پاييزم؛ محض پاييز!
فيلم روان و متراكم است. انتزاعي فضايي تصويري مبهم از يك حادثه عميقاً تلخ بيان روان و نرم در آميزه هاي معتنابه با وقايعي نفس برده در هم تنيدگي مرگ و عشق و اتفاق و حادثه و خيانت و ... آنچه در داستان «هفت دقيقه تا پاييز» مخاطب را از پندار به فرم مي اورد و در سيطره يك نرمش تلخ و تكان دهنده به سمت «واقعه» و «پايان» هدايت و حمايت مي كند.
«هفت دقيقه تا پاييز» گيرايي بازيگري را در ساختاري منسجم به مدد يك مجموعه همپوشان و ياريگر، به سرانجام و فرجامي خوش رسانده و حتي آن جلوه بصري را هم قابل توجه ساخته كه چطور مي شود در متن و بطن اين وقايع به آهستگي به شخصيت ها نزديك شد و داستان را تا آخر پي گرفت.
تلفيق ژانر ملودرام و جاده و معاصر سازي پيوندهاي خانوادگي ايراني و ارجاع مخاطب به آن در پيش رو و آنچه در پس پرده روي داده و در نهايت به هم مي رسند، فيلم را «خاص» كرده در عين اينكه فيلم هيچ ادعايي براي خاص بودن ندارد.
اساساًهر فيلمي كه تلاشي نسبي در جهت «خوب» بودن و درست تعريف كردن داستانش در وضعيت كنوني سينماي ايران انجام مي دهد، خواه ناخواه تبديل به يك فيلم خاص مي شود.
قصه سفر خانوادگي آدم هايي كه در متن و بطن حوادث بالقوه و وقايع بالفعل و مغفول مانده در حركتند و گويي آنچه به «اتفاق» و ناگهان روي مي دهد، محملي است براي آنچه پيش از اين روي داده و بستري از بي خبري و انكار و اغفال و توجيه و تنكير بر ان فرو آمده.
فيلم، خوش ساخت و دوست داشتني است مخاطب نه شيفه مي شود و نه حيران و نه سرگردان نه خسته مي شود و نه ادا و اطوار، مبتلا نه جا مي ماند و نه دچار پيچشي از غير جنس خود مي شود همه چيز – تقريباً – به هم مي آيد و درست و راست چيده شده.
بازي ها خوب و بازي محسن تنابنده، خوبتر و ديده شده تر گرچه آن بازيگر مستغرق در اغراق هاي هميشگي – اگرچه كمتر – اما باز هم با نماد و نمودهاي خود حاضر شده و تداعي گر همان چيزي است كه بايد و شايد.
«هفت دقيقه تا پاييز» از جمله آثار خوب و نزديك به استاندارد سينماي ايران در سال هاي اخير است كه مي تواند نمايه يك حركت منسجم و يك ميزانس درست و حساب شده باشد براي داستان گويي و اين دقيقاً حلقه مهم و مغفول مانده و انكار شده سينماي ايران و درد با درمان آن است./انتهاي پيام/