فريب افکار عمومي داخلي؛ دليل استفاده از روشهاي نرم است
به گزارش «شبكه خبر دانشجو»، در شرايطي که دامنه اقدامات نظامي آمريکا و متحدانش در حمله نظامي به افغانستان و عراق و ادامه حمايت هاي آنها از تجاوزات رژيم صهيونيستي به سرزمين هاي فلسطيني از نگاه بسياري از کارشناسان مسائل سياسي، نوعي بازگشت به دوران استعمار پير قرن نوزدهمي بود، توجه به تغيير شيوه هاي استعماري حائز اهميت است.
بسياري از سياستمداران غربي، جنگ عراق و افغانستان را نه به خاطر مسائل انساني، بلکه به خاطر زياني که مي توانست براي اهداف استعمار نو داشته باشد مورد انتقاد قرار دادند و اين انتقادات هنوز هم ادامه دارد.
اقدامي که هم اکنون در انگليس عليه توني بلر، نخست وزير وقت اين کشور در حال انجام است را مي توان بخشي از انتقاداتي دانست که توسط مخالفان بازگشت به شيوه هاي استعماري گذشته در حال پيگيري است.
در واقع کميته تحقيق جنگ عراق در انگليس، مقامات انگليسي مرتبط با جنگ را نه به خاطر جناياتي که عليه عراقي ها انجام داده اند، بلکه به خاطر تغيير روش هاي استعماري مورد پيگرد قرار داده است.
تغيير روش هاي استعماري و استفاده از قدرت نرم براي کنترل فرهنگ، اقتصاد و سياست ملت ها، موضوعي است که تحت تاثير تحولات اجتماعي ملت هاي غربي است؛ چرا که ملت هاي غربي با هر گونه حرکت سخت افزاري و نظامي مخالفند و در نتيجه استعمار نو مجبور به استفاده از روش هاي نرم براي فريب افکار عمومي خود مي باشد.
در آمريکا نيز وضعيت مشابهي برقرار است؛ در اين کشور باراک اوباما، رئيس جمهور آفريقايي تبار تنها براي رهاندن اين کشور از شيوه هاي کهنه و پرهزينه استعماري از سوي لابي ها روي کار آمد.
اکنون استعمار و استثمار ملت هاي ديگر يک علم شده است و ديگر سياست در عرصه داخلي و خارجي بازيچه وزيران و رمالاني نيست که روش هاي سخت افزاري و اقدامات نظامي را براي افزايش قدرت به کار گيرند، بلکه امروزه اين متخصصان علوم اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي استعمار يعني جامعه شناسان، مردم شناسان، اصحاب رسانه و فرهنگ و کارشناسان اقتصادي استعمار هستند که راهبردهاي نرم استعمار نو را طراحي مي کنند.
موضوعي که اکنون در رسانه هاي جهان و همچنين ايران با عنوان جنگ نرم مطرح مي شود، موضوعي مربوط به دهه اخير نيست و کنترل جهان با ابزارهاي نرم، شيوه استعمار پس از پايان استعمار انگليس است؛ و جهاني شدن را مي توان از ابزارهاي اصلي استعمار نو دانست.
اگر چه بسياري از ابزارهاي مورد استفاده استعمار از جمله بحث جهاني شدن، ابزارهايي به نوبه خود مثبت هستند، استفاده استعمار نو از اين ابزارها در جهت اهداف منفعت جويانه خود، آنها را نيز به ابزار تباهي توده ها تبديل کرده است.
پديده تغيير الگوها و روش هاي استعماري توسط استعمارگران موضوعي نيست که تحت تاثير تحولات کشورهاي مورد استعمار قرار گرفته باشد، بلکه تغيير الگوها و روش هاي استعماري بشدت تحت تاثير تحولات دروني کشورهاي استعمارگر است.
کشورهاي استعمارگر، توده هايي روشنفکر، انسان دوست و معتقد به ارزش هاي اخلاقي دارند که بشدت نسبت به هر گونه حرکت ضدانساني و غيراخلاقي از سوي دولتمردان ماترياليست و منفعت طلب خود حتي خارج از مرزهاي جغرافيايي خود حساس هستند.
در شرايط کنوني جهان، در کشورهاي استعمارگر، مسائلي چون حقوق حيوانات و حفظ محيط زيست مطرح مي شود و طبيعي است که مردمي که نسبت به آينده محيط زيست و حقوق جانوران حساس هستند نسبت به استعمار و استثمار ديگر ملت ها نيز حساس باشند و دقيقا به همين دليل است که صاحبان سرمايه در غرب ديگر نتوانستند به روش هاي سخت افزاري براي استعمار ملت ها ادامه دهند.
يکي از مصاديق قابل پذيرش نبودن اقدامات استعماري در بين ملت هاي غربي، اعتراض جدي مردم غرب به رهبران خود درباره حمايت از جنگ عراق و افغانستان با برگزاري تظاهرات و حتي به شکست کشاندن دولت هاي حاکم از جمله دولت جرج بوش، رئيس جمهور سابق ايالات متحده و توني بلر، نخست وزير سابق انگليس است.
اگرچه ملت هاي هدف استعمار در حال آگاه شدن از واقعيت هاي استعمار نو و ابرازهاي نرم آنها براي استحاله فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي ملت ها هستند، تا زماني که ملت هاي کشورهاي استعمارگر نسبت به واقعيت هاي اهداف دولت هاي خود آگاه نشوند، امکان ايجاد جهاني نزديک تر به برابري و برادري ضعيف خواهد بود.
اکنون غربي ها براي توجيه اقدامات خود، کشورهاي هدف استعمار را تروريست جلوه مي دهند و اقدامات خود را در چارچوب تلاش براي آزادي ملت ها از استبداد نشان مي دهند.
نگارش از: حمداله عمادي حيدري