تنها صداست كه مي ماند
آيا اينكه هنرمند با تصوير- فرم و بينش، ساخت و محتوا- خود بتواند حجابي را از روي حقايق عاشورا بردارد و مخاطب را متوجه جلوهاي از جلوات اين نور عظيم و اين مصيبت اعظم نمايد، چيزي جز عنايت وحياني خداوند در راسته قاعده لطف او به انسان و جهان هستي است؟
اما جلوههاي دراماتيك عاشورا از چند منظر و در چند ساحت شكل مي گيرد. انسانهايي كه در اين واقعه مدخليتي دارند، از قطبهاي متخالف و اجزاء متخاصمي تشكيل شدهاند كه سري در سپيدي و سري ديگر در سياهي دارند.
امتداد افق نقش آفريني اينان از ادب و متانت حر بن يزيد رياحي گرفته تا شقاوت شمر بن ذي الجوشن و از شكيبايي و صبر حيرت آور عقيله بني هاشم گرفته تا رشادت و جوانمردي ابوالفضل و از شور و مستي عارفانه ياران حسين (ع) گرفته تا صبعيت و تاريكي و فرومايگي عمر سعد و يارانش ادامه دارد.
اساساً آفرينندگان اين روز بزرگ در دو ميدان سياهي و سپيدي و خوبي و بدي شكل مي گيرند و قد مي كشند و تاريخ مي سازند.
و البته گروهي از سپيدي به سياهي و از سياهي به سپيدي مي گروند و ديگرگون مي شوند.
آن سان كه حر به عنوان اولين سد راه حماسه، شروع شقاوت را مي آرايد اما به بزرگي و شهادت نائل مي شود يا شمر كه خود زماني سردار جنگ آور لشگر علي بن ابيطالب (ع) بوده است، به آن درجه از شقاوت و وقاحت و پستي فرو مي رود كه سر امام را با لبان تشنه از فقا مي برد.
عجبا! تمام درس آموزي هاي فيلمنامه نگاري كلاسيك در عين امتزاج تصوير پردازيها و ريزه كاريهاي مدرن و جلوههاي زيبايي سترگ و تكان دهنده حقيقت عشق، در عاشورا و كربلا، به منصه ظهوري ناب مي رسد.
حركت شخصيتها از سياهي به سپيدي واز سپيدي به سياهي، نقاط عطف، پردههاي اول و دوم و سوم، گرهها و گشايشها و .... پايان بندي خونرنگ و اميد بخش و .... آغازي ديگر به حماسهاي وصدايي كه، اين تنها صداست كه مي ماند.
مجموعه منتظمي از شخصيتها و وقايع كه در كالبي پرتلاطم و خونرنگ و حيرت آور، تكان دهنده ترين صحنه عالم را پديد آورد و ماندگارترين شد.
دراماتيزه كردن وقايع و آدمها در حادثه عاشورا، برگذشته از الهامات معنوي و وجوه استعاري و عرفاني و به ويژه شهودي كه در اين آوردگاه تاريخي جا به جا، خود را مي نماياند پيش و بيش از هر چيز ديگري نيازمند تدفيق و تمركز بر اصالت اين حركت عميقاً ديني است./انتهاي پيام/