«در چشم باد» حقيقت را نديد
جمعه شب روايت آزادي خرمشهر- که بايد نمادي از دفاع پيروان حسين عليه السلام در طول تمامي هشت سال دفاع مقدس ميبود – را در چشم باد ديديم. درچشم باد اما، با وجو بازسازي آن دوران و پرداختن به جنبههاي مختلف نبرد هرچند گذرا و مختصر و نيز به کار گيري ابتکار شيرين ودلنشين قرينه سازي مراحل سريال با مستندات واقعي جنگ، به ويژه صحنههاي مربوط به فرمانده شهيد حسن باقري، از طرح بزرگ ترين مسئله که اساس و شالوده دفاع مقدس ما بوده و هست غافل ماند. در چشم باد حقيقت اسلام، فرهنگ عاشورا و شهادت طلبي را آنگونه که بايد نديد .
مگر ميشود قربة الي الله به موضوع دفاع مقدس نزديک شد ولي درنيافت که تقدس اين دفاع ريشه در پسوند اسلامي بودن انقلاب ماقبل آن دارد و آن تقديس ارزش ها و آرمان هاي يک ملت است که هشت سال نه، سي سال است بهترين و پاک ترين فرزندانش را براي زنده نگاه داشتن همين آرمان ها فدا کرده و ميکند.
چگونه ميشود با چند قبيله انسان کارشناس و دست اندرکار! و با پيشينه طولاني مطالعه و تحقيق و مهمتر از آن صرف بودجه هنگفت – که از سفره همين مردم دل سوخته و محرومين و مستضعفين، نه متمولين برداشته شده وخدا مي داند که رقم آن معادل ضرب ماليات چند ميليون ايراني در چه مدت زماني است – پا به ميدان گذاشت، اما سربند يا فاطمه «س» به پيشاني رزمندگان نديد؟ پشت نوشته لباس رزم آنها را که راه قدس از کربلا ميگذرد نخواند؟ فرياد الله اکبر از حنجره خيل رزمندگاني که پس از فتح خرمشهر به سوي مسجد جامع ميشتافتند نشنيد؟ راستي جاي عکس امام هم روي جيب لباس پاسداران اسلام غايب بود.
چگونه ميتوان عمليات بيت المقدس را با وجود مستندهايي که ديدن هر کدام از صحنههاي آن دل هر اهل حقي را ميلرزاند، بعد از سي سال در منظر چشم نسل سوم و چهام قرار داد، اما چشمي به خاصيت فرزندان خميني (ره) که همان اطاعت از ولي فقيه بود نداشت؟ چطور ميتوان در يک نبرد سخت و رودررو شهادت چندين رزمنده را در گرماگرم ميدان جنگ نشان داد، اما از لبان هيچ کدامشان ذکر شهادتين و ياحسين را نشنيد؟ آيا واقعاً رزمنده ما به هنگام شهادت اگر مهلتي مييافت صاحب الزمان (عج) را صدا ميکرد يا نگاه به ساعتي داشت که با آن لحظههاي عمر دخترش را ميسنجيد؟
«در چشم باد» حتي نيم نگاهي به عبادت هاي شبانه آن شيران روز و زاهدان شب نيز نداشت و نه به گذشت و فداکاري فرماندهاني که در غير ساعت رزم هم از يک بسيجي بي درجه متواضع تر و خاکي تر بودند. انصافاً در کدام کتاب دفاع مقدس خواندهايد و از کدام حاضر در جنگي سراغ گرفته ايد که فرماندهاي در مقابل بسيجيانش تخمه بخورد و پوسته آن را تف کند و بي ادبانه همه را مخاطب قرار دهد ؟
جا داشت کارگردان با استفاده از ذوق هنري به توصيه مشترک رزمندگان اسلام در وصيتنامههايشان هم ميپرداخت که همان اطاعت از ولي فقيه و ادامه راه انفلاب بود. گرچه جريانات رزم هشت ساله ما بي آرايه ادبي و هنري هم شنيدني و ديدني است.
هرچند سازنده قصد داشت با بازگشت به فيلمهاي دوران دفاع مقدس، به نوعي امانت داري کرده باشد، اما آنچه در اين مجموعه به نمايش درآمد نشان داد که دست اندرکاران آن درک درستي از جنگ را به تصوير نکشيدند.
هنوز نسلي که در گرماي طاقت فرساي جنوب وسرماي استخوان سوز غرب ميجنگيد نمرده، اين نسل امروز هم با اتکا به همان آرمانهاي غايب در «در چشم باد » در صحنه اجتماع حضور دارد و همچنان حماسه ميآفريند.
به نظر ميرسد کساني که پاي در اين عرصه ميگذارند، بايد همچون سيد شهيدان اهل قلم؛ آويني، به ارزشها و واقعيات وفادار بوده و آن را فداي چهارچوبهاي بي محتواي دراماتيک و کليشههاي فيلمسازي نکنند و تلفيق صحيحي از هنر و ارزش را فراهم سازند تا بتوانند روايت جاودانهاي از فتح تاريخي اين ملت ثبت کنند./انتهاي پيام/