فهم انساني، قابل انتزاع به صورت و معنا نيست
ترديدي نيست كه نقش آفريني هنر در اين ساحت، حتي اگر جزء ذاتيات و ماهيات آن نباشد، قطعاً جزء توابع، لوازم و مستحدثات آن در آمده است.
همه آنچه به آن اشاره كرديم، تنها درك و دريافتي زميني از وقايعي انساني است در مختصات عالم ماده؛ اما زماني كه مسئله فراتر از ماده و رسيدن به ماورا از طريقت علم الاسماء مي گذرد و در بطن و متن وحي و انتزاعات زميني و خاكي آن و تجليات دنيايي اش قرار مي گيرد، صورت و معني رنگ ديگري مي يابد و هويتي ديگر و اين موقعيت به همان اندازه كه پر صلابت و غني و حماسي و سرشار و ارزشمند و پر فايده است، خطير و مهيب و پر حادثه است.
اگر عامل اخلال در قلم ورزي هاينريش بل در مواجهه با جنگ جهاني به آثار جاودانه اي همچون عقايد يك دلقك و ... انجاميد و اگر سينماي مبارزه جوي امريكاي لاتين و افريقاي جنوبي با تشعشعاتي كه به ساير نقاط گيتي جهت ساخت و پرداخت آثار انقلابي افروخت، توانست بارقه هايي آنچناني بيافريند، حاصل اين تعامل انساني بود با آنچه در صور و ماده، پديدار گشته بود و البته عقبه اي بشري داشت كه منشا شده از لطافت فطرت و علقه هاي انساني او بود اما واقع و حقيقت امر در مصاف هنري مثل سينما با دقايق وحياني و امور آسماني چيزي فراتر و جز اين است.
امر عاشورا در كالبد فهم انساني، قابل انتزاع به صورت و معنا نيست و نمي توان مثلاً براي حوادث روز عاشورا، صورتي تدبير كرد كه همان جنگ آوري ها باشد و داغ ها و رشادت ها و ... و معنايي كه مثلاً مضمون ان الله شاء ان يراك قتيلا و... الخ.
خير؛ عاشورا يك روح جاري است كه از سرچشمه وحي و سر منزل عبوديت جريان يافته است و آنچه بر اجزاي هستي و كره خاكي در سال 61 هجري پديدار آمده جلوه نيست اصل است و صناعت و مجاز نيست، حقيقت ناب است.
براي بار يافتن به آوردگاه عاشورا، چاره اي جز خرق حجاب تكنيك نيست و اين مهفوم در مضمون بيانات سيد مرتضي آويني جايي هميشه جدي داشت./انتهاي پيام/