رواج منگليزم شهري و هذيان هاي باژگونه
براي اينكه از ناحيه نشخوار كنندگان ترجمه هاي آثار دست چندم غربي ها متهم نشويم كه هنر نمي شناسيم و تئاتر نمي دانيم، پيشنهاد مي كنم كه سردبير محترم اجازه دهد كه جزئيات ساختاري و ساخت تئاترهاي «ملودي ورشو» و «خاندان چي چن» را بررسي موشكافانه كنيم و اين نكته را به اثبات برسانيم كه از منظر نقد تئاتر، ابتدائيات ميزانس در اجزاي كارگرداني و سيستم اجرايي اين تئاترها، رعايت نشده و حتي مي توان گفت كه احتمالاً كارگردان هاي محترم هنوز نمي دانند – دقيقاً – كه ميزانس چيست و چه كاركردهايي دارد!
هر كس به اين دوستان گفته كه ميزانس، حفظ شدن و اجراي متن توسط بازيگران به اضافه معجوني مغشوش از يك سري اعوجاج رفتاري و حركات و سكنات كج و كوله و ياجوج و ماجوج است، يا اشتباه گفته يا دوستان را سر كار گذاشته يا خودش هم از اين همين قماش بوده است يا هر سه!
اين مجموعه تصاوير كه به ناحق و بنابر حسن سوء استفاده از فضاي بي در و پيكر و بي صاحب هنر كشور، نام تئاتر را بر خود نهاده اند، در واقع نوعي «منگليزم» شهري و پرداختي ناخوشياند و چندش آور از يك هذيان مهوع و باژگونه است!
چرا باژگونه! چون در اوج و موج خود و در اصل وجودي هم منافقانه رفتار مي كند و شجاعتش را ندارد كه مثلاً مثل آدم به حكومت فحش دهد يا حداقل براي اين فحش دادن يك صغري كبراي درست و حسابي و قانع كننده بچيند! آخر چقدر سستي و نابلدي؟ طرف انگار حوصله و توان يك چنين كار حداقلي را هم ندارد!
چرا اين قدر «ماست و دروازه» مي كني برادر من!؟ تا كي مي خواهي روي ذهنيات مفروض و توهمي و ادعاهاي نداشته مانور بدهي؟ آخر يك تكاني به خودت بده! تو هنوز جواني و مي تواني!
اما همانطور كه گفته شد فوري ترين امر براي دوستان، برگزاري دوره هاي آموزشي براي فهم درست تئاتر است و بعدها احياناً مشاوره هايي براي ايجاد و رشد درك مسائل و مباحث سياسي، فرهنگي، هنري و ... چه كسي پيش قدم مي شود؟!/انتهاي پيام/