلی خیلی جدی.
اما حالا گویا سانسورچی به لطف آمده است؛ خب، بگذارید که این باباها از جمله نخست وزیر و وزیر دفاع (رئیس کل سانسورچی ها) بازی شان را بکنند.
رئیس پیشین با سابقه و مورد احترام موساد، مئیر داگان به طور علنی در مورد این حمله هشدار داده و آن را «ابلهانه ترین ایده» ای نامیده که تا به حال شنیده است. او شرح داد که با توجه به نقشه های نتانیاهو و باراک، وظیفه خود می داند که در مخالفت با این حمله هشدار بدهد.
چهارشنبه، 11آبان سیلی از خبرها به بیرون درز کرد. اسرائیل موشکی را به آزمایش گذاشت که قادر به فرستادن بمب اتمی است تا فاصله ای بیش از 5000 کیلومتر، فراتر از مکانی که خودمان بهتر می دانیم، کجاست (تهران) و نیروی هوايی اسرائیل در جزیره ساردین (جنوب ایتالیا) به تمرین پرداخت، در فاصله ای بزرگتر از محلی که خودمان بهتر می دانیم کجاست. پنجشنبه فرمانده جبهه داخلی در تل آویو تمریناتی انجام داد و آژیرها را به صدا در آورد؛ همه این شواهد ناظر بر این است که تمام این جار و جنجال ها دوز و کلک است. شاید برای هراساندن ایرانیان و زهرچشم گرفتن از آنان، شاید برای واداشتن آمریکايیان به واکنش های افراطی بیشتر، شاید برای هماهنگی قبلی با آمریکايیان. از منابع انگلیسی نیز درز کرد که نیروی هوايی بریتانیا تمرین می کند تا بتواند از حمله آمریکا به ایران حمایت کند.
این یک شگرد کهنه اسرائیلی است که «هر وقت به سرمان می زند، دست به عمل بزنیم.» اسرائیلی ها نیز می گویند ما نباید بیش از این، به آمریکا گوش بدهیم. کافی است که بمب بیندازیم، بمب، بمب...
بسیار خب، بگذارید برای لحظه ای جدی باشیم.
اسرائیل به ایران حمله نخواهد کرد. همین و بس.
بعضی ها ممکن است فکر کنند که من دارم گوسفندمآب می شوم. نباید واژه «احتمالا» یا «تقریبا به یقین» را به جمله ام اضافه می کردم؟
نه، نباید. من رسما تکرار می کنم: اسرائیل به ایران حمله نخواهد کرد.
از سال ۱۹۵۶ و ماجرای سوئز، هنگامی که پرزیدنت دوایت ایزنهاور با دادن اولتیماتومی عملیات را متوقف کرد، اسرائیل هرگز عملیات نظامی بارزی بدون کسب نظر موافق قبلی آمریکا انجام نداده است.
آمریکا، تنها پشتیبان قابل اتکای اسرائیل در جهان است. (شاید افزون بر جزیره فیجی، میکرونزیا، جزاير مارشال و پالائو!). گسستن این ارتباط به معنی بریدن رشته زندگی آنهاست. برای چنین کاری لازم است که کمی بیشتر از خل باشند. باید دیوانه محض شده باشند.
از این گذشته اسرائیل بدون پشتیبانی نامحدود آمریکا نمی تواند جنگ بکند. هواپیماها و بمب های آنها از آمریکا می آیند. هنگام جنگ، آنها به قطعات یدکی، تجهیزات و انواع ادوات نیاز دارند. در دوران جنگ یوم کیپور [جنگ رمضان]، هنری کیسینجر با یک «قطار هوايی» شبانه روز به آنها کمک می رساند و فکر می کنم که آن جنگ در مقایسه با جنگ احتمالی با ایران، به یک پیک نیک شباهت داشته باشد.
بیايید نگاهی به یک نقشه بیندازیم. پیش از شروع هر جنگی، این کار توصیه شده است.
نخستین چیزی که تو چشم می زند، تنگه باریک هرمز است. یک سوم نفت حمل شده از طریق دریاها از این تنگه می گذرد. کل صادرات نفت عربستان، کشورهای خلیج فارس، عراق و ایران از این راه باریک دریايی گذشته و در تیررس قرار دارد.
واژه «باریک»، کمترین چیزی است که می شود گفت. پهنای این آبراه 35کیلومتر است. یعنی معادل فاصله غزه از بییر شوا، که در هفته پیش هدف راکت های ابتدايی جهاد اسلامی قرار گرفت.
هنگامی که اولین هواپیمای اسرائیل وارد فضای ایران شود، این تنگه بسته خواهد شد. نیروی دریايی ایران دارای قایق های موشک انداز بسیاری است، ولی نیازی به آنها نخواهد بود. موشک های مستقر در زمین کافی است.
هم اکنون جهان در آستانه دوزخ تلو تلو می خورد. سقوط یونان کوچک و همراه با آن، بخش عمده ای از اقتصاد جهان را تهدید می کند. حذف یک پنجم نفت مصرفی ملت های صنعتی فاجعه ای به بار خواهد آورد که حتی تصورش را هم نمی توان کرد.
گشایش تنگه با زور، به عملیات نظامی عمده ای نیاز خواهد داشت (از جمله ورود «چکمه پوش ها به زمین نبرد») که همه بدبیاری های آمریکا در عراق و افغانستان را تحت الشعاع قرار خواهد داد. آیا آمریکا توانايی چنین کاری را دارد؟ یا ناتو؟ خود اسرائیل که بعیداً در چنین رده ای نیست.
اما اسرائیل بیش از این در عملیات درگیر خواهد شد، البته فقط در زمینه هدف واقع شدن.
در یک نمایش نادر وحدت، همه رئیسان سرویس های مخفی اسرائیلی از جمله روسای موساد و شین بت آشکارا با ایده جنگ مخالفت کردند و من فقط می توانم حدس بزنم چرا.
من اصلا نمی دانم که چنین عملیاتی میسر است یا نه. ایران کشور بزرگی است، تقریبا به اندازه آلاسکا. تاسیسات هسته ای در پهنه کشور پراکنده اند و عمدتا در زیر زمین قرار دارند. حتی با بمب های نفوذی ویژه که آمریکايیان در اختیارشان بگذارند، فقط ممکن است تلاش های ایران را به تاخیر بيندازند – یعنی در وضعیتی که قرار داریم، نگاه داشته شویم - آن هم برای چند ماه. برای چنین نتیجه ناچیزی، بهای بسیار گزافی باید پرداخت.
علاوه بر این، کاملا مسلم است که با آغاز جنگ، اسرائیل موشک باران خواهد شد. نه فقط از ایران، بلکه از سوی حزب الله و شاید حماس. آنها دفاع مناسبی برای شهرهای شان ندارند. میزان کشته و نابودی کمرشکن خواهد بود. مصداق صحبت هایم جنگ 33 روزه است.
ناگهان رسانه ها درباره سه زیردریايی آنها داستان سرايی می کنند – اگر آلمانی ها لطفی بکنند و سخاوتمندی به خرج دهند، بزودی تعداد آنها به پنج یا شش عدد خواهد رسید. به آشکارا گفته اند، در صورتی که ایران بمب های اتمی اش را (که هنوز وجود خارجی ندارند) علیه اسرائیل به کار ببرد، این زیردریايی ها قدرت «تهاجم دوم» اتمی ایجاد خواهند کرد. ولی به گفته شان امکان دارد که ایرانیان از سلاح های شیمیايی یا دیگر سلاح های کشتار جمعی استفاده کنند.
ولی بهای سیاسی را نیز باید در نظر گرفت. در کشورهای اسلامی تنش های زیادی وجود دارد. در بسیاری از این کشورها، ایران از داشتن محبوبیت کمی دور است. اما یورش اسرائیل به یک کشور عمده مسلمان، بی درنگ وحدت میان شیعه و سنی را از مصر و ترکیه گرفته تا پاکستان و فراتر از آن پدید خواهد آورد. اسرائیل به ویلايی در یک جنگل آتش گرفته تبدیل خواهد شد.
اما حرف زدن درباره جنگ مصرف های زیادی دارد، از جمله مصرف سیاسی داخلی.
شنبه گذشته، جنبش اعتراضات اجتماعی دوباره جان گرفت. پس از وقفه دو ماهه، توده های مردم در میدان رابین در تل آویو گردهم آمدند. این تظاهرات کاملا چشمگیر بود؛ چرا که در همان روز راکت های بسیاری روی شهرهای نزدیک غزه پرتاب شد. تا کنون در شرایط مشابهی، همواره تظاهرات را لغو می کردند. مشکلات امنیتی همه چیز را به فراموشی می سپرد. ولی نه این بار.
همچنین بسیاری از مردم گمان می بردند که هیاهوی جشن گیلعاد شالیت اعتراض را از ذهن مردم زدوده است. ولی اشتباه کرده بودند!
به راستی، اتفاق قابل ملاحظه ای روی داده بود. رسانه ها که ماه ها از کنار جنبش اعتراضی گذشته اند، تغییر رویه دادند. ناگهان همه آنها، از جمله هاآرتص خنجر در پشت آن فرو بردند. برای مثال همه روزنامه های روز بعد نوشتند که «بیش از 20 هزار نفر» در تظاهرات شرکت داشتند. به یک توئیت جالب در این باره دقت کنید در جوابیه هاآرتص: {اوری آونری} بسیار خوب، من هم شرکت داشتم و من هم اطلاعی دارم. در این تظاهرات، دست کم صدهزار نفر شرکت داشتند و بیشتر آنها جوان بودند. من به سختی می توانستم بجنبم.
بر خلاف ادعای رسانه ها، تظاهرات تحلیل نرفته است. بر عکس. ولی چه بهتر که برای خارج کردن عدالت اجتماعی از ذهن های مردم، درباره «خطر موجودیت» صحبت کرد؟
به علاوه، اصلاحات درخواستی معترضان به پول نیاز دارد. در بستر بحران جهانی مالی، حکومت اسرائیل سرسختانه با افزایش بودجه دولت مخالفت می کند؛ چرا که می ترسند به درجه اعتباری کشور صدمه بزند.
در آن صورت، از کجا باید پول پیدا کرد؟ فقط سه منبع معتبر وجود دارد: از شهرک های مسکونی (چه کسی جراتش را دارد؟)، ارتدکس مذهبی (ایضا!) و بودجه کلان نظامی.
ولی در آستانه حیاتی ترین جنگ در تاریخ آنها، چه کسی جرأت دارد که به بودجه نیروهای مسلح دست بزند؟ آنها برای خرید هواپیمای بیشتر، بمب بیشتر، زیردریايی بیشتر به شکل (واحد پول اسرائیل) بیشتری نیاز دارند. دریغا که مدرسه ها و بیمارستان ها باید صبر کنند!