سبكي تحمل ناپذير هستي
محمدرضا محقق-گروه ادب و هنر؛ بار هستي عنواني است كه مترجم براي كتاب «سبكي تحمل ناپذير هستي» ميلان كوندرا برگزيده است. دلايل مترجم براي اين تغيير نام و انتخاب شخصي، قدري مبهم و بيشتر مربوط به سليقه ايشان مي شود كه محل بحث نيست و البته شكي نيست كه تعبير زيبا، تفكر برانگيز و جذاب «سبكي تحمل ناپذير هستي» را بيشتر و بهتر مي پسنديم.
داستان پست مدرن كوندرا درباره «انسان» است و «تنهايي» و موقعيتي كه او براي خلق اين فضا و تصوير اديبانه اين حقيقت انتخاب كرده، داد و ستدهاي عاطفي و روحيات متراكم و درگيري هاي روزمره زن و مرد است در حالت و موقعيت و تعبير معشوق و معشوقه و زن و شوهر.
«بار هستي» عميقاً زاييده دست و پنجه نرم كردن نويسنده با حقيقت زندگي است. انتزاع نيست بلكه متن و بطن حيات است در كشاكش روزمرگي ها و مصائب و مسائلي كه خواه ناخواه به اتفاق يا اجبار يا اختيار يا بنابر طبع و طبيعت انسان و جهان، نماد و نمود روحيات، علائق، سلايق، خاصيت ها و آرزوها و خواسته ها و روياهاي او مي شود.
«سبكي و سنگيني»، «تن و روان»، «كلمه هاي نامفهوم»، «سبكي و سنگيني»، «راهپيمايي بزرگ» و «لبخند كارنين». عناوين فصل ها يا بخش هاي رمان اين نويسنده بزرگ است كه در واقع گوياي يك موقعيت صعب و درگير كننده و -ظاهراً- غير قابل درمان انسان در جهان معاصر است «بحران انسان و تنهايي او.» بحراني كه انسان رادر موقف هاي اصلي حيات و مماش همراهي مي كند رحم، قبر و حشر!
اين تنهايي، دقيقاً يك «بحران» است بي هيچ ترديد و ابهامي. ابهام در اصل بحران نيست در شرايط و ويژگي ها و منشئات و رويكردها و ورودي ها و خروجي هاي آن است و آيا فلسفه خواهد توانست به تمامي يا بخشي يا اندكي از اين سئوال هاي مهم، جواب هاي درست و به درد بخور بدهد؟
شخصيت هاي رمان، مكان هاي وقوع حوادث در عين نرمي و روان گونگي همه چيز، تداعي يك خلسه تكان دهنده دارد و آتشي كه زير خاكستر روزمرگي ها نهفته و گويي عن قريب رخ خواهد نمود. «سابينا» در رفت و آمد انگاره ها و وقايع و خلسه ها و عاشقانه ها و پر خوني گرماي آنچه بر او و اطرافيانش رفته، تبديل به چه موجودي شده و چه توقعي مي توان از او داشت؟ كه بوده از كجا آمده و به كجا مي رود؟ و اين سئوال در متن و بطن «بار هستي» جلوه اي تكان دهنده دارد.
طنز نهفته و پيدا در كلام در تلاقي يا اندوه سترگ و متراكمي كه در آدم ها و حالات و وقايع و روحياتشان هست در كنار تمام روزمرگي هاي عذاب آور زندگي امروز، دست در دست هم داده و شخصيت هاي اصلي و شخصيت اصلي ترين «بار هستي» را بحران زده كرده است: «انسان»!
«... بنابر عادت قديم خود كوشيد تا رفتن به گورستان آرامش يابد. گورستان «من پارناس» از همه نزديك تر بود. اين گورستان از سكوهاي سنگي و ساده و از محراب هاي ظريفي كه كنار مقبره ها ساخته شده بود، تشكيل مي شد. سابينا سر در نمي آورد كه مرده ها هم بخواهند تا بالاي سرشان قصرهاي مصنوعي بنا شود گويي حشمت و شوكت در اين گورستان متحجر شده بود. ساكنان اين گورستان نه تنها پس از مرگ عاقل تر نمي نمودند، بلكه ابله تر از زمان زندگي خود جلوه مي كردند.
آنها اهميت خود را روي سنگ مزارها به نمايش گذاشته بودند. اينجا پدران، برادران، پسرها يا مادر بزرگ ها نيارميده بودند، بلكه اشخاص متشخص و كارمندان عالي رتبه دولتي، افرادي با عناوين و مقام هاي معتبر جاي داشتند، حتي يك كارمند دون پايه، مرتبه و گروه شغلي و موقعيت اجتماعي (مراتب لياقت و شايستگي) خود را براي ستايش عامه مردم عرضه مي كرد...»
ميلان كوندرا در «بار هستي» جوياي حسي است كه تحمل سبك زندگي در دنياي بحران زده امروز بر «انسان تنها» بار مي كند و نتيجه همان «سبكي تحمل ناپذير هستي» مي شود كه ايهام پر مغز و كنايه هاي تامل برانگيزش را بر روح و روان و دل و ديده او بار مي كند./انتهاي پيام/