والذاريات
آنچه در بازار سينماي ايران، گير و دار امروزي مديران و مخاطبان و هنرمندان و معركه گيران را پديد آورده علاوه بر همه چيزهاي ديگر، نفاق منتشر در فرديت و جمعيت اين ساحت است كه بازتابي از ساير ساحت هاي اجتماعي است.
وقتي مديري كه دستش تا مرفق در ابتذال فرو رفته و ذهنش تا فيها خالدون در مبتذل خواهي و مبتذل سازي مستغرق گشته، مجبور است داد مردم را از مبتذل سازان بستاند و دعوي هنرورزي سر دهد و همان بخشنامه اي را بنويسد و ابلاغ كند و طي آن سينما و سينماگر را هدايت و حمايت نمايد كه هيچ اعتقادي به آن ندارد، وضعيت همين چيزي مي شود كه هست.
وقتي فيلمنامه نويس در آشفتگي و پريشاني ذهني و رفتاري، در ماليخولياي ابتذال و بلكه استهجان غرقه است و در همان حين، براي گرفتن مجوز و هزار و يك درد بي درمان ديگر مجبور است در لابلاي صفحات فيلمنامه اش، چيزهايي را بگنجاند كه اعتقادي به آنها ندارد؛
آن وقت فيلم هاي سينمايي ما مي شود همين معجون ياجوج و ماجوجي كه مي بينيم و كاري هم از دست كسي بر ايش بر نمي آيد.
چرا كه ايراد اصلي نه از ضعف و كاستي و نابلدي - كه آن بجاي خود – بلكه در وهله نخست از همين نفاق منتشر در ذهن و دل و ديده و قلم حضرات است كه خود را موظف و مجبور كرده اند در همين فضا و با همين سيستم فكري هم خدا را بخواهند و هم خرما را.
هم براي گرفتن مجوز، عريضه خالي را با ادا و اطوارهايشان پر كنند و هم زير و بم و بالا و پايين آثارشان سرشار از جلوه هاي اروتيك و انگاره هاي مبتذل و اشاره ها و كنايه ها و ادا و اطوارهاي مستهجن باشد.
و ايراد اصلي و گره جدي كار همين جاست و تا زماني كه فيلمنامه نويس و هنرمند و معركه گير و دلال و دلاك هاي سينمايي اين مملكت از اين مرداب متعفن رها نشوند، هيچ اتفاقي در سيرت نمي افتد، علي رغم تغيير دمادم صورت ها./انتهاي پيام/