کد خبر:۱۸۵۷۴۹
اعراب و مشكلي به نام ايران
یک نویسنده عرب در قالب یادداشتی در روزنامه القدس العربی عنوان كرد که تداوم مشکلات کشورهای عربی با ایران ناشی از نقص و کوتاهی اعراب در شناخت صحیح از ایران است.
به گزارش خبرنگار بین الملل «خبرگزاری دانشجو» به نقل از القدس العربی یک نویسنده عرب تداوم مشکلات کشورهای عربی با ایران را ناشی از نقص و کوتاهی اعرای در شناخت صحیح از ایرانن دانست.
این نویسنده معتقد است «پس از آن که شرايط قرن بيستم شكاف ميان اعراب و ايرانيها را افزايش داد به گونه اي كه امپرياليسم جهاني و امتداد قومي در هر دو سوي كرانه نقش بسزايي در ريشه دار شدن احساس تنفر و احتياط در هر دو طرف داشت.
اين احساس پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1979 به خط مشي حاكم بر رابطه ميان ايران و اعراب تبديل شد و هشت سال جنگ ميان ايران و عراق بر شدت آن افزود تا آنجا كه افكار عمومي ايران متقاعد شدند كه جهان عرب كشورشان را هدف قرار داده است. پس از سقوط بغداد در سال 2003 و ظاهر شدن نقش ايران در عراق اين بار احساس ياد شده در ميان اعراب بعد مردمي به خود گرفت.
تاريخ طولاني رابطه ميان اعراب و ايرانيان صدمات و ناكاميهای فراوان به خود ديده است كه قدرتهاي بين الملل در شرق و غرب جهان براي تحقق بخشيدن به طمع ورزيهاي خود در منطقه از آن سود جستند. عدم شناخت دو طرف از يكديگر به ناكاميهای ياد شده عمق بيشتري بخشيد. به ويژه آنكه اعراب طي سه دهه گذشته از نظر علمي به كمترين سطح ممكن از شناخت نسبت به ايران دست نيافتند. ايران همواره هدف تحقيقات شرق شناسان بوده است. اهتمام پژوهشگران غربي به ايران پس از پيروزي انقلاب 1979 افزايش يافت در حالي كه اين رويداد باعث شد نهادهاي علمي اعراب از موضوع ايران دوري نمايند. توجه غربيها به ايران از نظر بسياري از اعراب به موضوعي شبهه برانگيز و تهمت برانگيز تبديل شد در نتيجه ما در زمينه تحقيقات به عمل آمده در مورد ايران با كمبود شديد مواجه شديم و در نهايت نهادهاي سياسي، اقتصادي و علمي در اين رابطه تحت تاثير قرار گرفتند.
غرب از اواخر قرن هيجدهم به ايران و فرهنگش اهتمام ورزيد به عنوان مثال لوي ماتيو شرق شناس فرانسوي در سال 1788 ميلادي در مورد فردوسي كتاب نوشت و جيراردو دوفينسنته براي اولين بار در ايتاليا در سال 1873 ميلادي كتاب گلستان را ترجمه كرد. آلمان خيلي زود به درس فارسي اهتمام ورزيد كه از برجسته ترين آنها میتوان از أولريش مازولف و ماري شيمل و هلموت ريتر ياد كرد. اروپاييها بخشهاي آكادميك متخصص در تحقيقات ايراني افتتاح كردند. بخش زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه استراسبورگ فرانسه در سال 1960 افتتاح گرديد. اما اين بخش در ايتاليا در سال 1975 ميلادي در دانشگاه نابل و در سال 1962 ميلادي در دانشگاه ليدن هلند افتتاح گرديد. هم اكنون بخش فارسي و ادبيات آن در سه دانشگاه آلماني فرايبورك و برلن و بن مشغول فعاليت است و درس ادبيات فارسي در كنار درسهاي تاريخ و جغرافيا در سطح فوق ليسانس و دكترا تحقيقات ايراني تدريس میشود.
بسياري از دانشگاهها در اروپا و آمريكا در حال حاضر بخشهاي علمي يا مراكز تحقيقات ويژه پژوهشهاي ايراني در اختيار دارند كه از آموزش زبان فارسي شروع شده و به تمام جزئيات مربوط به مسائل ايران ختم میشود تا آنجا كه تخصص در تحقيقات ايراني (علم ايران شناسي ) به يك تخصص كاملا غربي تبديل شد تا آنجا كه قديمي ترين دانشگاههاي ايران در تهران نيز نمي توانند با آنها رقابت كنند.
غرب ثمره اين سرمايه گذاري علمي چند دهه پيش خود را در تمام زمينههای اجتماعي، فرهنگي و سياسي چيد. همين بس كه غرب به يك اندازه به منبعي براي اعراب و ايرانيان تبديل شد تا بتوانند نسبت به يكديگر شناخت پيدا كنند. تنها تعداد اندكي از دو طرف میدانند كه بيش از 60 درصد اصطلاحات فارسي زبان در اصل عربي هستند و بسياري از كلمات عربي رايج در اصل فارسي هستند و بسياري از كساني كه امروز آنها را ايراني میناميم بخش عمده اي از آنها در اصل اعرابي هستند كه از سپيده دم اسلام با ساير نژادها آميخته شده اند.
تكيه بر تحقيقات غربي در اين موضوع بخصوص يك تصميم نادرست است زيرا دشوار است بتوان به عيني بودن مطالب صادر شده از سوي بسياري از نهادهاي عرب مرتبط با تهران در لبنان يا اروپا اطمينان كرد. گرفتاري اعراب با مشكلي به نام ايران با شدت گرفتن بحران ميان اعراب و ايرانيان چه در عراق يا جنوب ايران يا جزاير سه گانه يا در مورد مسائل تاريخي همچون نام خليج (فارس) و اينكه آيا عربي است يا فارسي برملا میشود. نهادها و نخبگان عرب چه سياسي يا آكادميك اطلاعات كافي براي ترسيم تصويري روشن از ايران در اختيار ندارند. امروزه با انباشته شدن اين همه احساس تنفر و انزجار نبايد تعجب كنيم كه نظامهاي عرب در برابر ايران با شك و ترديد بسيار برخورد كنند.
حكمرانان عرب با توجه به نداشتن شناخت علمي و دستاوردهاي عيني نمي توانند نسبت به ايران يك تصميم عربي مستقل و راهبردي اتخاذ كنند. اين مشكل در واقع نشات گرفته از يك مشكل بزرگتر يعني عدم شناخت تاريخي، فرهنگي، جغرافيايي، سياسي و اجتماعي ما اعراب نسبت به همسايه ايراني مان میباشد. در اينجا به ياد دارم وقتي در ايران دانشجو بودم به سختي میتوانستم برخي از ديپلماتها و عناصر امنيتي عرب را متقاعد كنم كه آنچه در دانشگاه ايران میخوانيم از كينه توزيهاي طائفه اي و ايدئولوژيك بسيار دور است و ما براي وارد كردن انقلاب اسلامي به ايران نرفتيم. من در چشمان آنها يك فكر تكراري میديدم : " ايران يك كشور شيعي است كه انقلاب صادر میكند و لاغير." كسي از آنها فكر نمي كرد حتي اگر ايران اينگونه باشد ما بايد زبان آن را ياد بگيريم و تاريخ و فرهنگش را بخوانيم و با جامعه ايراني آشنا شويم. منطق و عقل شما را به شناخت طرف مقابل هر كس كه میخواهد باشد فرامي خوانند.
اعراب از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در سال 1979 تصميم گرفتند با فرو كردن سر خود در ماسه با ايران به عنوان عامل جديد در محيط پيرامون خود روبرو شوند. نظامهاي عرب سعي كردند مردم را از آنچه كه با ايران در ارتباط است دور كنند و تصور میكردند با اين كار خطر احتمالي ايران را پس خواهند زد و نسبت به آن در امان خواهند ماند. حتي در مصر كه افراد متخصص در زمينه پژوهشهاي فارسي همچون حسين مجيب مصري و ابراهيم الدسوقي شتا و ديگر آكادميستها و مترجمان را در برگرفته ملاحظه میكنيم كه سيستم امنيتي آنها را به حاشيه راند و به محاصره خود درآورد و از خدمات علمي آنها احساس بي نيازي كرد و چه بسا برخي از آنها را در فشار قرار داد.
بايد اعتراف كنيم كه ايرانيان طي سه دهه گذشته در زمينه تحقيقات عربي تلاش كردند. بسياري از رهبران آنها به خوبي با زبان عربي يا در سطح قرائت يا كتابت يا مكالمه و يا در هر سه سطح آشنا هستند. بايد خاطرنشان كرد ايرانيها مجموعه اي از توانمنديهای عراقي و لبناني را بكار گرفتند و دانشگاههاي خود را بر روي دانشجويان عرب گشودند و سعي كردند به مسائل جهان عرب در همه سطوح نزديك شوند و در اين موضوع هيچ ايرادي وجود ندارد.
منطق دوران ما از هر قلمرويي میخواهد تا محيط پيرامون خود را بشناسد و براي منافع قومي خود بينديشد و برنامه ريزي كند. بدون شك ما امروز يا در آينده نزديك بهاي عدم شناخت خود نسبت به ايران و عدم پرورش نخبگان عرب متخصص و كارشناس در مورد ايران را خواهيم پرداخت. ما در آن صورت نخواهيم توانست يك تصميم عربي راهبردي يكپارچه اي نسبت به همسايه خود ايران اتخاذ كنيم كه بتواند بطور همزمان منابع اعراب و آينده منطقه را حفظ كند و نخبگان فرهنگي و سياسي ما از كمبود اطلاعات نسبت به ايران رنج خواهند برد و همه با توجه به دستاوردهاي رسانههای گروهي، تاريخ و ايدئولوژيك مجبور خواهند شد تا به موضوع ايران نزديك شوند و در آن صورت مجبور خواهيم شد از همان نقطه اي شروع كنيم كه ديروز به آن پايان بخشيديم.
براي اينكه مقاله خود را بدبيني به پايان نرسانم و از مشكلي به نام ايران كه همراه ماست رهايي يابيم من از تمام دستاندركاران آموزش عالي در سرزمينهاي عرب میخواهم تا بخشهاي آموزش زبان فارسي و ادبيات آن را در دانشكدههای علوم انساني افتتاح كنند و بخشهاي ياد شده را توسعه دهند و آنها را در دانشگاهها بهينه سازي نمايند. من همچنين از دولتهاي عرب میخواهم تا مراكز آكادميك متخصص در تحقيقات ايراني تاسيس كنند و كار خود را با انتشار نشريههای علمي موزون در مورد ايران آغاز كنند و بخش از تلاش خود را به ترجمه از فارسي به عربي اختصاص دهند. مهمتر از همه اينها مراكز تصميم گيري در جهان عرب بايد از عقده اي به نام مشكلي به اسم ايران خلاصي يابند و از توانمنديهای كارشناسان عرب و افراد متخصص در زمينه تحقيقات ايراني بهره مند شوند و پژوهشگران در دانشگاهها و مراكز علمي ايراني و بين المللي در جهت عميقتر شدن شناخت نسبت به ايران تلاش كنند و كنفرانسها و سمينارهاي علمي با حضور متخصصان عرب با همتايان آنها در پنج قاره از جمله خود ايرانيها برگزار كنند».
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰