ظهور دولت‌های چپ‌گرا در اروپا و دگردیسی در حوزه‌های سیاست‌گذاری
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۶۸۰۶

ظهور دولت‌های چپ‌گرا در اروپا و دگردیسی در حوزه‌های سیاست‌گذاری

به نظر مي‌رسد با تكميل شدن پروژه روي كارآمدن احزاب سوسياليست در كشورهاي اصلي اروپاي غربي به تدريج براي ميان‌مدت تمركز اين كشورها به نفع مسائل ناشي از بحران اقتصادي و پوشش رفاهي معطوف خواهد شد.
گروه بین الملل «خبرگزاری دانشجو»، رامین وزیری: نظام حكمراني و حكومت‌مداري در ميان كشورهاي اروپايي از ديرباز به شدت متاثر از انديشه‌ها و زمينه‌هاي ايدئولوژيك غرب بوده است. گرچه در ادواري طولاني ليبراليسم وجه مسلط و تبيين كننده نظام‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي غرب بوده است اما نمي‌توان با قاطعيت از حاكميت بلامنازع آن صحبت به ميان آورد.
 
 چارچوب بندي و پراكندگي ايدئولوژي در اروپا به شدت با تقسيم بندي‌هاي مسايل اقتصادي در پيوندي وثيق قرار دارد. در حالي كه تا دهه 1930 وجه كاركرد اقتصادي اروپا بر محور ليبراليسم عمل مي كرد نظام سياسي و دولت‌هاي اين كشورها نيز بر همين مبنا دخالت خود را در اقتصاد به حداقل ممكن كاهش داده و انجام فعاليت توسط بخش خصوصي بر مبناي اصالت بازار و رابطه عرضه و تقاضا تنظيم مي‌كردند.
 
اما از دهه 1930 به بعد و همزمان با بحران اقتصادي بزرگ غرب، تحت‌تاثير انديشه‌هاي افرادي مانند كنيز، دولت خود را مجاز در مداخله در اقتصاد در شرايط خاص ديده و مقابله با بيكاري و فقر را رسالت خود معرفي كرد. از همين زمان بود كه انديشه دولت رفاهي در برابر انديشه محض ليبرال به عنوان يك بديل قدرتمند شروع به فعاليت كرد. با وجود اينكه از دهه 1970 با ظهور نوليبراليسم، به نظر انديشه دولت رفاهي رو به ضعف گذارد اما تحت‌تاثير شرايط جنگ و گسترش انديشه سوسياليستي اين نوع از تفكر با پذيرش الزامات بومي كشورهاي اروپايي غربي خود را در كنار نگاه راست گرايانه ليبرال معرفي كرد.
 
 اين تغيير و تحول اقتصادي به طور طبيعي خود را در عرصه سياسي نماياند و خط‌كشي‌هاي حزبي در كشورهاي اروپايي غربي حتي تا امروز متأثر از اين تغيير و تحولات ايدئولوژيك است. در حالي كه در آمريكا به دليل مخالفت شديد با نگاه سوسياليستي كه مظهر و نماد آن شوروي دانسته مي‌شد و اين انديشه نتوانست خود ظهور و بروز بخشد در اروپا نگاه سوسياليستي يا چپ در اكثر كشورهاي بخش غربي قدرتمند جلوه كرد چرا كه در این کشورها تجربه شرايط جنگ جهاني دوم و پيامدهاي منفي ناشي از آن در اثرپذيري طبقات ضعيف از يك سو و تبديل شدن اين منطقه به جدال‌هاي ايدئولوژيك آمريكا و شوروي در دوران جنگ سرد از سوي دیگر به اين مهم اجازه مي‌داد.
 
 در عرصه سياسي نگاه سوسياليستي با نام و نشان‌هاي مختلف خود را در قالب احزاب چپ نمودار ساخت و در فرانسه در قالب سوسياليست‌ها و در انگلستان در ذيل حزب كارگر، اين انديشه به منازعه قدرت وارد شد. در مقابل، ليبرال‌ها كه اينك دست راستي‌ها يا محافظه كاران خوانده مي‌شدند خود را در قالب احزاب محافظه كار نهادينه كردند.
 
تحت تاثير رويكرد اقتصادي، احزاب چپ يا سوسياليست با انتقاد از درنظرگيري اقتصاد صرف آزاد بر لزوم مشاركت دولت تاكيد دارند. آنان بر اين عقيده‌اند كه اداره بهنيه جامعه در گرو توجه به مسائل رفاهي، رفع بيكاري و ايجاد اشتغال و مبارزه با فقر است و تامين اجتماعي در عرصه داخلي بهترين راهكار براي ضمانت كردن جامعه در برابر خطرات است. بنابراين اخذ ماليات از طبقات بالاي جامعه رسالت اصلي دولت بوده و توزيع عادلانه و مناسب درآمدها مي‌تواند مبناي اصلي مشروعيت باشد.
 
در برابر اين رويكرد، احزاب دست راستي يا محافظه‌كار گر چه در مقايسه با گذشته به حضور دولت و مشاركت آن اعتقاد دارند اما بر اين عقيده‌اند كه افزايش مداخله آن در حوزه‌هاي اقتصادي به کژکارکدی كاركردي منجر شده و تعادل موجود در جامعه را بر هم مي‌زند از اين رو دولت بايستي با كاستن از نقش خود در امور جزيي حوزه و دامنه فعاليت خود را به مسائل كلان و مديريت كل امور داخلي و خارجي معطوف كند.
 
با اين تفكرات در سطح داخلي به تبع اين حوزه، جهت‌گيري سياست خارجي در كشورهاي مشمول اين تقسيم‌بندي نيز متمايز مي‌شود. احزاب راست‌ يا محافظه‌كار كه به نام‌هاي گوناگون در كشورهاي اروپايي فعاليت مي‌كنند به تبع اعتقادات و رويكردهاي داخلي خود در حوزه سياست خارجي به مراتب هجومي و مداخله‌جوايانه عمل مي‌كنند. اين احزاب در هنگام كسب قدرت با اتكاء به پايگاه‌هاي طبقاتي خود كه عمدتا طبقات متوسط و سرمايه‌داري مي‌باشد با واگذاردن امور داخلي به تعادل ميان بخش‌ها و حوزه خصوصي بازار در سياست خارجي نقشي به مراتب فعال‌تر را ايفا مي‌كنند به عنوان نمونه مسئله حقوق بشر به عنوان يك دستاوزيز همواره مدنظر آنهاست و همكاري‌ با سياست‌ جهاني آمريكا به طور مداوم از سوي آنها دنبال مي‌شود.
 
در برابر اين نوع از جهت گیری، احزاب چپ يا سيوسياليست‌ها مسائل داخلي را داراي اولويت مي‌دانند. اين احزاب و گروه‌ها اگر هم به سياست خارجي توجهي ويژه كنند از جهت منافع آنها در بر آوردن نيازهاي داخلي است. اينان با اتكاء به پايگاه طبقاتي خود اين مسئله را همواره در نظر دارند كه نبايد ماجراجويي‌‌هاي خارجي با هزينه و زيان براي حوزه داخلي و طبقات پايين جامعه باشد. لذا اولويت و ارجحیت با برآوردن رفاه عمومي و عملكرد بر آن اساس است.
 
با رخ داد بحران اقتصادي در كشورهاي اروپايي موج روي كار آمدن احزاب چپ در حال فزوني است. ايفاي نقش فعال احزاب راديكال در يونان، موفقيت حزب سوسياليست با نماد اولاند در فرانسه و شكست اخير حزب دست راستي مركل در آلمان در انتخابات محلي نمونه‌هايي از مسير در حال تغيير در حوزه سياست عمومي اروپاست.
 
با توجه به اين تحول به نظر مي‌رسد با تكميل شدن پروژه روي كارآمدن احزاب سوسياليست در كشورهاي اصلي اروپاي غربي به تدريج براي ميان‌مدت تمركز اين كشورها به نفع مسائل ناشي از بحران اقتصادي و پوشش رفاهي معطوف خواهد شد و همين امر مي‌تواند به توجه كمتر در حوزه سياست خارجي و لااقل انعطاف در برخي مسائل متبلابه منجر شود.
 
 
 
پربازدیدترین آخرین اخبار