اصالت بي بديل و ژرفاي کهن و باستاني فرهنگ
محمدرضا محقق-گروه ادب و هنر ؛ به عنوان نمونه و ذکر نشانههايي از اين جرقهها و جلوههاي هنرمندانه در عالم سينما به بررسي چند فيلم سينمايي موفق در اين تاريخ پر فراز و نشيب يکصد و اندي ساله ميپردازيم.
فيلم «گاو» يکي از شاخص ترين آثار توليدي پيش از انقلاب اسلامي است، فيلمي که حضرت امام خميني هم بر آن صحه گذاشته و از آن تقدير کردند.
فيلم به نوعي بيان سمبليک از وضعيت حاکم بر جامعه ايران در آن دوران است، گرچه نگاههاي منتقدانه و ظريف از منظرهاي مختلف به برداشتهاي متعدد از اين فيلم رسيده و ميرسند، لکن نوعي نشانه گذاري استعارهاي و فلش گذاري مفهومي بر فضاي اين فيلم سايه انداخته و به چشم ميآيد.
شايد بتوان براي فشرده کردن فيلم گاو در يک کلمه از واژه مسخ استفاده کرد، اينکه شرايط يک اجتماع به لحاظ استعمار و استثمار ملت به جايي ميرسد که عموم افراد هر يک به شيوهاي و به گونهاي دچار مسخ ميشوند.
در اين فيلم يک روستايي به نام مش حسن علاقه شديد و عجيب خود را نسبت به يک گاو به طرزي خارق العاده به نمايش ميگذارد.
او که در ابراز علاقه به گاو خود به نحوي افراطي خود را شهره عام و خاص نموده در واقع جلوهاي از روزگاري است که مردم ما زير چکمههاي مستبدانه حکومتي دست نشانده و فرهنگي هجمهگر و غير بومي به سختي نفس ميکشيدند.
و در اين ميانه آنچه مورد آسيب و خدشه قرار ميگرفت روحيه، فرهنگ، منش و آداب و سنت ايراني و خلق و خوي آريايي بود.
گرچه به دليل اصالت بي بديل و ژرفاي کهن و باستاني اين فرهنگ، آن هجمهها هرگز نتوانست خلل جدي و ضربه کاري و جبران ناپذير بدان وارد کند، اما به گونهاي اجتناب ناپذير آثار شومي از خود برجاي گذاشت.
برداشت ديگري که از اين فيلم ميشود بحث نفت و به يغما رفتن آن توسط مستعمرين است.
گاو مش حسن به عنوان نمادي از ثروت، مکنت و موجودي اين کشور و ذخاير ارزشمند مادي آن به تصوير کشيده ميشود. که اين گونه دچار هجمه و اتلاف مستکبرين خارجي قرار ميگرفته است.
فيلم «گاو» توانست جزء معدود آثار جدي و فاخر پيش از انقلاب باشد که به تنهايي و سختي جور آن سينماي بي هويت، مبتذل و اهالي بي مايهي فيلمفارسي ساز را ميکشيدند.
در کنار فيلم «گاو» آثار ديگري نيز توليد و به نمايش گذاشته شد که به نوعي تواستند در حيطهها و مقولههاي مختلفي نمايندگاني شايسته از ايرانيت و هويت جمعي قوم در ميدان سينما باشد.
از آن جمله ميتوان به آثاري همچون قيصر، سوته دلان و ... اشاره کرد.
اما سينماي پس از انقلاب بي ترديد در نسبتي که با خود انقلاب و تبعات آن داشت، يک انقلاب دروني را تجربه کرد.
با نگاهي به آثار توليدي در دهه اول تا اواسط دهه دوم پس از انقلاب شاهد جهتگيريها و تلاشهايي مرتبط و ناشي از اين تحول در بسياي از آثار سينمايي هستيم.
سينماي پس از انقلاب شاهد چندين مکتب و سينماگر مؤلف به معناي معتبر کلمه شد که از آن جمله ميتوان آثار شاخص سينماگراني چون مجيد مجيدي، محسن مخملباف، ابراهيم حاتمي کيا و ... را نام برد.
مجيد مجيدي با آثاري چون «بچههاي آسمان» و «رنگ خدا» پديدآورنده نوعي سينماي عميقاً انساني با رگههايي جدي از عنصر مذهب گشت، سينمايي که جايگاه جهاني معتنابهي را به همراه آورد و در عين حال هرگز در دام پديدهي مذموم جشنواره گرايي نشد./انتهاي پيام/