نقبي به جايگاه و پايگاه راديو در زندگي ديروز و امروز
راديو، رسانه اصيل و زنده اي است. سهولت و گرما و انس، همراه راديوست. ترديدي نيست که موج رسانه هاي «پر زرق و برق» و پرهياهو با «امكانات» ظاهري بيشتر و جلوه هاي فريبنده تر، دنياي ذهن و ديده مردمان را اشغال كرده اند، توانسته راديو را براي بسياري به «حاشيه» براند و منزوي كند، اما ترديدي نيست كه براي «اهل دل» - دقت و تاكيد وافري بر اين تعبير دارم – راديو كماكان رسانه اصلي، اصيل و اول است.
راديو، حضور تصويري ندارد، بلكه ظهور همدلانه دارد .مخاطب در راديو و با راديو، ارتباطي فراتر از جلوه هاي ظاهري و فريبندگي هاي - و البته خوبي هاي - آن دارد.
راديو، دل را جلوه مي دهد و ذهن را مي پروراند و امواج خيال را به پروازي دل انگيز نايل مي كند.
در حالي كه رسانه هاي ديگر – و در اينجا تلويزيون مقصد و مقصود اصلي ماست – با انحصار ذهن بيننده از طريق آنچه مي بيند – و بايد ببيند – بر موج خيال و پرواز پرنده احساس او، قفل مي زند و او را «گرفتار» خود مي كند.
اگر رسانه هاي فراگير را همزاد و همذات «غفلت» بدانيم، نقش پر رنگ و هياهويي و منحصر بفرد تلويزيون در اين ساحت، بي مثال است و در عين حال حضور خطير و نحيف و رنجور راديو در كنار اصالت و ظرافت و همدلانگي آن، خاطره انگيز و شايسته تامل و درنگ است.
راديو، در كنار ماست؛ به آساني، هر جا، هر وقت و در حين اين مرادفت و مصادقت، هماره، آنچه بدان نقشي بي بديل و يگانه مي بخشد، آن احساس نفس به نفس مخاطب و فرستنده است كه به شكوفايي امواج خيال گيرنده در طول امواج راديويي اين رسانه مي انجامد.
شخصاً خاطراتم راديويي است تا تلويزيوني. از «قصه ظهر جمعه»، «سنجاب لالا» و از «صبح جمعه با شما» تا «راه شب» و از «تقويم تاريخ» تا...
كاش راديو تا هميشه زنده بماند!
/انتهاي پيام/