کد خبر:۶۶۳۴۳۸
روایت خاطراتی از شهید باقری همزمان با سالروز شهادت؛

وقتی شهید باقری اشتباهی سر از مقر عراقی‌ها درمی‌آورد!

با حسن باقری و مهدی زین‌الدین در سنگر نشسته بودیم. آن دو به هم نگاه می‌کردند و می‌خندیدند. بعد، خاطره‌ای مربوط به شناسایی پشت کرخه برایم تعریف کردند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری دانشجو، همزمان با نهم بهمن ماه سالروز شهادت شهید حسن باقری، احمد امیری، همرزم شهید باقری با انتشار یادداشتی به بازگوکرد خاطراتی شنیده نشده از شهید پرداخت که در ادامه آمده است:
با شروع جنگ، به‌عنوان یک رزمنده در جبهه حضور یافتم. نمی‌دانستم که واحدی به نام اطلاعات‌عملیات وجود دارد. حسن باقری در جبهه‌های مختلف و با تحقیق از افراد و فرماندهان به‌دنبال فرد مناسب برای مسؤولیت اطلاعات‌عملیات بود. بعد از پرس‌وجو در جبهۀ آبادان به سراغ من آمد، سؤالاتی پرسید و پاسخ‌هایی شنید. درنهایت مرا مناسب تشخیص داد و در همان‌جا به صورت مختصر و مفید نسبت به کار، توجیه شدم. فرصتی برای آموزش کامل نبود. ایشان تعدادی نیرو به من داد؛ از جمله محمد باقری که ایشان را به‌عنوان محمد افشردی و پسرخالۀ حسن باقری، می‌شناختم. محمدحسین نامدارمحمدی و هاشم پور‌یزدان‌پرست و چند نفر دیگر را نیز معرفی کرد و هستۀ اولیه اطلاعات‌عملیات آبادان شکل گرفت. مدتی بعد، نیرو‌های بومی آبادان مثل جمشید تخم‌افشان، شهید حسین امامی، جمشید ثقفی و حمید صمیمیرا نیز خودم انتخاب و جایگزین نیرو‌های غیربومی کردم. آشنایی من با حسن باقری از این‌جا شروع شد و تا زمان شهادتش ادامه داشت.

حسن باقری یک مدیر شجاع بود. با ما به خط می‌آمد و جا‌هایی را که شناسایی می‌کردیم، از نزدیک می‌دید. روزی با حسن باقری و مهدی زین‌الدین در سنگر نشسته بودیم. آن دو به هم نگاه می‌کردند و می‌خندیدند. بعد، خاطره‌ای مربوط به شناسایی پشت کرخه را برای من تعریف کردند. حسن گفت: "با مهدی برای شناسایی به پشت کرخه رفته بودیم و اشتباهی سر از نیرو‌های عراقی در آوردیم. آن‌ها مشغول صحبت بودند، ما هم خیلی آرام، مدتی حرف‌های‌شان را گوش کردیم و از همان راه برگشتیم. "

حسن نظم و انضباط خاصی در کارش داشت، هر هفته مسؤولین اطلاعات سپاه را به گلف دعوت می‌کرد و آخرین اطلاعات تبادل می‌شد. در نتیجه، همیشه به کار مسلط بود. نظرات ایشان کارشناسانه و با واقعیت جبهه تطبیق داشت. ما نیز با وجود این‌که رفت‌و‌آمدمان خیلی سخت بود، هر هفته به‌طور منظم در جلسات گلف شرکت می‌کردیم. بعضی روز‌ها با هلی‌کوپتر به ماهشهر و از آن‌جا به گلف و بعضی روز‌ها هم که امکانش نبود، با لنج از بهمنشیر به بندر امام و از آن‌جا به اهواز می‌رفتیم. احمد فروزنده از جبهة خرمشهر، مهدی زین‌الدین از سوسنگرد، حشمت حسن‌زاده از شوش، علی صولتی از کرخه، سایر مسؤولین از جبهه‌های مختلف و حمید معینیان که مسؤول اطلاعات جبهۀ اهواز بود، دور هم جمع می‌شدیم. هر کس آخرین گزارش مربوط به جبهه خود را می‌داد و در جریان آخرین خبر‌های مربوط به سایر جبهه‌ها قرار می‌گرفت. همۀ ما زیر مجموعۀ حسن باقری بودیم. ایشان همۀ جزییات، از جمله ترتیب نیرو‌ها را برای ما به‌طور کامل شرح می‌داد و توصیه‌های لازم را می‌کرد. در حالی‌که در کار جدی بود و رُس همه را می‌کشید، بعد از پایان کار، با روحیۀ شاد و شوخ‌طبعی‌اش همۀ ما را سرحال می‌آورد. موقع ناهار، همگی با هم شوخی می‌کردیم، به سروکلۀ هم می‌زدیم و همدیگر را اذیت می‌کردیم. خود حسن باقری پای این شوخی‌ها بود. با آن موقعیت و مقام، یک سر سوزن تکبر نداشت. آدم احساس می‌کرد که دارد با دوست یا برادرش صحبت می‌کند. پا به پای بچه‌ها زحمت می‌کشید و تلاش می‌کرد، نه خواب داشت، نه استراحت.
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار