فرم چيست؟ محتوا كدام است؟
ماجراي «دروغ بزرگ» و «راستهاي كوچك» كه تكيه كلام آموزش ادبيات داستاني است، به لحاظ ماهوي در بحث فلسفه و فيلم، جلوه معنابخشي و بازگشايي انديشگي معتنابهي دارد.
سينما، دروغ بزرگ و مفرح دنياي جديد در بند راست هاي كوچك خود، هم آن چنان كه ادبيات داستاني و نيز ساير خروجي هاي وهم و خيال، در فضايي دوگانه طي مسير مي كند.
سينما، سلوك غفلت است و غفلت، متراكم از فرديت بشر اماره. اين انگاره و فرضيه، اما در امر اخلال، دچار فضايي دوگانه و متراكم مي شود. اين نما و نمود در بحث نقد و تحليل سينما به مثابه فرصتي براي غنيمت بردن شبه انديشه از خلال يك امر وهمي و دروغين، اما زيبا، شكل جدي تر و قابل تامل تر پيدا مي كند.
منتقد، آدم «خود» باخته ايست كه در امر «لذت» دچار فقدان است و در امر فهم و تحليل دچار خسران. او بايد به لوازم «غفلت» در سينما گردن بنهد و شالوده آداب و تربيت روبرو شدن با سينما و ديدن فيلم را بياموزد، ولي در عين حال بايد مترصد ضعف ها و قدرت ها و شاخص ها و ايده ها و رعايت نكات دستوري و آييني و گل و گشاد بازي هاي فراخ و سوراخ هاي متعدد، اما در هم سينماگري و سينماگران باشد.
منتقد نه مي تواند لذت ديدن فيلم را مثل مخاطبان عادي تجربه كند؛ چرا كه بايد به «نقد» و «تحليل» بپردازد و بسازد و بنماياند، پس بايد «حواسش» جمع چيز ديگري باشد نه مستغرق در عالم خلسه و در فيلم و نه مي تواند منتقد باشد به معناي ماهوي و ذاتي و درست كلمه؛ چرا كه او پيش و بيش از منتقد بودن، بيننده است و اصلاً مگر مي شود تا كسي بيننده مبتدي – با تمام ويژگي هاي يك آدم معمولي و ساده – فيلم نباشد، بتواند با آن روبرو شود و تا وقتي نتواند با آن «روبرو» شود، مگر مي تواند آن را دريابد، بفهمد، از آن لذت ببرد و بالاخره بتواند درباره آن – حتي – اظهار نظر كند، چه برسد به نقد و تحليل؟!
معمول اين است كه نقد را به دو بخش «فرم» يا «ساختار» و ديگري «محتوا» يا «پيام» تقسيم بندي مي كنند و چه تقسيم بندي غلط، ابتر و ناعالمانه اي؛ و چه تقسيم بندي خنده دار، ترحم برانگيز و نادرستي.
فرم، همان محتواست و محتوا همان فرم و اساساً كسي كه بداند «فيلم» نه دو جزيره از هم تفكيك شده و دورافتاده و قابل تقسيم، بلكه يك سيستم يكپارچه است و در هم تنيده و «يكي»، اصلاً چنين چيزي نمي گويد.
فيلم، اگر «فرم» درستي نداشته باشد، اصلاً به محتوا نمي رسد و اگر متن با بطن – فرم و محتوا – در هم يكي و به عنوان يك «كل» يكپارچه، تلفيقي از يك «آن» منحصر در يك آفرينش هنري را تدارك نديده باشد، اصلاً نه فرمي وجود دارد و نه محتوايي و نه سيستم درست و درماني كه قابل دفاع باشد؛ نمونه چنين وضعيتي در 98 درصد آثار توليدي در سينماي ايرن و تلويزيونش هويداست.
فرم، محتواست. يعني فيلم يك سيستم يكپارچه است كه در هم تنيدگي غير قابل انفكاكي ميان «ساخت»، «ساختار» و «ايده» و «بطن» و «موضوع» و ... همه چيزهاي ديگري كه مي توان با اسم هاي متنوعي از آنها نام برد، زير چتر همان «كل» واحد و يكپارچه به وجود مي آورد./انتهاي پيام/