رژیم صهیونیستی و فاز سوم استراتژی بقا: مصر و سوریه
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۰۰۹۴
تحلیل جرج فریدمن از وضعیت اسرائیل و خاورمیانه-2

رژیم صهیونیستی و فاز سوم استراتژی بقا: مصر و سوریه

اسرائیل با وقوع بحران در سوریه با گذر زمان تغییر عقیده داده و خواهان رفتن بشار اسد از قدرت شده است به نحوی که با سرنگونی اسد یک دولت سنی ضد ایرانی جای او را بگیرد با این شرط که دولت جدید در کنترل اسلامگرایان تندرو نباشد.
گروه بین الملل «خبرگزاری دانشجو»: فریدمن در این بخش به بررسی آینده روابط رژیم صهیونیستی با دو دولت مهم منطقه یعنی مصر و سوریه پرداخته است.
 
مصر
 
مصر تهدیدی همیشگی برای اسرائیل است. این کشور جمعیت زیادی دارد و آنچنانکه در سال 1973 نشان داد قادر به انجام عملیات های پیچیده نظامی است.
 
اما مصر برای انجام آنچه در 1973 انجام داد، نیازمند به یک قدرت خارجی بود که نفعی در تهیه تجهیزات نظامی انبوه برای مصر و ارائه دیگر حمایت ها به این کشور می برد. در سال 1973 این قدرت، اتحاد جماهیر شوروی بود، اما مصری ها پس از جنگ مجددا با اردوگاه آمریکا همپیمان شدند. از آنجایی که منبع اولیه تسلیحاتی آنها آمریکا شد، استفاده از تسلیحات نظامی نیز به شدت محتاج قطعات و ادوات و نیز مستشاران و پیمانکاران آمریکایی شد.
 
در چنین مرحله ای اگر قاهره با تغییر رژیم مواجه شده و حتی اگر با آمریکا بهم بزند هیچ قدرت خارجی قادر به ارائه خدمات نظامی به مصر نیست و یا آن را به مصلحت خود نخواهد دید. نقض معاهده صلح اسرائیل-مصر نیز به تنهایی نمی تواند تهدیدی برای اسرائیل بوجود بیاورد. ایالات متحده آمریکا بعنوان ترمز توانایی های نظامی مصر عمل می کند و هیچ منبع جدیدی نمی تواند پا در میانی کند. حتی اگر یک منبع تازه ای هم ظهور کند، یک نسل طول می کشد تا مصری ها با کاربری موثر تسلیحات نظامی تازه آشنا شوند. در دراز مدت اما مصر همچنان یکی از مشکلات اسرائیل بقای خواهد ماند.
 
سوریه
 
سوال کنونی، آینده سوریه است. اسرائیل رابطه ای پیچیده و نه لزوما همیشه شفافی با دولت سوریه داشت. سوای از دشمنی های رسمی، هردو منافع مشترکی در لبنان داشتند. اسرائیل بعد از ناکامی هایش در دهه 80 نمی خواست لبنان را مدیریت کند، اما همچنان خواستار کنترل شدن لبنان – و خصوصا حزب الله – بود. سوریه می خواست لبنان را به دلایل سیاسی و اقتصادی کنترل کند و مایل به دخالت اسرائیل در آنجا نبود. بنابراین یک همسازی کامل میان آنها ممکن شد، این همسازی زمانی که سازمان ملل سوریه را مجبور کرد تا از لبنان خارج شود، شروع به رنگ باختن کرد چرا که سبب شد تا حزب الله از کنترل سوریه خلاص شده و صحنه برای جنگ سال 2006 آماده شود.
 
اسرائیل همچنان رژیم علوی حاکم در سوریه را به یک رژیم سنی تند رو ترجیح می داد. در زمان حضور آمریکا در عراق، اسرائیل از ناحیه اسلامگرایان تندروی سنی تهدید می شد؛ منافع اسرائیل از ناحیه هرکسی که با این گروه های تندرو مخالفت می کرد تامین می شد. امروز با خروج ایالات متحده از آمریکا و نفوذ گسترده ایران در آنجا، اسرائیل با انتخاب پیچیده ای مواجه است. اگر رژیم بشار اسد باقی بماند ( با بشار یا بدون بشار) ایران که یاور اصلی سوریه است، نفوذ بسیار بیشتری در این کشور به دست می آورد. در نتیجه، حیطه نفوذی برای ایران پدید می آید که از غرب افغانستان آغاز و تا عراق، سوریه و از طریق حزب الله تا لبنان ادامه پیدا می کند و از ایران یک قدرت منطقه ای می سازد. تبدیل شدن ایران به یک قدرت منطقه ای خطرات بسیار جدی برای اسرائیل فراهم می کند.
 
برهمین اساس اسرائیل درباره حمایت از رژیم اسد تغییر عقیده داده و خواهان رفتن او از قدرت به نحوی شده است که یک دولت سنی ضد ایرانی جای او را بگیرد با این شرط که دولت جدید در کنترل اسلامگرایان تندرو نباشد. در اینجا ما به محدودیت های قدرت اسرائیل بر می خوریم، چرا که هرچه در سوریه اتفاق می افتد، خارج از کنترل اسرائیل است. آنهایی که ممکن است نفوذی در روند رویدادها داشته باشند سوای از ایران، کشورهای ترکیه و عربستان سعودی هستند. اما هر دوی آنها در اقدامات خود بسیار محتاط شده اند و هیچ دولتی مانند آنها نسبت به نیاز های آمریکا حساسیت ندارد. آمریکا بعنوان متحد اصلی اسرائیل، نفوذ کمی در سوریه دارد، خصوصا اینکه محتمل است این، مخالفت روسیه و تا اندازه ای چین با تلاش های آمریکا باشد که آینده سوریه را رقم بزند.
 
سوریه حتی بیشتر از مصر یک تهدید آشکار برای اسرائیل به حساب می آید نه بخودی خود بلکه به خاطر اینکه می تواند قدرت دورتری چون ایران را به عرصه بیاورد. به همان اندازه مهم اینکه سوریه می تواند ثبات منطقه را با تغییر آرایش سیاسی لبنان یا بهم ریختن اردن به خطر بیندازد. تنها جنبه مثبت موجود برای اسرائیل این است که ارتش ایران احتمالا قادر نخواهد بود نیروهای قابل توجهی را تا سال ها به فراتر از مرزهای خود گسیل دارد. ساده اینکه ایران فاقد توانمندی های فرماندهی یا لجستیکی برای چنین عملیاتی است. اما دست یافتن به این توانمندی ها تنها موضوع زمان است. البته اسرائیل می تواند در سوریه جنگی به راه بیندازد. اما وارد چالش اشغال سوریه شدن چالشی که اسرائیل با فلسطینی ها دارد را تحت تاثیر قرار خواهد داد. در سوی دیگر معادله، حضور ایران در سوریه می تواند فارغ از تنش های شیعی و سنی وضعیت کرانه باختری را دگرگون کند.
 
به طور فرضی ایالات متحده آمریکا و اروپایی ها، می توانستند با الهام از الگوی لیبی وارد عمل شده و سوریه را مدیریت کنند. اما در لیبی که کشوری به مراتب کم جمعیت تر است یک جنگ هفت ماهه در جریان بود. بسیار نامحتمل است که آنها چنین اقدامی در سوریه بکنند، و اگر می کردند به این خاطر نبود که اسرائیل به آنها نیاز داشته که این کار را بکنند. و این عمق ضعف استراتژیک اسرائیل را به نمایش می گذارد. در مواجهه با سوریه و ظهور نفوذ ایرانی در آنجا، اسرائیل به تنهایی قادر به مدیریت موقعیت نیست. اسرائیل باید بگذارد قدرت های خارجی به نیابت از آن مداخله کنند. و از آنجا که فرایند مداخله، چالش های سیاسی و نظامی به همراه دارد، حامی اسرائیل، یعنی آمریکا حاضر به قبول آنها نیست.
 
دانستن این موضوع خیلی مهم است که اسرائیل بعد از دوره ای طولانی که در آن قادر به مدیریت موضوعات امنیت ملی خود بود اکنون مجددا وارد مرحله ای می شود که بدون حمایت خارجی قادر به انجام آن نیست. در اینجا است که سیاست اسرائیل درباره فلسطینی ها خصوصا در اروپا، خدشه دار می شود جایی که هرگونه دخالتی به نفع منافع اسرائیل با نیروهای سیاسی بومی اروپایی دچار تضاد می شود. در ایالات متحده آمریکا جایی که مشکل اسرائیلی – فلسطینی تاثیر اندکی دارد، به وضوح تمایلی برای مداخله در یک کشور مسلمان دیگر وجود ندارد خصوصا وقتی که پای متحدان اروپایی هم در میان نباشد.
پربازدیدترین آخرین اخبار