کد خبر:۱۸۲۳۷۳
اساتيد دانشگاههاي مجارستان در دانشگاه تهران:
اسلام با بیداری اسلامی به جايگاه خود در جامعه برگشته است
اساتيد دانشگاههاي مجارستان اعلام كردند: ما در اروپا اعتقاد نداريم كه آنچه در حال وقوع است نوعي احياي اسلام است، اسلام از بين نرفته بود، اسلام در جوامع وجود داشته و فقط به جايگاه خود در جامعه برگشته است.
به گزارش خبرنگار حوزه بین الملل «خبرگزاری دانشجو»، نشستي امروز سه شنبه، در مورد بيداري اسلامي در جهان عرب در مركز مطالعات عالي بينالمللي در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران برگزار شد.
دو تن از سخنرانان اين جلسه كه از اساتيد علوم سياسي دانشگاههاي مجارستان به نامهاي دكتر روژا ارژيت، دكتر بالوگ بودند به ايراد نظرات خود پرداختند.
دكتر ارژيت در مورد مجارستان صحبتهايي كلي ارائه داد و سپس به روند پيوستن اين كشور به اتحاديه اروپا اشاره كرد و افزود: سياست خارجي مجارستان دو بعد 1-خاورميانه 2- اروپا را دنبال ميكند.
ارژيت گفت: مجارستان دو نگاه به منطقه خاورميانه دارد: نگاه سنتي از طريق عثماني بوده و نگاه جديد كه در پنجاه سال گذشته شكل گرفت.
وي گفت: پس از سال 2000 فهميديم كه اتفاقات مهمي در حال وقوع است. ايران، اسرائيل و تركيه در نگاه ما قدرتهاي منطقهاي در حال ظهور بودند و در تغييرات منطقه سهيم بودهاند. در مورد ايران بايد گفت كه بيشك پس از 11 سپتامبر قدرت و نفوذ ايران بيشتر شده زيرا دو دشمن در همسايگي آن از بين رفتند.
این استاد علوم سیاسی در ادامه اظهار داشت: اما جالب است كه چرا تركيه با تمام قابليتهايش كمتر داراي نفوذ بوده! اما پس از سال 2000 قدرت بيشتري پيدا كرده است. اين كشور پس از سال 2000 شروع كرد به تقويت روابط با منطقه در حوزههاي مختلف و اينكه پس از جنگ لبنان تركيه، فاصلهاش را با اسرائيل بيشتر كرد.
ارژيت در ادامه افزود: ما در اروپا اعتقاد نداريم كه آنچه در حال وقوع است نوعي احياي اسلام است. اسلام از بين نرفته بود، اسلام در جوامع وجود داشته و فقط به جايگاه خود در جامعه برگشته است.
به گفته وی پس از جنگهايي جهاني كه امپراتوري عثماني نابود شد و كمكم روند دولتسازي و ملت سازي در سرزمينهاي عربيآغاز شد، اين دولت سازي با سكولاريسم شروع شد يعني اسلام از مدار حكومت خارج شد. اكنون ميبينيم كه اسلام بهعنوان يك شخصيت و ماهيت اجتماعي خود را نشان ميدهد اسلام يك فاكتور اجتماعي است.
این استاد علوم سیاسی ادامه داد: اكنون جامعه به جايي كه به آن تعلق دارد رسيده است. مفهوم امت صدسال است كه كمرنگ شده و هر كسي به كشورش تعلق دارد. پس هر كشوري روند خاص خود را در حركت در مسير تاريخي خود دنبال ميكند.
در ادامه بالوگ به تشريح روابط ايران و امريكا پرداخت. ايشان خود تأكيد داشتند كه نگاه من به اين موضوع نگاه يك خارجي است (يعني نه ايراني و نه آمريكايي) و در بحث خود به موارد تضاد اشاره كرد اينكه دو طرف درك كاملي از سياستهاي خارجي ومخصوصا داخلي يكديگر ندارند و مخصوصا امريكا درك درستي از آنچه در ايران ميگذرد ندارد.
وي گفت: يكي دلايلي كه دو طرف قادر به برقراي رابطه نيستند عدم جدا كردن سياست داخلي و خارجي است و هيچكدام از اين دو قدرت نگاه واقعگراي سنتي ندارند و هر دو از رويكرد تلفيقي يعني تركيبي از واقعگرايي و ساختار گرايي تبعيت ميكنند.
بالوگ ادامه داد: امريكا خود را منادي آزادي ميداند و ايران مدل خاص حكومت و جامعه خود را عامل ابهت و غرور خود ميداند؛ پس با اين نگاه ارزشي كه دو طرف دارند طبيعي است كه فقط به فكر دنبال كردن منافع صرف مادي نباشند.
وي اشاره كرد ثبات در افغانستان و عراق مطبوع دو طرف است و منافع اقتصادي نيز براي دو طرف دارد اما در همين حال، حذف ايران از مذاكرات صلح (صلح افغانستان) و نيز پروسه صلح اعراب واسرائيل ايران را ناراضي ميكند و باعث تنش ميشود.
اين استاد دانشگاه افزود: اين روند بايد ادغام گرايانه باشد تا بتواند ثبات بخش و نتيجه بخش باشد.
بالوگ در آخر بحث روند مذاكرات هستهاي را رضايتبخش و اميدوارانه خواندند و گفتند كه به احتمال بسيار زياد دو طرف بتوانند به راهحلهاي ديپلماتيك كه مدنظر همه طرفين است دست يابند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰