کد خبر:۲۶۱۵۰۹
نگاهی به علل دلزدگی دانشجویان از دانشگاه؛
وقتی دانشگاه توقع دانشجو را برآورده نمیکند
کم نیستند دانشجویانی که با زحمت در دانشگاه قبول میشوند، اما پس از مدت کوتاهی، دیگر علاقهای به حضور در کلاسها ندارند.

گروه علمی «خبرگزاری دانشجو» - زهرا محسنی فرد؛ کم نیستند دانشجویانی که هنوز دو سه ترم از رفتن شان به دانشگاه نگذشته می فهمند، تصوری که پیش از این در مورد رشته دانشگاهی، دورس مختلف و حال و هوای دانشگاه داشته اند با آنچه هم اکنون پیش روی خود می بینند از زمین تا آسمان متفاوت است.این گزارش در پی یافتن علت این اتفاق از میان دردودل های دانشجویانی است که در رشته های دانشگاهی علوم انسانی تحصیل می کنند.
دانشآموزانی که با سختکوشی از کنکور گذشتهاند و حال منتظرند وارد همانجایی شوند که یک سال بی وقفه برای آمدن به آنجا تلاش کرده اند، گاهی خوابش را دیده اند یا از جلوی درب آن رد شده اند و با خود گفته اند یعنی می شود یک روز من هم دانشجوی این دانشگاه شوم؟ یک سال از ورودشان به دانشگاه نگذشته، چشم باز کرده اند و خود را در جایی دیده اند که حالا با سخت کوشی فراوان هزار یک بهانه جور میکنند تا آنجا نباشند.
واحدهای درسی با نام های زیبا ولی تو خالی
گاهی مشکل دانشجویان با دانشگاه و تمایلشان به دور زدن کلاسها از آنجا ناشی می شود که رشته ی دانشگاهی شان را متناسب با علایق و توانمندی هایشان نمی بینند. یا از اولش راغب نبوده اند این رشته را انتخاب کنند و یا حتی آن زمانی که این رشته را انتخاب می کردند به آن علاقه مند بودند و دیگر نیستند.
زهرا دانشجوی کارشناسی جامعه شناسی است، از سال هایی که به سختی درس می خوانده تا حتما جا معه شناسی را در بهترین دانشگاه قبول شود می گوید و این روزها که به فکر عوض کردن رشته اش در مقطع ارشد است.او می گوید: « راستش من برای انتخاب این رشته خیلی تلاش کردم. از همان سال دوم که می خواستم رشته انسانی را در دبیرستان انتخاب کنم، کلی با پدر و مادر و معلم هایم که اصرار داشتند من ریاضی یا تجربی انتخاب کنم کلنجار رفتم که من فقط می خواهم جامعه شناسی بخوانم بعد هم که سختی های کنکور و بعد از قبولی در کنکور چون رتبه ام آنقدری خوب شده بود که حقوق هم قبول بشوم بازهم باید برای متقاعد کردن بقیه کلی بحث و جدل می کردم. می خواستم جامعه شناسی بخوانم چون مهم تریم مشکلات جامعهام را مشکلات اجتماعی می دیدم می خواستم تمام تلاشم را بکنم تا بتوانم برای حل این مشکلات کاری بکنم می گفتم ما به اندازه کافی دکتر و مهندس و وکیل داریم جامعه شناس می خواهیم که جامعه را بشناسد و مشکلاتش را حل کند. خیلی چشم و گوش بسته هم وارد دانشگاه نشدم درس ها و کتاب های دانشگاهی ام راهم سرچ کردم اسامی جذاب و چشمگیری داشت، جامعه شناسی سیاسی، جامعه شناسی انقلاب، جامعه شناسی خانواده و.. ولی فقط نام بود نام های زیبا ولی تو خالی!»
بیگانگی برخی دروس با متن اصلی جامعه
هرچند در بین دانشجویان رشته های فنی و مهندسی و علوم تجربی نیز، هستند کسانی که به نظرشان واحد های درسی که می گذرانند نامشان و محتوایشان باهم نسبتی ندارند، اما به نظر می آید دانشجویان رشتههای دانشگاهی علوم انسانی بیشتر با این مشکل مواجه اند.
به نظر یکی از دانشجویان ارشد فلسفه این مشکل ریشه دار در بیگانگی این دروس با بسطر اصلی جامعه است او معتقد است: «کمتر کسی است که رشته اش یکی از گرایش های علوم انسانی باشد و گلایه نداشته باشد. گلایه از این که درس هایی که می خواند و متون اصلی که با آنها سر و کار دارد مشتی مطالب وارداتی اند که اندازه اش به هیکل و قد و قامت جامعه ما نمی خورد نمی گویم کلا بی ربط است و به هیچ درد نمی خورد و باید انداخت دور. بالاخره در بحث روش شناسی خیلی از این مطالب به درد می خورد ولی در بسیاری موارد هم کار را بدتر می کند.»
اطهر دانشجوی ارشد روانشناسی است. یکی از مشکلاتش با رشته دانشگاهی که زمانی عاشقش بوده و حالا در کارامدی اش شک دارد را اینگونه بیان می کند:« در بسیاری از تکس های اصلی و نظریه های برجسته روانشناسی، معنای انسان و تعریفی که از آن ارائه می شود با معنا و تعریف انسان در اسلام آنقدر متفاوت است که نهایتا توصیه های آن یا راهکارهایش به هیچ کار یک مسلمان نمی آید. برخی به اشتباه فکر می کنند این تفاوت های ما با علوم انسانی مهم نیست. من در تلویزیون دیده ام که روانشناس برنامه برای حل مشکل اعتیاد، توضیحی داده مبتنی بر نظریه ایی که انسان و گوسفند را یکی می داند. این ها ریشه نیاز ما به تولید نظریه بومی در حوزه علوم انسانی است»
علاوه بر دروس دانشگاهی، گاهی دانشجوی تازه وارد، دوری از خانه و خانواده و زندگی در شهری غریب و شلوغ را نمی تواند تحمل کند در این صورت یا سعی می کند به دانشگاهی در شهر خود منتقل شود یا به هر دلیلی می ماند و یک خط در میان کلاس ها را غایب می شود تا بلاخره لیسانسش تمام شود.
هوای این شهر سنگین است
فاطمه اهل سمنان است که با رتبه عالی در دانشگاه تهران قبول شده است. او می گوید:« هیچ فکر نمی کردم زندگی در خوابگاه و در شهری مثل تهران اینقدر برایم سخت باشد. من از آن دخترهایی نیستم که از روی دلتنگی مادرشان نمی توانند درس بخوانند. من نمی توانم هوای شهر و دانشگاه را تحمل کنم هوای اینجا برایم خیلی سنگین است قبل از این هم به تهران آمده بودم ولی زندگی کردن فرق می کند خیلی تلاش کردم برگردم سمنان که نشد. همه می گفتند حیف است این موقعیت عالی تحصیلی را ول کنی و برگردی ولی من هنوز هم فکر رفتنم. دیگر حوصله درس خواندن ندارم شبیه یک نفر که یک سال دویده تا به مقصد برسد ولی نقطه پایان آنجایی نیست که فکر می کرد. و دیگر رمقی برای 4سال دویدن دوباره را ندارد.»
سینما و تلوزیون هم مقصرند
از دیگر موارد مشکل ساز این است که دانشجو انتظار دارد تمام مشکلاتی که در نظام آموزشی وجود داشته، یک باره با ورودش به آموزش عالی حل شود.
یکی از دانشجویان ارشد ، رسانه را در به وجود آمدن این تصور مقصر می پندارد او معتقد است:« تصویری که در فیلم های تلویزیونی و سینمایی از محیط دانشگاه و نوع ارتباط اساتید نشان داده می شود هیچ نسبتی با واقعیت ندارد.مثل فیلم «دلشکسته» یا همین سریالی که اخیرا پخش شد«راستش را بگو». من این سریال ها و فیلم ها را می بینم. با تصویری که از آنها دارم زندگی می کنم و بعد که دانشگاه قبول میشوم می بینم این واقعیت موجود هیچ ربطی به آنچه عمری در ذهنم با آن زندگی کرده ام ندارد.»
علاوه بر این به اعتقاد بسیاری از اساتید دانشگاه، دانشجویان یک سوم تلاشی را که برای آمدن به دانشگاه به کار بسته اند در خود دانشگاه به کار نمی بندند و این بی توجهی به درس ها و کم کاری در کلاس ها خود عامل تاثیر گذاری در دور شدن از درس و دانشگاه است. اگر دانشجو خود بخواهد و بخواند، تلاشش همه چیز را جبران میکند.
از میان حرف های اساتید و دانشجوهای رشته های مختلف می توان عواملی چون عدم آگاهی دانشجویان از رشته دانشگاهی در مرحله انتخاب رشته، ضعف رشته های دانشگاهی در ارائه واحدهای درسی، عدم توانایی دانشجویان در منطبق شدن با فضای جدید و ناتوانی رسانه در معرفی صحیح دانشگاه را از دلایل دلزدگی دانشجویان نسبت دانشگاه دانست.
تجربه نشان داده است دیدن اسامی دروس دانشگاه ها و صرف علاقه مندی به یک درس در دبیرستان برای انتخابش در دانشگاه کافی نیست و بهترین راه برای آشنا شدن یک رشته دانشگاهی این است که با دانشجویان، فارغ التحصیلان و اساتید آن رشته صحبت کرد و از نزدیک با واقعیت موجود آن آشنا شد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
ارسال نظر
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
مثل تحقيق تو يك ماه بعد كنكور تا نتايج يا فاصله بين نتايج و انتخاب واحد.
اساتيد و دانشجو ها هم كه صاحب منافع نيستن راستش ميگن. دانشجو ها حتما حقايق ميگن.
منم با رتبه 40 رشته ادبيات انتخاب کردم تو دانشگاه تهران ولي انقدر با اون چيزي که فکرشو ميکردم متفاوت بود که همون ترم دوم پشيمون شدم... واحدهاي قشنگ توخالي، استادهاي...
حالا هم ارشد دارم مديريت رسانه ميخونم ولي بازم همون آش و همون کاسه... :(
وقتي رفتم کارآموزي ديدم يه مهندس برق ام که با تمام وجود از برق ... مياد!!
اصلا وقتي برق ميره من کلي حال ميکنم!
چرا و چي شد که اينجوري شد؟؟ (خودم ميدونم!!)
تازه سيستم اموزش دانشگا ها افتضاحه که اين منو تو اين دانشگاه خيلي اذيت ميکنه
انصافا اگه يه بار ديگه برميگشتم به 4 سال قبل بدون اينکه خودمو برا کنکور بکشم ميرفتم علمي - کاربردي حالشو ميبردم!!
چون تو اين دانشکاه سراسري ماهم که اسمش ... است و برقش خيلي شاخه!! هيچي ياد نميگيري!
حالا بايد چي کار کنم تا اين اتفاقا برام نيفته؟
1.اين نگراني شما خيلي خوبه! اگه::
باعث بشه بري دنبال اين که هدفتون واقعا چيه؟!! واقعا براي خودتون چشم انداز داشته باشيد. بيينيد واقعا اين رشته به دردتون ميخوره يا نه!؟ و اين رو هم بدونيد که واقعا اگه تو بهترين دانشگاه هم باشيد فقط و فقط خودتونيد که ميتونيد به خودتون کمک کنيد.
يا عليعليه السلام
صلوات
من روانشناسي فردوسي قبول شدم و تو اين کلاساي اولي اونقد استادا چيزي گفتن که دقيقا ميشه فهميد به غير دکتري گرفتن راه ديگه اي براي رسيدن به کار نيس
خدا وکيلي کدوم جوون حوصله داره10سال بخونه با اين وضع جامعه؟ من 19سالمه روم نميشه از بابام پول بگيرم بعد تا10سال ديگه چجور يدووم بيارم.مشکل ازدواج وهزار چيزه ديگه...
مگه يه ادم بيخيال باشي که ايندت برات مهم نباشه و همينجوري بري دانشگاه و خوش بگذروني
اکثر سهميه هام که دخترا گرفتن.کلاس ما30تا دختره
4تا پسريم.ظرفيتا ارشد دکتري مياد پايين و دختراي بيکارم درس ميخونن و مدرک ميگيرن . ميشينن گوشه خونه
دوست دارم نظر بقيه خوانندگان و نويسنده را هم در مورد نظرم بدانم.
حالا که موضوع خوبي است بيشتر مشارکت کنيم در بحث شايد از حرفاي ما خوانندگان هم توانستيد يه گزارش ديگر تهيه کنيد
زندگي خوابگاهي گاهي اونقدر خسته کننده است که ميتونه اصلي ترين عامل براي ايجاد دلزدگي بويژه در مقاطع بالاتر باشه
من بعنوان دانشجوي ترم3ارشد که دوران کارشناسي زندگي خوابگاهي بسيارخوبي را تجربه کردم الان اينقدر از خوابگاه خسته شدم که فقط به فکر تموم شدن درسم هستم ديگه فرقي نميکنه چطوري.فقط دوست دارم زود تموم بشه