در عالم رازي هست كه ...
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۴۹۲۷
تاملي در باب حيات باطني انسان با تذكاري از انديشه مرتضي آويني – بخش دوم

در عالم رازي هست كه ...

هيچ پرسيده اي كه عالم شهادت، بر چه شهادت مي دهد كه نامي اين چنين بر او نهاده اند؟ ترديدي نيست كه براي تشبه به شهيد و شهادت راهي جز دست يازيدن به ميراث ماندگار آنان نيست. 

محمد رضا محقق:

سال هاي طلبگي در حوزه، سال هاي طلبگي در سينما و سال هاي بازي با لفظ و معني به من آموخت كه بايد بندگي آن كسي را كرد كه «آن» ي دارد. درست مثل «آن» داستاني كه پايه هاي درام بر مدار آن مي چرخد و قصه را به جلو مي راند.

وجود اين «آن» وقتي پاي عرصه هاي مهم تري به ميان مي آيد، جلوه غريب تر، خطرناك تر، و در عين حال جذاب تر و مهمتري به خود مي گيرد.

آن گاه كه درباره شهيد و شهادت گفته و نوشته مي شود، قلم بر خود مي لرزد و «آن» داستان سبز و سرخ حيات باطني انسان در هيئت يك راز، از پرده برون مي شود كه فرمود: در عالم رازي هست كه جز به بهاي خون فاش نمي شود.

من نمي دانم كه هر يك از شما خوانندگان عزيز، چه تصويري و تصوري از شهيد و شهادت در ذهن و دل داريد و با چه نيت و چرا و چگونه به اين نكته مي انديشيد. نگارنده اما نه چندان قادر است كه در هيئت قالبي نهادهاي ريز و درشت رسمي و نيمه رسمي، براي جذب رديف بودجه، اين نام و نشان را در جهت وزيدن باد، بهترين و كاراترين، تشخيص دهم و نه اساساً شامه اي قوي و مناسب براي چنين دريافت هايي دارم. نه، شايد اين قضا و قدر است كه مرا به اينجا كشانده تا از نداشتن هايم بگويم و نبودن هايم، شايد هم ...

بارها گفته ام و بار دگر مي گويم كه من دلشده اين ره نه به خود مي پويم در پس آينه، طوطي صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم و اين تنها متاعي است كه بر اين درگاه آورده ام. راستي!

چه كسي مي تواند از شهيد بگويد و حق مطلب را آنچنان كه بايد و شايد ادا نمايد؟ آيا جز اين است كه براي شرح و توضيح و توصيف و تبيين چيزي يا كسي، بايد بر آن يا او، اشرف و تشرف تام و تمام داشت و آنك زبان به سخن گشود و قلم بر صفحه راند و عنان بيان و بنان را به تيغ عقل و دل سپرد؟

قلم او بود كه مي فرمود: فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجليات علم لدني انسان، به سجده در افتاده اند تا ‌آسمان ها و زمين، كران تا كران، به تسخير انسان كامل در آيد و رشته اختيار دهر به او سپرده شود، اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد يافت كه دهر، بر همين شيوه كه مي چرخد، احسن است.

چشم عقل خطا بين است كه مي پرسد «اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء ...» اما چشم دل خطا پوش است. مرا آنكه خطايي باشد و او را نبيند.... نه! مي بينيد كه خطايي نيست و هرچه هست وجهي است كه بي حجاي حق را مي نمايد.

هيچ پرسيده اي كه عالم شهادت، بر چه شهادت مي دهد كه نامي اين چنين بر او نهاده اند؟ ترديدي نيست كه براي تشبه به شهيد و شهادت راهي جز دست يازيدن به ميراث ماندگار آنان نيست. سيره و سيرت و وصيت و هر آن چيزي كه آينه اي شود براي بازتابيدن جلوه هايي از حيات باطني آنها، باشد كه اين شبهات، به شهادت اهالي عشق و شيدايي مبدل شود.

در اين مجال، به ياد مي آورانم خاطره هميشه زنده سيد شهيدان اهل قلم، مرتضي آويني را كه در روزگار ايمان هاي لاايمان و اجساد متحرك، هنوز پرچمدار زنده هنر متعالي و قلمي است كه بي اعتنا به صاحبان زر و زور و تزوير، گويا و نويساي حق و حقيقت است و با جمله از او نه حفظ ارباب تيمن و تبرك بل از آن جهت كه تامل و تعمق ما را بر انگيزاند به پايان مي برم كه اين پايان نيست:

تحجر و تجدد دو پرتگاه جهنمي هستند كه در اين سوي و آن سوي صراط عدل، دهان باز كرده اند: زاهدان متسنك و عالمان متهتك، آنان فلسفه و عرفان و شعر و موسيقي را انكار مي كنند و اينان فقه را از پاسخ گويي به مسائل روز، عاجز مي دانند و صراط عدل از ميانه اين دو پرتگاه و بطن آن مي گذرد.

خلاف آنچه بسياري مي پندارند، آخر مقاتله ما – به مثابه سپاه عدالت – فرياد دموكراسي غرب، كه با اسلام آمريكايي است كه اسلام آمريكايي از خود آمريكا دير پا تر است. اگرچه اين يكي نيز ولو هزار ماه باشد به يك شب قدر فرو خواهد ريخت و حق پرستان و مستضعفان وارث زمين خواهند شد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار