فرانسه بيش ‌از پيش اعتبار خود را در همه سطوح از دست مي‌دهد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۸۵۸۲
روزنامه سوئيسي در مقاله‌اي:

فرانسه بيش ‌از پيش اعتبار خود را در همه سطوح از دست مي‌دهد

روزنامه سوئیسی لوتان در مقاله ای با اشاره به رقابت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری فرانسه و شعارهای تبلیغاتی نامزدها خاطر نشان کرد که هیچ یک از نامزدها به فکر احیای وجهه جهانی از دست رفته این کشور نیست.
به گزارش گروه بين الملل «خبرگزاري دانشجو» متن اين مقاله به شرح ذيل است:
 
نامزدهای رقیب در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه هیچ یک افکار جدید و طرحی برای احیای وجهه فرانسه ندارد و فرانسه بیش از پیش اعتبار خود را از دست می دهد.

انبوهی از بدهی ها، کاهش توان شرکتهای فرانسوی برای رقابت، کاهش مشارکت مردمی، از دست رفتن اعتماد عمومی، گفتمان بدبینانه درباره افول جایگاه فرانسه، و امثال آن مسائلی هستند که بیش از پیش گریبانگیر فرانسه شده اند در حالی که هیچ نامزدی به مطرح کردن آنها نمی پردازد. ورای نارضایی عمومی، خواسته ای عمیق در جامعه مطرح شده است که به اصلاحات اساسی نیاز دارد اصلاحاتی که بسیار دردناک خواهد بود. آیا امکان تغییر فرانسه و مدرنیزه کردن آن وجود دارد؟ شخصیتهای سیاسی ظاهرا جسارت لازم را برای ارائه طرح های جدید از دست داده اند.

هنگامی که کشوری در وضع اضمحلال قرار می گیرد، چه اتفاقی می افتد؟ یا ممکن است با بدبینی تسلیم سرنوشت شود یا این که با شرایط کنار آید و متحول شود و در نتیجه با پایه های جدید خود را به روز کند.

دو سال پیش ژان پل دولووا از مسئولان فرانسوی گفته بود که فرانسه در وضع تنش عصبی قرار گرفته که از لحاظ روانی خسته است. رئیس شورای اقتصادی و اجتماعی و محیط زیست فرانسه امروز می گوید:« ما در وضع بحران قرار نداریم بلکه در وضع تغییر و تحول جامعه قرار گرفته ایم. ما الگوی اقتصادی و الگوی انرژی خود را تغییر می دهیم. به سوی چشم اندازهای جدید و روابط نوینی بین حقوق بگیران و سهامداران، بین فقرا و ثروتمندان پیش می رویم. تحولاتی بزرگ پیش روی ما خواهد بود.»

هنگامی که نگاهی کلی به وضع فرانسه می اندازیم، شاهد افول آن در همه زمینه ها هستیم.

از پانزده سال پیش فرانسه نشانه های زیادی از ضعف از خود نشان می دهد. در سال دوهزار و سه، هنگامی که نیکلا بوارز اقتصاددان کتاب خود را با عنوان«سقوط فرانسه» منتشر کرد، همه شوکه شدند.
 
پس از آن تاریخ، گفتمانهای زیادی درباره سقوط جایگاه فرانسه منتشر شده است که به عملکرد ضعیف اقتصادی و مالی مربوط می شود به خصوص آنکه فرانسه رتبه ممتاز اعتبار مالی خود را نیز از دست داده است. فرانسه همچنان پنجمین قدرت اقتصادی جهان است اما چندین شاخص آن قرمز هستند. در سال دوهزار و یازده، میزان کسری بودجه به صد و سه میلیارد یورو و میزان بدهی دولتی به یک هزار و هفتصد و هفده میلیارد یورو یعنی چیزی معادل هشتاد و پنج و نیم درصد تولید ناخالص داخلی رسید. همانطور که دیوان محاسبات اعلام کرده است، این رکورد صرفا ناشی از بحران نیست. بلکه میراث بیش از سی سال ناتوانی در مهار بودجه دولتی بوده است.

ارقام تجارت خارجی که بدتر از آن هستند، از وخامت مستمر رقابت پذیری شرکتهای فرانسوی حکایت دارد.
 
تجارت خارجی در سال دوهزار و ده، پنجاه و یک میلیارد یورو کسری داشت و این رقم در سال دوهزار و یازده به هفتاد میلیارد یورو رسید. در این مدت کشور همسایه فرانسه یعنی آلمان، در سال دوهزار و یازده، یکصد و پنجاه و شش میلیارد یورو مازاد تجاری داشت یک سال قبل از آن نیز مازاد تجاری آلمان به یکصد و شانزده میلیارد یورو می رسید.

در حالی که میزان بیکاری در فرانسه به حدود ده درصد می رسد، تعطیلی کارخانه ها و اعتراضهای اجتماعی کارگران رو به افزایش است. حقوق بگیران پالایشگاه پتروپلاس در منطقه پتی کورنوو، کارکنان سی فرانس در منطقه کاله، کارکنان شرکت ذوب آهن ارسلور میتال در گاندرانژ و فلورانژ، و نیز کارکنان شرکت های کنتینانتال و گودیر بدون هیچ نتیجه قابل قبولی مقاومت کردند. طی ده سال اخیر پانصد تا هفتصد هزار فرصت شغلی از صنایع فرانسه حذف شده است و 900 کارخانه طی 3 سال گذشته تعطیل شدند.
 
علاوه بر این وضع وخیم اقتصادی، بحران اعتماد به نفس نیز پدیدآمده است. این احساس با مخالفت شدید با اقتصادی جهانی شده بروز می کند.

فیلیپ مانی‌یر مدیر موسسه مطالعاتی مونتنی می گوید فرانسوی ها از جهانی شدن می ترسند. آنان بیش از هر ملتی در جهان، اقتصاد جهانی را مصیبتی می دانند که از جای دیگر آمده است.

مطرح شدن مسئله خروج از روند جهانی شدن که نخستین بار آرنو مونتبور از حزب سوسیالیست در سال دوهزار و یازده مطرح کرد، در بین نامزدهای ریاست جمهوری فرانسه نظیر فرانسوا بایرو و مارین لوپن با طرح مخالفت با جابه‌جایی کارخانه ها ابعاد تازه ای پیدا کرد.

نگرانی فرانسه همچنین با گفتمان سیاستمداران درباره مهاجرت مشهود است.

نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه به تازگی گفته بود تعداد اتباع خارجی در فرانسه بیش از حد زیاد است.

ترس از اسلامی شدن کشور که در پی بحثها بر سر ممنوعیت پوشش کامل اسلامی(برقع) و اقامه نماز جماعت در خیابان و ساخت مسجد و گوشت حلال مطرح شد، به تنشهای قومی درون جامعه ای و نگرانی در خصوص از بین رفتن بنیان جمهوریت در فرانسه دامن زده است.

اظهار نظرهای نامزدهای افراطی و حتی نطق رئیس جمهور و نامزد انتخابات پس از کشتار شهر تولوز افراطی تر شده است. این کشتار را تبعه فرانسوی مرتکب شد که والدینی الجزایری تبار دارد و به تدریج به اسلام افراطی گرایش پیدا کرد. رئیس جمهور درباره سربازانی که به دست محمد مراح کشته شدند گفت قربانیان وی «به ظاهر مسلمان» بودند. ورای جنجال های گسترده، استفاده از این اصطلاح نشانگر نداشتن هیچ مرجعی در خصوص هویت ملی است. این اصطلاح همچنین نشانگر از دست رفتن آرمان بهشتی گم شده است.

اوا ژولی نامزد حزب اروپا-اکولوژی-سبزها در انتخابات می گوید :« هنگامی که درباره مسائل مرتبط با مهاجرت صحبت و گفته می شود که میزان مهاجرت قانونی کاهش خواهد یافت، در حقیقت میلیون ها فرانسوی خارجی تبار انگشت نما می شوند. این مسئله به مخاطبان القاء می شود که اگر خارجی ها و فرزندانشان نبودند عصر طلایی فرانسه بازیافته می شد.»

به عبارتی دیگر هدف، انگشت نما کردن دیگری است حتی هنگامی که تابعیت فرانسوی دارد. اوا ژولی که تابعیت فرانسوی و نروژی دارد تجربه آن را از نزدیک دیده است. وی در این تبلیغات مدام به علت لهجه خارجی اش و ریشه های بیگانه اش محکوم می شود.

همچنین مسئله دیگری در میدان سیاسی مطرح است که سازو کارهای اصلاح طلبانه را زیر سئوال می برد. بر اساس نظرسنجی ها بیش از نیمی از مردم فرانسه احساس می کنند که هیچ یک از سیاستمداران نماینده طرز فکر آنان نیستند. آنان خود را فراموش شدگان دموکراسی توصیف می کنند و عقیده دارند که همه نامزدها چه راستگرا و چه چپگرا بهایی برایشان قائل نیستند. این فرانسویهای نادیده گرفته شده معمولا انتخابات را تحریم می کنند. در انتخابات پارلمان اروپا در سال دوهزار و نه، شصت درصد از فرانسویها پای صندوقهای رای نرفتند.

علاوه بر این، مشکل بی اعتمادی به کارآمدی سیاست نیز مطرح است. مردم فرانسه بیش از پیش عقیده دارند که مسئولان سیاسی کشورشان دیگر قدرت عمل لازم را ندارند.

فرانسوا میکه مارتی تحلیلگر فرانسوی می گوید:« بی اعتبار شدن تلاش سیاستمداران پس از بحران مالی و اقتصادی و اجتماعی و مشکلات سیاستمداران در حمایت از قدرت خرید و کاهش بیکاری و از سرگیری رشد اقتصادی، به تایید رسید.»

در حال حاضر شعارهای همیشگی جمهوریخواهانه نظیر برابری فرصتها، اختلاط اجتماعی و مدرسه به عنوان سکوی پرتاب اجتماعی در عمل زیر سئوال رفته اند. باید در معادلات جمهوری فرانسه تجدید نظر کرد.
 
در این خصوص باید خاطر نشان کرد که آموزش و پرورش از مهمترین دغدغه ها به شمار می رود. مدرسه که مدتها عامل ادغام در جامعه و ارتقاء جایگاه اجتماعی به شمار می رفت، به یکی از مسائل نگران کننده برای والدینی تبدیل شده است که می ترسند روزی فرزندانشان نتوانند جایگاه خود را در جامعه بیابند.

بدگمانی به محافل سیاسی همیشه ملکه ذهن فرانسویها بوده است. اما طی پنج سال گذشته، فرصت استثنایی برای ابراز بیان پیدا کرده است. پرونده های مختلف نظیر فساد مالی ، فساد اخلاقی سیاستمداران زمینه آن را فراهم ساخته است. راستگرایان و چپگرایان هر دو در این فسادها درگیر بوده اند و هر دو به یک سان بی اعتبار شده اند.

الن تورن جامعه شناس فرانسوی می گوید فرانسه کشوری است که دیگر قادر به احیای خود نیست. این کشور افکار و ایده های جدید ندارد. قادر نیست احزاب جدید تاسیس کند نمی تواند زمینه را برای بحثهای جدید فراهم سازد. مردم فرانسه عمیقا از نحوه تشریح مسائل سیاسی ناراضی اند. وی بدگمانی به اروپا و فقدان چشم انداز در آینده را مهمترین معضلات کنونی برای این کشور دانست. اقتصاددانان و جامعه شناسان از بیست سال پیش درباره تحولات عمیق بحث می کنند اما سیاستمداران از این بحثها به دورند. آنان قادر به یافتن حیطه سیاسی جدید نیستند.

در برابر این مشکلات جناحهای راست و چپ خواسته مردم را برای تغییرات لمس کرده اند. فرانسوا اولاند محور تبلیغات خود را تغییرات بنا نهاده و نیکلا سارکوزی وعده داده است اصلاحات را سرعت بخشد.
پربازدیدترین آخرین اخبار