کد خبر:۱۷۶۶۳۹
غرب و سياست فدرالي كردن كشورهاي نفت خيز
برخي كارشناسان اعلام خود مختاري در مناطق نفت خيز شرق ليبي را نتيجه دخالت نظامي ناتو در اين كشور براي دستيابي به منابع نفتي مي دانند كه تكرار سناريوي فدرالي كردن عراق است.
به گزارش خبرنگار حوزه بين الملل «خبرگزاري دانشجو» به نقل از روزنامه القدس العربي، اعلام خودمختاري در مناطق شرقي ليبي آشكارا نشان دهنده اهداف منفعت طلبانه غربي ها از مداخله نظامي در ليبي است.
مداخله نظامي ناتو در ليبي براي براندازي رژيم قذافي به ويژه با توجه به انتخاب شهر بنغازي به عنوان مركز و نقطه شروع قيام ها عليه قذافي كاملا حساب شده به نظر مي رسد.
روشن است كه ورود ناتو به ليبي براي اهداف دموكراتيك و ضد استبدادي نبوده بلكه براي تملك نفت آن بوده چرا كه منابع نفتي ليبي از باكيفيت ترين منابع نفتي در دنيا بوده و داراي نفت شيرين و سبك است از سوي ديگر كمترين مسافت را با اروپا دارد و براي انتقال آن به كشورهاي اروپايي نيازي به گذر از تنگه هرمز يا كانال سوئز نيست.
كشورهاي غربي از مداخله در ليبي حداقل دو هدف را دنبال كرده و مي كنند؛ يكي دستيابي به منابع نفتي ليبي و در عين حال كوتاه كردن دست روسيه، چين و هند از اين منابع و ديگري تشكيل نظامي در ليبي كه همسو با سياست هاي آنان باشد و مانع مهاجرت هاي غير قانوني از آفريقا به اروپا شود.
بيشترين منابع نفتي ليبي نيز در اقليم برقه و مركز آن يعني بنغازي است و بي جهت نيست كه بيشترين ديدار مقامات غربي از اين منطقه صورت گرفته و آنان تمايلي به ديدار از مناطق ديگر ليبي نشان نداده اند و اين درحالي است كه بيم سيطره القاعده بر مناطق ديگر ليبي وجود دارد.
به نظر مي رسد مرحله دوم مداخلات غرب در ليبي جدا كردن اقليم برقه به مركزيت بنغازي از ليبي است چنانكه اقدامي از اين نوع در عراق نيز اتفاق افتاده و تلاش براي فدرالي كردن عراق ادامه دارد.
مهم ترين هدف غرب در عراق فدرالي كردن آن و انفصال كردستان از آن بود و طرح فدرالي شدن ليبي نيز نشان دهنده تكرار اين سناريو در ليبي است.
كساني كه از شهر اربيل و سليمانيه كردستان ديدن كنند، به راحتي مي توانند شكوفايي اقتصادي و البته نفوذ غربي و حتي اسرائيلي را در آن ببينند و اكنون معارضان و انقلابيون ليبي در اقليم برقه ليبي نيز در حال ادامه مصير رهبران كردستان عراق هستند.
ليبي اكنون بعد از وقوع انقلاب بحران هاي زيادي دارد و ديگر جايي براي يك بحران ديگر و بزرگتر يعني اعلام خودمختاري بنغازي نيست؛ چرا كه گروه هاي مسلح در طرابلس و ديگر شهرهاي ليبي درحال درگيري با يكديگر هستند.
ليبي اكنون دو راه پيش روي خود دارد؛ اول اينكه تقسيم ليبي و فدرالي شدن را كه از سوي خارجي ها نيز حمايت مي شود، بپذيرد و دوم اينكه با وجود اعلام خود مختاري در بنغازي به وارد شدن در مسير جنگ داخلي تن دهد.
برخي كارشناسان از راه اول دفاع مي كنند و مي گويند ليبي مي تواند به كشوري مانند امارات متحده عربي تبديل شود كه داراي فدرال هاي شيخ نشين است اما اين افراد از نتايج استقلال خواهي در عراق كه اكنون بر اوضاع داخلي اين كشور سايه انداخته و احتمال تكرار آن در ليبي غافل هستند و از سوي ديگر فراموش كرده اند كه ليبي در حال حاضر فاقد فرد قدرتمند و با نفوذي مانند شيخ زايد بن سلطان آل نهيان است كه توانسته است امارات متحده عربي را تحت نفوذ خود به صورت يكپارچه نگه دارد.
ليبي از اين نظر كه داراي قبايل مختلف و با گرايشات سياسي و اجتماعي متفاوت است، بيشتر به عراق شباهت دارد و نه امارات متحده عربي.
رئيس دولت انتقالي ليبي طي روزهاي گذشته گفته است كه فدرالي شدن ليبي توطئه اي براي تقسيم اين كشوراست اما او اشاره نكرده است كه اين توطئه از سوي كدام كشور است، انگليس، فرانسه يا عربستان كه در به رسميت شناختن دولت انتقالي ليبي تعلل زيادي كرد.
پاسخ به اينكه آيا ليبي تجزيه خواهد شد يا نه نياز به زمان دارد اما آيا اين دردناك نيست كه كشوري با ديكتاتوري يكپارچه شود و با دموكراسي خواهي تجزيه گردد؟
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰