معلوم است كه نمي‌شود
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۵۶۰۷
نگاهي به رمان «نمي‌شود» نوشته محمدرحيم اخوت نشر آگاه، پاييز 1387

معلوم است كه نمي‌شود

اثر جديدي از محمدرحيم اخوت، به نام «نمي شود»، رماني در سه فصل، داستان يك جمع از هم گسسته كه كمي آنسوتر از اكنونيان زمين و زمان، جمعي بود به هم پيوسته، خاصه در آن سفر شمال كه از شمالي ترين روزهاي سرخوشي و آسودگي مي آمد.

دارم انشاپردازي مي كنم؟ نمي دانم اين را هم نمي دانم كه اگر خودم به جاي سهراب بودم چه مي كردم، اما عقلم را كه به كار مي اندازم، مي بينم با اين قهرمان بازي ها، به غير از اينكه آدم خودش را به كشتن بدهد، هيچ كاري از دستش بر نمي آيد.

همين است كه هست.

آدم اگر قرار است اينجا زندگي كند بايد اين احساسات بچگانه را بگذارد كنار، بايد بتواند مثل همه چشمش را به روي خيلي از چيزها ببندد و آنها را نبيند يا اگر ديد، بي تفاوت بماند.

فوقش دو تا فحش زيرلبي بدهد و راهش را بكشد و برود يا اگر نمي تواند، ‌سعي كند خودش را از اين ... از اين ... از اين به قول آقاي صدري منجلاب بيرون بكشد، برود در يك منجلاب ديگر كه واقعاً با گروه خونش بخواند در غير اين صورت برود خودش را دار بزند، باز بهتر از اين است كه يك حيوان وحشي و هار با كارد يا نمي دانم پيچ گوشتي بزند لت و پارش كند و راهش را بكشد و برود دنبال كارش ...

انشاپردازي هم كه باشد، نمي توانم جلو خودم را بگيرم، هر كس يك طوري خودش را تسكين مي دهد؛ خودش را گول مي زند، عقده هاي دلش را يك طوري خالي مي كند تا نتركد يا ديرتر بتركد.

من هم جز همين خودكار لعنتي و اين دفترچه لعنتي و اين كنج لعنتي چيز ديگري ندارم كه بتوانم اين دل لعنتي را خالي كنم، تا مثلاً چند روز ديگر هم به اين زندگي لعنتي در اين دنياي لعنتي ادامه دهم.

اثر جديدي از محمدرحيم اخوت، به نام «نمي شود»، رماني در سه فصل، داستان يك جمع از هم گسسته كه كمي آنسوتر از اكنونيان زمين و زمان، جمعي بود به هم پيوسته، خاصه در آن سفر شمال كه از شمالي ترين روزهاي سرخوشي و آسودگي مي آمد.

سهراب، رويا، گلي، مامان، آقاي صدري و ... من.

راوي بي روايت مانده اين چشم هاي اصفهاني، اين زاينده رود كه چون رگي خون داستان پردازي هاي دوست داشتني و انگاشتي را به دل و ديده خوانندگان روان مي ساخت.

محمدرحيم اخوت را با «نام ها و سايه ها»يش مي شناسيم، اثر برجسته او كه چون شمايلي اسطوره اي، پيشاپيش نوشته هاي كارنامه اش را آبي تر از سايه هاي خاكستري در آن پيچ و تاب شب هاي زاينده رود به سود خاطره گويي لحظه هاي ما پيش مي برد؛ «نام ها و سايه ها» زماني كه در زبان و بيان و لحن و درام، كاري ماندگار و شكوه و شكوه به يادگار شد.

و پس از آن «نيمه سرگردان ما»، «تعليق»، «داستان هاي 84» و «پاييز بود» هر يك شمه اي و رشحه اي از آن حس اصفهاني و خاطره هاي جاوداني و از آن قلم نرم و منعطف و نوستالژي تراژيك؛ حالا ديگر تراژيك!

«نمي شود» رماني در يكصد و نود و دو صفحه، پا پيشخواني چنين: «با گرامي داشت ياد شاهرخ مسكوب كه مهرش بي دريغ بود و به اقدام خويشكاري سياوشانه اش در كوي دولت.» در سه فصل سفر به شمال، كشته شدن سهراب و مرداب گاوخوني.

قلم محمدرحيم اخوت چند ويژگي منحصر به فرد دارد؛ حس نوستالژيك، روايت معقول، فضاسازي بسيار گيرا و جذاب، زبان كامل و به دست آمده و گيرا و البته اداي دين به بهشت روي زمين، نقش جهان، اصفهان!

يكي از آثار گذشته اخوت، مجموعه داستاني «باقي مانده ها» نيز تقريباً و تحقيقاً و جذابيت و ارزشمندي و زيباييش را وامدار همين مولفه هاي پيش گفته است و نگارنده بر آن است كه زبان و بيان اخوت در مجموعه كارهايش به تناسب هر يك، قابليت تبديل شدن به يك كلاس تجربي براي درس آموزي و هنرجويي قلم ورزان عرصه ادبيات، خاصه در دو بعد زبان و فضاسازي نيز شخصيت پردازي داراست.

داستان هاي اخوت، حركتي در تلاش براي نزديك شدن به دورادوري غمگانه اندوه پنهان آدم هاست.

آن چنان كه همگي به تمامي در فضايي ملهم از هجرت از درون به سركشتگي، مهاجرت آفاقي، نوستالژي وطن -«اصفهاني»، ريتم زودياب و هارمونيك فضاسازي كلماتي و البته روايتي سنجيده و شسته رفته از مضموني اين زماني كه همان تنهايي، فراق و جدايي و ... مشكل مي يابند.

با اين حال در اكثر اين آثار تتمه اي از جمع و سرخوشي شايد براي تكميل اثرگذاري آن نوستالژي و درد در پيش وجود دارد؛ وجوهي كه همچون پازلي متشكل، در نهايت، انتظامي غمين و شيرين در مخاطب بر مي انگيزاند و مي نشاند./انتهاي پيام

پربازدیدترین آخرین اخبار