کد خبر:۱۸۲۶۱۹
تحليل آسياتايمز از سياستهاي دولتي چين
دو راهي مقابل چين؛ قدرت در برابر آزادي
قدرت همهجانبه سیاسی در دستان حزب کمونیست چین بوده و کنترل اقتصاد از آن کسانی است که موقعيت ممتازي دارند؛ معضل چین این است که اگر حزب كمونيست بخواهد به بهبود کیفیت زندگی بپردازد، باید...
به گزارش خبرنگار حوزه بينالملل «خبرگزاري دانشجو» به نقل از آسياتايمز، موسسه ادلمن تراست در بررسی های اخیر خود در 25 کشور و پس از پرسش از نزدیک به 6000 نفر با درآمد بالا از افراد تحصیل کرده دانشگاهی، نشان داد که 43٪ از آنها به نهادهای دولتی اعتماد دارند.
در ایالات متحده اين رقم 45٪ بود در حالی که در چین اين رقم به 75 درصد مي رسيد و این واقعیت که نسبت به ایالات متحده، «مردم آگاه» چین بیشتر به دولت اعتماد دارند، ممکن است گیج کننده به نظر بيايد.
آمریکا دارای قانون اساسی است که قدرت دولت را محدود و از حقوق فردی محافظت مي كند؛ اما در چین هیچ حاکمیت واقعی قانوني وجود ندارد؛ مضاف بر اينكه دولت تک حزبی است و حمايت از حقوق بشر يا وجود ندارد يا ضعيف است.
پس چگونه می شود كه افراد موفق در چین اعتماد بیشتری در مقايسه با آمریکا نسبت به حکومت خود دارند؟
پاسخ اين سوال ساده است؛ در چین، مطمئن ترین راه رسيدن به ثروت از طریق ادغام در روابط قدرت و در امریکا از طریق آزادی است؛ قدرت همه جانبه سیاسی در دستان حزب کمونیست چین است (CCP) و کنترل اقتصاد از آن کسانی است که موقعيت ممتازي در رسيدن به بالای نردبان اقتصاد دارند و حتی با گذشت بیش از سه دهه از اصلاحات اقتصادی، اصلاحات سیاسی به طور جدی عقب مانده است.
قوه قضائیه مستقلي براي حفاظت از حقوق زندگی، آزادی و مالکیت وجود ندارد؛ قرض دادن بانک های دولتی به شرکت های دولتی، توسط نخبگان حزب اجرا مي شود و... پس اگر محقق اين موسسه، از يك چینی معمولی پرسیده بود که آیا به نهادهای دولتی اعتماد دارد يا نه، او اگر براي پاسخ گويي آزاد بود، مي گفت «نه»!
برخی از متفکران مستقل در چین مي گويند که نابرابری مالي به علت وجود نابرابري در تقسيم قدرت است و تا زمانی كه حزب كمونيست قدرت را در انحصار نگه می دارد، فساد فراگیر در زندگی اقتصادی و سیاسی وجود خواهد داشت.
دنگ ژيائوپينگ مي خواست مردم پولدار شوند و در سال 1978 شروع كرد به سوق دادن چین به سوي آزادی بیشتر اقتصادی؛ اما پیشرفت کافی در محدود کردن قدرت دولت به وجود نيامد.
معضل چین این است که اگر حزب كمونيست بخواهد به بهبود کیفیت زندگی بپردازد، باید آزادی انتخاب را گسترش دهد، اما اين كار انحصار قدرت را تهدید مي كند؛ به این ترتیب مبارزه بین قدرت و آزادی است.
آي وي وي كه شاید معروف ترین ناراضی سیاسی چیني باشد، به درستی اشاره می کند كه «در چنين جامعه ای، مذاکره و بحث و گفتوگويي به جز اينكه به شما بگویند که قدرت حاكم می تواند شما را خرد كند، وجود ندارد.»
چيزي كه بيشترين نياز چین به آن است، دموکراسی نيست؛ بلكه محدود شدن قدرت دولت و حکومت قانون است.
مائو يوشي مانند لائوتزو كه اولين لیبرال چیني است مي گويد که هارمونی اجتماعی و اقتصادی تحت آزادی و قوانین عادلانه ظهور مي كند؛ نه از بالا و به شكل دستوري.
لائوتزو عاقلانه مي گويد: «وقتی که دولت بیش از حد مزاحم شود، مردم روحيه خود را از دست مي دهند. به نفع مردم كار كنيد، به آنان اعتماد كنيد و آنها را تنها بگذاريد.»
از آنجا که حق زندگی، آزادی و مالکیت، در افراد انساني بروز پيدا مي كند و مشروعت دولت تابع محافظت از این حقوق است، براي يك دولت «عادل و منصف بودن» فقط بستگی به اعتماد مردم دارد.
مائو يوشي اين شجاعت را داشت كه از اخلاقيات حاكم بر سیستم قانونی چینی انتقاد كند و با اين گفته که «مائو خدا نیست و باید برای مرگ ده ها میلیون نفر از مردم در طول قحطی بزرگ (1958-1961) و انقلاب فرهنگی (1966-1976)، پاسخگو باشد» میراث مائو را زير سوال برد.
تلاش افراد برای خروج از سيستم «بزرگ دولت، بازار کوچک» چین در حال افزایش است و اين افزايش از ميزان درخواست هاي چيني هاي ثروتمند از سال 2007 تا 2011 مشخص مي شود؛ تعداد ویزای مهاجرت از طريق سرمایه گذاری به ایالات متحده 1،000 درصد رشد داشته است و یک کارآفرین می گوید: «مشکل این است که قدرت دولت بیش از حد زياد است.»
تعادل بین حق آزادی و قدرت آزمون، ميزان خوب بودن يك دولت است و بدون جریان آزاد اندیشه ها و رقابت، صدای مردم چین به جايي نخواهد رسيد و خروج از كشور هرچند دشوار اما جذاب خواهد بود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰