محكوم به شكست
گروه بين الملل: بوش در يكي از آخرين سخنراني هايش، خاورميانه امروز را منطقه اي آزادتر و اميدوارتر از سال 2001 که دوران رياست جمهوري اش را آغاز کرده، دانسته و چنين گفته است: «لبنان از اشغال نظامي سوريه رها شده است، ازتجهيزات مربوط به برنامه تسليحات اتمي ليبي در جايگاه آمريکائي اوک ريج در ايالت تنسي نگاهداري ميشود، امارات متحده عربي و بحرين به مراکز تجاري عمده اي مبدل شده اند، ايران با فشار بيشتري از سوي جامعه بين المللي روبروست و تشکيلاتي تروريستي نظير القاعده، کوچک و محدود شده اند.»
نگاهي تطبيقي به سخنان، عملكردها و نتايج حاصل از سياست هاي ايالات متحده در دوران زمامداري بوش نشان مي دهد كه آمريكا نه تنها به هيچ يك از اهداف فوق دست نيافته، بلكه كوهي از مشكلات را براي رئيس جمهوري آتي نيز بر جاي گذاشته است.
در خصوص لبنان، بر همگان آشكار است كه «انقلاب كاج» و پس از آن جنگ 33 روزه، بر خلاف ميل آمريكايي ها، به پيروزي انكار ناپذير «حزب الله» و افزايش محبوبيت «سيد حسن نصر الله» انجاميد.
بنابراين آمريكايي ها كه در لبنان اهداف تفرقه افكنانه را پي گيري مي كردند، با شكستي مفتضحانه مواجه شدند.
در ليبي نيز عليرغم آنكه آمريكايي ها موفق به برچيدن تاسيسات اتمي آن كشور شدند، با اين حال نمي توانند هيچ پيش بيني درست و مطمئي از تصميمات آينده معمر قذافي بدست آورند. به نحوي كه هر لحظه امكان دارد اين كشور دوباره به سمت ايجاد تاسيسات اتمي گام بردارد. به خصوص كه قذافي بارها از اشتباه خود مبني بر اعتماد به آمريكايي ها نيز سخن گفته است.
علاوه بر اين بر خلاف پيش بيني هاي اوليه آمريكايي ها، ليبي نتوانست به يك«الگوي هستهاي» مبدل شود و ايران را نيز به برچيدن تاسيسات هسته اي خود ترغيب نمايد.
بر اين اساس جمهوري اسلامي ايران، در حال حاضر پر صلابتتر از گذشته در راه دستيابي به انرژزي صلحآميز هسته اي گام بر مي دارد و نه تنها تهديدهاي امريكا نتوانسته جلوي پيشرفت ايران را بگيرد، بلكه مردم و دولت ايران را به گسترش فعاليت هاي هسته اي و افزايش مقاومت در برابر غرب نيز ترغيب نموده است. بنابراين ادعاي بوش در خصوص ايران نيز پوچ و تو خالي است.
در خصوص بحرين و امارات و تبديل شدن اين كشورها به مراكز تجاري نيز ذكر اين نكته خالي از لطف نمي باشد كه اين دو كشور با سرمايه هاي خارجي به رشد مطلوب اقتصادي دست يافته اند.
در واقع رشد مبتني بر «سرمايه داري وابسته»، به اين كشورها موقعيت نسبتا مطلوبي در تجارت داده است و چنانكه بحران اقتصادي اخير نشان داده است، بيش از همه چنين كشورهايي با ضررهاي اقتصادي مواجه شده اند. زيرا به سرعت سرمايه خارجي و وابسته به قدرت هاي بزرگ از اين كشورها خارج شد.
در مورد کوچک و محدود شدن تشکيلاتي تروريستي القاعده نيز بايد يادآور شد كه تعداد كشته ها، حوادث تروريستي و انفجارهايي كه در عراق و افغانستان صورت مي گيرد، به روشني پوچ بودن ادعاي بوش را آشكار مي سازد.
در نتيجه عليرغم ادعاهاي واهي بوش مبني بر مساعدتر شدن اوضاع در خاورميانه، بايد يادآور شد كه هيچ يك از شاخصه ها و نمونه هايي كه بوش براي بهبود اوضاع از آنها سخن به ميان آورده است، در واقع نه تنها رو به بهبود حركت نكرده اند، بلكه عملا در تمام آن حوزه ها منافع حياتي ايالت متحده نيز به مخاطره افتاده است.
همچنين اگر به مسائل فوق، شكست مفتضحانه طرح «خاورميانهي بزرگ» و همچنين شكست در تهاجم نظامي به عراق و افغانستان را نيز بيافزايم، آنگاه بيش از پيش به ناكامي سياست ها، اهداف و برنامه هاي دولت بوش در خاورميانه پي خواهيم برد. از اين رو مي توان ادعاهاي بوش مبني بر موفقيتآميز بودن سياست هايش در خاورميانه را دليلي براي انتخاب وي به عنوان «ياوهگوترين» رئيس جمهور تاريخ آمريكا محسوب نمود./انتهاي پيام/