
جریان دانشجویی از سیاستمحوری تا مسئلهمحوری / گام دوم؛ توجه به نهضتگرایی یا نهادگرایی؟

برای نقش آفرینی در انقلاب اسلامی عرصههای مختلفی وجود دارد با این وجود یکی از آسیبهایی که جنبش دانشجویی با آن مواجه شد تمرکز و فعالیت در عرصه سیاست بود یعنی جنبش دانشجویی به جای اینکه در حوزههای مختلف نظیر حوزه سلامت، آسیبهای اجتماعی، کشاورزی، صنعت، اقتصاد خرد و یا مسکن نقش آفرینی کند فقط به عرصه سیاست و به ویژه سیاست داخلی پرداخت؛ البته اتفاق مبارکی که افتاده این است که فعالان جنبش دانشجویی در چند سال اخیر مسئله محورتر کار را پیش میبرند یعنی فعالیت خود را در حوزه سیاسی به فعالیتهای تخصصیتر در عرصههای مختلف ارتقاء بخشیدند به گونهای که امروز در سازمان بسیج دانشجویی با تشکیل هستههای مسئله محور چنین رویکردی را شاهد هستیم.
در گذشته گاهی پیش میآمد که مسائل اساسی کشور مغفول میماند، اما مسائل غیر ضروری حوزه سیاست داخلی به مسئله اصلی جنبش دانشجویی تبدیل میشد و این یک اشکال خیلی جدی بود. با این وجود تشکیل هستههای مسئله محور باعث شد که فعالان دانشجویی مقداری جدیتر در حوزه مسائل اساسی ورود پیدا کنند و این یک اتفاق خیلی بزرگی بود.
از گذشته طیفهایی در بین جریان دانشجویی وجود داشتند که جزو واقعیت غیر قابل انکار حرکت دانشجویی در کشور به شمار می روند، اما زاویه این جریانات با انقلاب معلوم است چرا که جنس دغدغه آنها با دغدغهها و آرمانهای انقلاب از جمله استکبارستیزی و عدالت سازگاری ندارد؛ به گونهای که استکباستیزی اصلا مسئله آنها نیست و از طرفی به جای عدالت در پی آزادی و امثالهم هستند.
همچنین جریاناتی وجود دارند که ظاهرالامر متعلق به جریان مذهبی جنبش دانشجویی هستند، اما به لحاظ جریان فکری خیلی تفاوت ماهیتی با جریانهای رقیب ندارند به گونهای که مسئلههای آنها همان مسئلههای جریانهای رقیب مثل آزادی و دهن کجی به نظام است.
جنبش دانشجویی مسلمان در حفظ آرمان های انقلاب دچار سردرگمی است
جنبش دانشجویی مسلمان همچنان دغدغه آرمان های اصیل انقلاب همچون عدالت، استکبارستیزی و مقابله با آمریکا را دارد، اما دچار سردرگمی است به گونه ای که در شرایط فعلی که مثلا درگیری جدی با آمریکا وجود دارد نمی داند که چگونه باید استکبارستیزی خود را حفظ کند و یا نمی داند که با وجود یک دولت غرب گرا که اصلا دغدغه عدالت را ندارد چگونه باید در راستای پیگیری و تحقق عدالت گام بردارد.
امروزه به واسطه طبقاتی شدن دانشگاهها جنس دغدغههای نسلهایی که وارد دانشگاه میشوند به برندگی دهههای گذشته نیست و دانشجویان این دوره از لحاظ پیگیری و ادبیات عموما نرمتر برخورد میکنند، اما با این وجود مسئله قاطبه جریان دانشجویی حزب اللهی که با جدیت نیز آنها را پیگیری میکنند همان آرمانهای انقلاب یعنی استکبارستیزی و عدالت هستند؛ البته جریانهایی هم در حوزه پیشرفت و کارآمدی نظام شکل گرفته اند و در این حوزهها تلاشهایی میکنند، اما شدت و ضعف وجود دارد. از طرفی در خصوص اینکه جنبش دانشجویی در برهه کنونی چه مدلی را در پیش بگیرد و چه کاری را انجام دهد با فقر تحلیل مواجه هستیم به گونهای که وقتی در مورد راه حلها با جریان دانشجویی فعلی بحث میکنیم جنس دغدغهها متفاوت میشود و این تفاوت نیز عمدتا ناشی از فقر تحلیل، تحلیلهای متناقض و یا تحلیلهای غلطی است که متاسفانه از بیرون به این جنبش ارائه میشود؛ مثلا در ماجرای استیضاح، نوع مواجه با دولت، نوع ورود به عرصه انتخابات، نوع مقابله با آمریکا در شرایط فعلی و مباحث اینچنینی میبینیم که جریان دانشجویی ادبیاتی را اتخاذ میکند و یا تحلیلهای را ارائه میدهد که با جنس دغدغه هایش همخوانی ندارد و این فقر تحلیلی نیز عمدتا به خاطر کمبود نخبگان دلسوز و دارای تحلیلهای مستقل در بدنه دانشجویی است.
در سالهای گذشته دسترسی جنبش دانشجویی به آدمهای مستقل که جنس دغدغههای آنها از جنس دغدغههای انقلاب اسلامی بود بیشتر بود، ولی متاسفانه با ریزشهایی که اتفاق افتاد دسترسی به این آدمها که نوعا آدمهای انقلابی، فرهنگی و اجتماعی بودند و نه سیاسی کم شد و در حال حاضر فعالان دانشجویی از آن آدمها فقط یک کانال تلگرامی میبینند. اما حجم زیادی هم از آدمهای متعدد از ادوار جنبش دانشجویی گرفته تا اساتید هستند که فعالان دانشجویی به تحلیلهای آنها دسترسی دارند و گیجی امروز جنبش دانشجویی هم به دلیل تحلیلهای متفاوت و متناقضی است که توسط این افراد ارائه میشود، چون بچهها نمیدانند که در برهههای مختلف باید چگونه عمل کنند.

البته گاهی اوقات هم تحلیلها به یک سمت غلط همگرا میشوند و، چون جنس قاطبه این تحلیلها سیاسی است در نتیجه وقتی به ایام انتخاباتها و اواخر عمر دولتها نزدیک میشویم به یک باره تحلیلهای عجیب و غریبی را میشنویم و جریان دانشجویی هم متاسفانه در برابر این تحلیلها تسلیم است، چون توان سابق را برای جریان سازی و تفکیک خط در جریان درونی انقلاب ندارد.
دانشجو: جریان دانشجویی چقدر ناظر به مسائل مردم نقش آفرینی کرده است؟ مدل، نحوه و موضوعات نقش آفرینی جریان دانشجویی در گذر زمان به چه نحوی بوده است؟
شمسایی نیا: اگر جریانات اجتماعی انقلاب اسلامی اعم از بسیج دانشجویی یا تشکلهای انقلابی دیگر نتوانند خدمات خود را برای مردم به درستی تبیین کنند با نزول و کسر سرمایه اجتماعی خود روبه رو میشوند و اگر این روند ادامه یافت، دیگر بود و نبود جنبش دانشجویی فرقی ندارد.
معتقدم جریان دانشجویی در چند سال اخیر با گریز از سیاست محوری و تعادل در عرصههای نقش آفرینی مانند نقش آفرینی در کمک به سیل زدگان، کمکهای مومنانه در ایام شیوع ویروس کرونا و کمک به مستضعفان توانسته سرمایه اجتماعی خود را احیاء کند.
به هر روی جنبش دانشجویی هر چقدر درگیر مناقشات غیر ضرور سیاست داخلی شود از سرمایه اجتماعی آن کاسته خواهد شد و هر چقدر میزان خدمت رسانی به مردم ارتقاء پیدا کند میزان سرمایه جنبش دانشجویی افزایش پیدا مییابد؛ و نکته دوم اینکه از بدو انقلاب اسلامی دوگانهای تحت عنوان «نهضت گرایی- نهادگرایی» وجود داشته که نهضت گرایی عمدتاً ناظر به مردم گرایی و حرکتهای میدانی و اجتماعی و «ضد بروکراتیک» بوده است که از مصادیق آن میتوان به جهاد سازندگی و یا تشکیل نیروی مقاومت بسیج اشاره کرد و نهادگرایی نیز عمدتاً متمرکز بر فضای دیوان سالاری و دخیل نکردن مردم در امر حکمرانی بوده است. با این وجود ما امروز به شدت نیازمند بازگشت از فضای نهادی به فضای نهضتی هستیم اگر چه این اتفاق در برخی از مجموعها افتاده، اما در مجموع بازگشت از فضای نهادی به فضای نهضتی در پیگیری مسائل اساسی انقلاب اسلامی جزو اولویتهای اصلی و ضروری جنبش دانشجویی باید باشد.
جریان دانشجویی علی رغم دغدغههای خوبی که نسبت به مسائل مردم دارد، اما نوعا در خیلی از مواقع ممکن است برخی از این مسائل را که واقعی نیستند پیگیری نکند بنابراین لازم است که به گفتمان سازی و فضاسازی بپردازد تا خواست عمومی جهت پیدا کند همچنین یک مواقعی هم ممکن است دغدغه جریان دانشجویی نه با خواست مردم و نه با نیاز واقعی آنها تطبیق نداشته باشد.
نکته دیگر اینکه جنس پیگیریها و مدل کاری جریان دانشجویی از مدتها قبل تغییر آنچنانی نکرده البته خرده جریانهایی در بدنه جریان دانشجویی شکل گرفته، اما جنس کاری که جریان دانشجویی انجام میدهد تقریبا با یک سری فرمهای ثابت و مسائل ثابت است که فرمهای ثابت از جنس تجمع، بیانیه و نامه هستند و مسائل ثابت هم مانند عدالت همچنان در سطح کلان باقی مانده اند و در مواقعی به مسائل جدید مثل صدا و سیما پرداخته شده است.
در دولت اصلاحات و احمدی نژاد جنس درگیریهای جنبش دانشجویی از جنس درگیریهای سیاسی بود، اما در سالهای اخیر مسائل کشور به سمت مسائل اقتصادی و بین الملل کشیده شده است و از آنجا که این مسائل پیچیده، چند لایه و تخصصی هستند به همین دلیل هنوز قوام لازم را در اقدامات جنبش دانشجویی در این حوزه ها نمی بینیم؛ اگر چه این جریان میکوشد تا خود را در حوزه اقتصاد و بین الملل به سطحی از توانمندی برساند؛ البته تصمیمات غیرکارشناسی هم که بعضا مجلس شورای اسلامی میگیرد به خاطر فضای گفتمانی ساده سازی شده از مسائل کشور است و برای جریان دانشجویی هم این مسائل پیچیده، ساده سازی شده از این رو در مقام فهم ماجرا و تحلیل به صورت سطحی به این مسائل میپردازد قطعا توقع اینکه عمیقتر به این مسائل بپردازد وجود دارد.
جریان دانشجویی خود را با عرصه جنگ اقتصادی بروز نکرده است
جنگ امروز در عرصه اقتصاد، امنیت و سیاست خارجی یک جنگ پیچیده است، اما جریان دانشجویی خود را متناسب با این جنگ بروز نکرده است فقط اندک تلاشهایی شده از این جنس که مسائل کشور به صورت عینی، مسئله محور و دقیق پیگیری شوند که به نظر بنده این جنس کارها بیشتر خرده جریان هستند اگرچه مسئله محوری در حال تبدیل شدن به یک جریان و گفتمان در بین جریان دانشجویی است، اما همچنان یک خرده جریان است، چون عموم کنشهایی را که از جریان دانشجویی میبینیم کنشهای سیاسی هستند و نه ناظر به عینیت اقتصاد، سیاست خارجی و مسائل اینچنینی؛ لذا نوع مطالبه جریان دانشجویی هم در موضوع یک مقدار تغییر پیدا کرده و از عرصههای سیاست به معنای سیاست داخلی و درگیریهای رایج به اقتصاد کشیده شده و هم در فرمها به سمت برگزاری رویدادهایی متفاوتتر از نشستهای کلاسیک دانشجویی رفته است؛ البته منشاء اینگونه تلاشها در بیرون از جریان دانشجویی و از سوی ادوار جنبش دانشجویی و یا آدمهای سیاسی دیگر جریانات بوده، چون متن جریان دانشجویی تقریبا با همان مسئلهها و فرمهای ثابت گذشته فعالیت میکند.
دانشجو: جریان دانشجویی چقدر توانسته کادر سازی کند؟ آیا کادرسازی این جریان کمکی به کشور کرده یا موجب انحصارگرایی شده است؟
در نظام تعلیم و تربیت مسجد محور، فرد ذیل نظر یک مربی و با محوریت یک روحانی به تعلیم و تربیت و خودسازی میپردازد و بر این اساس ضمن اینکه مطالعات دینی او رشد میکند، ایرادات و ضعفهای عقدیتی و اخلاقی اش نیز شناخته شده و با خودسازی تقویت میشوند؛ اما در جنبش دانشجویی اگر فرد پیش از ورود به این عرصه و یا در حین فعالیت به خودسازی نپردازد و خیلی زود درگیر فعالیت سنگین اجرایی و بعضاً حاشیههای سیاسی شود، اتفاقی که میافتد این است که به یک باره با یک فضای سیاسی- رسانهای مواجه شده و دیگر کمترفرصتی برای خودسازی و پیدا میکند و آثار این عدم خوسازی و پختگی نیز زمانی ظاهر میشود که این فرد مسئولیت مهمی را بر عهده گرفته است و ممکن است کمتر به عیوب خود توجه کند؛ بنابراین دوان دانشجویی بهترین زمان است تا فرد به خودساختگی برسد.

مساله دوم مطالعه است، کسی که میخواهد گفتمان سازی و مطالبه گری کند، خود میبایست یک سیر مطالعه معرفتی و یک هندسه و نظام اندیشهای انقلابی و عمیق داشته باشد. اتفاقی که امروزه با آن روبه رو هستیم این است که «تاب آوری مطالعه» در جامعه ما به سه خط کاهش یافته و قطعاً پیامهای ساندویچی» رسانههای اجتماعی نیز در این مسئله موثر بوده است. با این وجود وقتی تاب آوری مطالعه در کل جامعه و به ویژه در جنبش دانشجویی پایین میآید تبعات خیلی بدی به بار خواهد آورد تا جایی که افراد عمق پیدا نمیکنند و به صورت سطحی بار میآیند؛ البته بنده در حال حاضر ورود جنبش دانشجویی به عرصههای تخصصی را اتفاق مبارکی میدانم، چون اگر به ۲۰ سال قبل و حتی ۱۰ سال قبل برمی گردیم این حجم از کار کارشناسی تخصصی که فعالان دانشجویی در عرصههای اقتصاد، صنعت، کشاورزی، نظام سلامت، انرژی، فرهنگ و رسانه و نظام حقوقی قضائی انجام میدهند، در گذشته کمتر وجود داشت (که البته یک دلیلش التهابات پی در پی سیاسی جامعه و دانشگاه بود) و این مطالبه گری و نقش آفرینی در عرصههای تخصصی و تمرکز زدایی از فعالیت صرف در عرصه سیاست داخلی، پیشران رشد جنبش دانشجویی انقلابی است.
چرا که واقعیت این است که ما در جمهوری اسلامی به غیر از مدیران انقلابی به یک بدنه کارشناسی انقلابی نیز نیاز داریم، چون ما نمیتوانیم مثلاً در نظام سلامت و اقتصاد مدیران انقلابی داشته باشیم، اما بدنه کارشناسی یک بدنه نا همراه و غیر انقلابی باشد، این نظام حکمرانی ما را مختل میکند؛ لذا بنده احساس میکنم که امروز میزان ورود جنبش دانشجویی به عرصههای تخصصی و تربیت نیرو بهتر شده که ریشه این تحول نیز در گذار جنبش دانشجویی از تمرکز سیاسی به نقش آفرینی تخصصی نهفته است.
موسوی فرد: آنچه به صورت عمومی میبینم این است که تشکلهای دانشجویی در جذب نیرو مشکل دارند و از گذشته هم همینطور بوده اگر چه وضعیت بسیج دانشجویی از یک جهاتی به دلیل نوع تشکیلات مقداری بهتر بوده است از سوی دیگر در بحث کادرسازی در قاطبه تشکلهای دانشجویی آن طور که باید برنامهای برای کادرسازی جدی وجود ندارد، ولی در لایه اتحادیهها برخی از آنها کارهای خوبی انجام داده اند.
مسئله عمدهای که وجود دارد این است که مجموعههایی در بیرون از جریان دانشجویی علاقمند به جذب خروجیهای این جریان هستند و برنامههای جدی هم در این رابطه دارند از این رو بین این مجموعهها و برخی دانشگاههای مطرح تهران کانال کشیهایی شکل گرفته به گونهای که این مجموعهها امروز به کلونیهایی از آدمهایی تبدیل شده اند که متعلق به یک دانشگاه خاص هستند و این آسیب زاست، چون رقابتهای درونی جبهه انقلاب را زیاد میکند. به هر روی ما امروز بیشتر از آنکه برای جذب به صورت کانال کشی شده از برخی دانشگاههای اقدام کنیم نیازمند تعریف یک سری شاخصهای واقعی از جنس تخصص، دغدغه مندی انقلاب وجذب مبتنی بر مسئله هستیم.
در حال حاضر وقتی ساختارها شکل میگیرند مسئله آنها این است که فقط نیرو جذب کنند یعنی رویههایی را بدون مسئله شکل میدهند به گونهای که آن ساختار آدمها را مثل یک سیاهچاله درون خود جذب میکند بدون اینکه مسئلهای داشته باشد و نکته اینجاست که وقتی از این نهادها میپرسیم که مشغول چه کاری هستند آنها هم میگویند کادرسازی میکنیم. معتدم وقتی این دورهمیها افزایش مییابند مدیریتها هم دورهمی خواهد شد؛ بنابراین به تدریج انتقادها کمرنگ میشود، خلاقیتها به شدت کاهش مییابد، مرزها بین تشکلها پررنگ میشود و انگ زدنها قوت میگیرد و نهایتا میبینیم که در جریان درون انقلاب دو رسانه و دو نهاد فرهنگی انقلابی با هم دعوا میکنند و دیگر نمیتوانند با هم کار کنند، چون مرزهای آنها با هم پررنگ شده است.
معتقدم کادرسازی جریان انقلاب باید مبتنی بر مسئله باشد اما بعضا اینگونه نیست به گونه ای که در مورد برخی مجموعه ها گفته می شود که فلان افراد بچه های فلان مجموعه هستند و اصلا نمی شود با آنها کار کرد و این اصلا برای کادرسازی جریان انقلاب مطلوب نیست. به هر روی ما باید بیش از آنکه دغدغه باشیم که وقتی یک دانشجوی توانمند از دانشگاه فارغ التحصیل میشود در کجا جذب خواهد شد باید بیشتر این دغدغه را داشته باشیم که او چه مسئلهای را می تواند از نظام حل کند. با این وجود ما باید روش حل مسئله را به افراد آموزش دهیم و دغدغههای اصیل انقلاب را در آنها پررنگ کنیم و در نهایت آدمها را به توانمندیهایی مسلح کنیم که توانایی حل مسئله داشته باشند.
بدون شک اگر فضای همواری را برای جنبش دانشجویی فراهم کنیم تا بعد از فارغ التحصیلی بلافاصله افراد وارد فضای کاری شوند مطمئن باشید آنها نه تنها کاری برای انقلاب نمی کنند بلکه مسئله شان میشود خودشان؛ کما اینکه همین بلایی هم که بعد از بیانیه گام دوم انقلاب بر سر جوانگرایی آمد متاثر از این موضوع بود. به هر روی رهبر معظم انقلاب در بیانیه گام دوم مسائل زیادی را مطرح کردند، ولی تنها مسئلهای که به یک گفتمان تبدیل شد جوانگرایی بود با این وجود شاهد حجم زیادی از انتصابات و انتخابات در بین جوانها بودیم، اما میبینیم که بعضا عملکرد مدیران محافظه کار گذشته بهتر از برخی مدیران جوان بوده است.
معتقدم نباید افراد به صرف اینکه عضو یک دایره خاص بوده اند و در یک دانشگاه خاص درس خوانده اند یک حاشیه امن کاری داشته باشند. این افراد باید بدانند که اگر کاری را برای انقلاب پیش ببرند در حاشیه امن قرار میگیرند در غیر اینصورت پاسخ خواهی و نقد و انتقادی وجود نخواهد داشت و نتیجه آن فضایی خواهد شد که متاسفانه بر مجلس ما حاکم است به گونهای که اسما میبینیم نمایندگان با انرژی و با دغدغه وارد مجلس شده اند، ولی مسئله ندارند یعنی جوان جدی پای کار دارای دستگاه تحلیلی دقیق نیست و مسئلهها را نمیشناسد و اصلا به واسطه اینکه از پشت میز دانشگاه پرتاب شده پشت میز مسئولیت فرصت نکرده که به مسائل کشور فکر کند.
دانشجو: تنوع و فعالیت تشکلهای همسو و منتقد عملکرد حاکمیت و بعضا رادیکال چه تاثیری بر رفتار دانشجویان، مشارکت آنها، تحلیل سیاسی و کنشها خواهد گذاشت و چگونه؟
موسوی فرد: خواه ناخواه تضارب آرا و تفاوت بین جریانات دانشجویی روی پویایی سیستم دانشگاه اثر میگذارد؛ مثلاً در در اوایل سال ۸۴ با روی کار آمدن دولت جدید پویایی دانشگاهها بیشتر بود، اما به مرور که تشکلهای ضد انقلاب تعطیل شدند و تشکلهای اصلاحطلب پایگاههای خود را از دست دادند شاهد افول جریان مذهبی و حزب اللهی دانشگاه و یک دست شدن عموم اتحادیهها و تشکلها بودیم. به هر روی تا دیروز بین تشکلهای انقلابی و ضد انقلاب تقابل بود، اما وقتی که این تقابل حل شد باید از خود میپرسیدیم «سم ماذا» حالا مسئلههای کشور چه میشود، اما چون بچهها اینطور بار نیامدند که به مسئله فکر کنند نه جریانهای سیاسی در نتیجه فضای دانشگاه دچار یک رکود جدی شد و از طرفی یک خلع گفتمانی نیز در فضای دانشجویی وجود داشت که آن نیز به رکود فضای دانشگاه دامن زد.
جریان دانشجویی انقلابی از فرصت حذف ضد انقلاب در دانشگاهها استفادهای نکرد
به هر روی با حذف جریان دانشجویی ضد انقلاب در دانشگاهها جریان دانشجویی انقلابی نه تنها از این فرصت استفاده نکرد و مسئله ای حل نشد بلکه فعالیت هایی را هم که جریان انقلابی خود انجام می داد خنثی شد؛ لذا با حذف جریانهای ضد انقلاب ما باید بستر تضارب آرا را فراهم میکردیم تا جریانهای انقلابی در یک بستر عینی در خصوص اینکه چطور میشود مسائل کشور را حل کرد به تضارب آرا بپردازند.

واقعیت این است که امروز بین جریانهای انقلابی در خصوص اینکه چگونه میشود مشکلات کشور را حل کرد اختلاف نظرهای جدی وجود دارد به گونهای که در همین جریان طیفهایی هستند که برای مذاکره خوب با آمریکا مشکلی ندارند و طیفهایی نیز هستند که به شدت با این تصمیم مخالفت میکنند پس با این وضعیت فراهم کردن بستر تضارب آرا در بین جریانهای انقلابی میتواند یک اولویت باشد.
یک نقد درون گفتمانی دیگر هم این است که نباید در برهه انتخابات ریاست جمهوری اجازه دهیم «جوان مومن انقلابی» تبدیل به یک «ژانر» شده و دچار زوال معنا شود، به این شکل که بگوییم اکنون زمان مسئولیت گرفتن جوان مومن انقلابی است و بعد هم عدهای سعی کنند که خود را به عنوان مصداق جوان مومن انقلابی جانمایی کند و این خود یک مسئله است که تبدیل به یک آسیب میشود.
دانشجو: آیا امروز جریان دانشجویی در مقام رهبری و مرجعیت دانشجویان در دانشگاه قرار دارد؟ شما چه مشکلات و موانعی سد راه رهبری و مرجعیت تشکلها میبینید؟
موسوی فرد: تشکلهای دانشجویی نه تنها در بین دانشجویان نقش مرجعیت و رهبری ندارند بلکه در جاهای دیگر نیز اینگونه نبوده است. به هر روی اینکه جریان دانشجوی انقلابی بخواهد در فضای دانشگاه نقش رهبری و مرجعیت داشته باشد کار خیلی سختی است و هیچوقت هم اینگونه نبوده و بعداً نیز بعید است که این اتفاق بیفتد، چون کسانی که وارد دانشگاه میشوند عموما آدمهای غیر سیاسی هستند و اگر سیاسی هم باشند در فضای روشن فکری سیر میکنند در نتیجه با جریان دانشجوی انقلابی همراه نیستند؛ البته در جریانی مثل دانشگاه پولی و چند جریان دیگر شاهد بودیم که جریان عمومی دانشگاه با جریان دانشجوی انقلابی همراهی کرد.
یک زمینه عمومی و تصویری از جریانهای دانشجویی در جامعه وجود دارد؛ بنابراین وقتی دانشجویی میخواهد وارد فضای دانشگاه شود به او میگویند که فعالیت سیاسی نکند لذا بازی تا حد زیادی از قبل تعیین شده است؛ اما اگر فرض را بر این بگیریم که جریان دانشجویی انقلابی میخواهد با طیف خاکستری که جهت سیاسی ندارد ارتباط برقرار کند مسئله این است که از چه زاویهای باید به این موضوع بپردازد و دقیقاً مشکل هم همین جاست، چون جریانهای دانشجوی انقلابی عموما توان دیالوگ کردن با دانشجویان را ندارد و در این رابطه قطعاً جنس مسئلهها و نوع ادبیاتی که توسط این جریان اتخاذ میشود تاثیر گذار است.
نکته دیگر اینکه زمین بازیهایی که جریان دانشجوی انقلابی برای خود تعریف میکند زمین بازیهای محدودی است و این در حالی است که جامعه دانشجویی یک جامعه متکثر است. واقعیت این است که سیاست تنها عرصه زندگی ما نیست که بخواهیم با جریان عمومی دانشگاه صرفاً در قالب این عرصه ارتباط برقرار کنیم. به هر روی امروز در عرصههای مختلفی مانند عرصههای هنری، جهادی و پیشرفت علمی ظرفیتهای خالی فراوانی وجود دارد، اما تشکلهای دانشجویی ما به غیر از بسیج دانشجویی که در سایر این عرصهها ورود پیدا کرده عموماً تشکلهای سیاسی هستند و حتی حاضر نیستند ادبیات خود را به سمت ادبیاتهای اجتماعی و فرهنگی ببرند.
لایه سیاست لبه تیز فعالیتهای تشکلهای دانشجویی را در بر میگیرد با این وجود اگر این تشکلها فعالیتهای خود را به سمت لایههای فرهنگی، اجتماعی و هنری ببرند ظرفیتهای زیادی در این لایهها برای نقش آفرینی سایر دانشجویان وجود دارد و البته امروز نیز خیلی از دانشجویان هستند که نمیخواهند کار سیاسی انجام دهند، ولی حاضرند با تشکلها در فعالیتهای جهادی، علمی، فرهنگی و مذهبی و حل مسائل کشور همراه باشند و اینها بسترهای ارتباط گیری هستند، ولی ما آنها را در جریان دانشجویی حذف کردهایم و فقط یک عده الیت سیاسی مانده اند که طبیعتاً خیلی نمیتوانند ارتباط برقرار کنند.
جریان دانشجویی ارادهها را به سمت نیازهای انقلاب همراه کند
همه ما میدانیم که شهید مصطفی احمدی روشن تقریباً کنش سیاسی نداشته هر چند که در لایه سیاسی هم بوده، اما میبینیم که او چقدر به درد نظام خورده و چقدر دست نظام را پر کرده و شهید داریوش رضایی نژاد هم همینطور با این وجود جهت این عزیزان به سمت خواست و نیاز انقلاب اسلامی بوده است؛ پس جریان دانشجویی نیز باید ارادهها را به سمت خواست و نیاز انقلاب همراه کند و اصلاً هم نیاز نیست کسی در این مسیر سوپر انقلابی دو آتیشه باشد و یا روی دیوار سفارت خانهای رفته باشد، ولی در این رابطه تقریباً برنامهای ندارد؛ البته تلاشهایی از گذشته مثلاً در بسیج دانشجویی انجام شده، ولی کارها بیشتر شکلی و باسمهای بوده مثلاً ما میدانیم که برگزاری مسابقه «خرپای ماکارونی» و کلاس کنکور عرصه واقعی جنبش دانشجویی نیستند، ولی چنین برنامههایی هر چند به بهانه اینکه بابی برای ورود دانشجویان به فعالیتهای دانشجویی باشند برگزار شده اند و این در حالی است که ما میتوانستیم مسابقات مهمتری برگزار کنیم تا برای انقلاب هم فایدهای داشته باشند.

نکته دوم اینکه به عقیده من جنبش دانشجویی در یک برههای خصوصاً در ابتدای دولت آقای روحانی دچار یک یاس و بی مسئلگی شد و البته این یاس نیز زمانی به وجود آمد که علی رغم تلاش جنبش دانشجویی برای روی کار آمدن یک «دولت انقلابی» این اتفاق نیفتاد. به گونهای که مسئله بی مسئلگی بزرگترین مشکل این جنبش بود و مدتی طول کشید تا نظام مسائل خود را باز طراحی و یا تنظیم کنند.
دانشجو: آیا جریان دانشجویی میتواند در تحولات منطقه نقش داشته باشد؟ این نقش آفرینی باید چگونه باشد؟
بدون شک اگر در کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی که هر ساله در کشورمان برگزار میشود یکبار جوانان کف میدان جنبشهای اسلامی و مقاومت و جوانان جنبشهای ضد امپریالیستی را دعوت کنیم بعد میفهمیم که این جوامع چگونه تحت تاثیر قرار میگیرند. به هر روی اگر ما بتوانیم با جوامع نخبگانی سطوح پایینتر در کشورهای اسلامی ارتباط برقرار کنیم حتماً آینده روشنترین پیش رو خواهیم داشت البته باید موانع پیش رو نیز رفع شوند مثلاً در اجلاس جوانان و بیداری اسلامی شاهد بودیم که با این مراسم امنیتی برخورد شد در صورتی که این برنامه میتوانست خیلی راحتتر و سادهتر برگزار شود و روابط پایدار تری هم برای جریان دانشجویی ما شکل بگیرد.
متاسفانه امروز جریان دانشجویی ما با جریان دانشجویی و یا جریان مقاومت در افغانستان، تاجیکستان، آذربایجان و ترکیه ارتباطی ندارد و این جریانها را را نمیشناسند، چون نسبت به شناخت آنها دغدغهای وجود نداشته و این در حالی است که بستر تشکیل تمدن اسلامی در غرب آسیا است و ما میخواهیم این تمدن را با عراق، سوریه، افغانستان و لبنان تشکیل دهیم. به هر روی ما در این حوزه کم کاری کرده ایم.
پیرو همان نکتهای که درباره جامعیت عرصههای نقش آفرینی عرض کردم، هرچه جنبش دانشجویی در ایران و در مجموع جرکتهای جوانانه در عرصههای تخصصی و ارائه الگوهای موفق بیشتر باشد، احتمال ترغیب کشورهای منطقه و پیروری از اندیشه انقلاب اسلامی بیشتر خواهد بود.
از سویی دیگر جنبش دانشجویی ما نباید از ظرفیت «دیپلماسی رسانهای دیجیتال» بر بستر فضای مجازی غافل شود، فعالین دانشجویی میتوانند و میبایست با تسلط بر زبانهای منطقه و بین المللی به ترویج تحلیلهای خود مبتنی بر اندیشه انقلاب اسلامی بپردازند. این مساله خیلی مهم است. الان در افکار عمومی جهان عرب عمده تحلیلهایی که در رسانههای جمعی مانند تلویزیون و در رسانههای اجتماعی مانند توییتر و فیس بوک ارائه میشود، متناسب با گفتمان ضد مقاومت است و صدای مقاومت به خوبی شنیده نمیشود.
خبرگزاری دانشجو: جریان دانشجویی مسلمان در گام دوم انقلاب اسلامی باید چه ماموریت ها، ویژگیها و رویکردهایی داشته باشد؟
موسوی فرد: به نظر بنده جریان دانشجویی در گام دوم انقلاب نباید برخی کارها را انجام دهد نخست اینکه با بیانیه گام دوم شعاری برخورد نکند. رهبر معظم انقلاب در این بیانیه راهی را که در این چهل سال آمده ایم مرور کردهاند با این وجود جریان دانشجویی باید راه آمده را بشناسد، چون در حال حاضر دانشجویان ما به داشتههای انقلاب اسلامی واقف نیستند و قدرت انقلاب اسلامی را باور ندارند و بخشی از این تصور نیز ناشی از عملیات نرمی است که طی ۸ سال گذشته روی مردم و به ویژه جریان دانشجویی صورت گرفته است.
جنبش دانشجویی در دوره جدید باید روی مسائل عینی پیشرفت کشور و انقلاب اسلامی تمرکز کند و بتواند این موقعیت را به عرصههایی برای اقدام تبدیل سازد با این وجود ما نمیتوانیم از عدالت به صورت کلی حرف بزنیم، اما در مورد عدالت در نظام سلامت، عدالت در مسکن مردم، عدالت در دسترسی به شغل عادلانه، عدالت در آموزش و امثالهم صحبت نکنیم. در این دوره جریان دانشجویی باید خود را توسعه دهد و ضمن انجام فعالیتهای گفتمانی اش یک کار جدی مسئله محور هم برای خود تعریف کند.
امروز جریان دانشجویی بدنه خوبی از فارغ التحصیلان دانشگاهها را در اختیار دارد که تواناییهای خوبی را هم به دست آورده اند با این وجود این ظرفیت باید روی مسائل عینی کشور به کار گرفته شود. به هر روی جنبش دانشجویی همین قدر که مسائل را دقیق بفهمد و سوالات خوبی را مطرح کند برکات بسیاری برای نظام دارد و یکی از این برکات این است که میتواند به مطالبات جریانات سیاسی و مردم جهت بدهد، چون در حال حاضر یکی از مشکلات ما همین بی مسئله گیها و فهمهای غلط است.
معتقدم در گام دوم انقلاب جریان دانشجویی باید فهم خود را از مسائل کشور ارتقا ببخشد، عرصه نبرد را خوب بشناسد و با دقیق کردن مسئلهها آنها را پیگیری کند و در این راستا نیز باید یک بازخوانی جدی در نوع تشکیلات ها، نوع کادرسازی، نوع نشست ها، شبکه روابطی که تشکلهای دانشجویی برقرار میکنند و اساتیدی که مورد استفاده قرار میگیرند صورت بگیرد تا تشکلها بتوانند روی مسائل کشور متمرکز شوند و با برخورد عینیتر با این مسائل بتوانند آنها را حل کنند.
جریان دانشجویی باید رسالت گفتمانسازی خود را انجام دهد، اما اینکه فکر کند تنها با گفتمان سازی صرف و بدون فهم مسئله میتواند مسئلهها را حل کند، نمیتواند. به هر روی در حال حاضر مسئلهها به قدری پیچیده شده که در بین جریان انقلاب پنج نفر استاد در مورد یک موضوع پنج نظر متفاوت دارند؛ پس جریان دانشجویی باید عرصه و حرف رهبر معظم انقلاب را خوب بشناسند و تحلیل دقیق را احصا کند؛ مثلاً حرف رهبر انقلاب در مورد مذاکره با آمریکا شفاف است و میگویند ما این راه را تست کرده ایم و جواب نداده است؛ اما چرا جریان دانشجویی نظر رهبری را سر دست نمیگیرد و توی دهن کسانی بزند که هنوز هم دم از مذاکره و مذاکره خوب و بد میزنند.

از منظر آمریکاییها مذاکره خوب مذاکرهای است که در آن بتوانند یکی از مولفههای قدرت ما را بگیرند و در مقابل چیزی هم ندهند و این بی معناست، اما جریان دانشجویی هنوز در دوگانه مذاکره خوب و مذاکره بعد گرفتار است و این ناشی از عدم فهم دقیق از مسئله است.
به هر روی جریان دانشجویی برای اینکه از تحلیلهای فلج کننده عبور کند باید با آدمهای اصیل و کسانی که میتوانند تحلیلهای دقیق و دلسوزانه نسبت به انقلاب ارائه کنند ارتباط بگیرد وگر نه آنچه که امروز مشاهده میکنیم فقط سیاست است و انقلاب هم به حاشیه رانده شده است.
احیاء نهضت گرایی اجتماعی لازمه تحقق گام دوم انقلاب
شمسایی نیا: همانطور که ذکر شد تربیت نیروی نخبگانی که قدرت تصمیم سازی داشته باشد، نقش آفرینی عمومی و نقش آفرینی تخصصی سه کارویژه اساسی جنبش دانشجویی مسلمان در گام دوم انقلاب اسلامی هستند. همانطور که اشاره شد گاهی اوقات سرعت بدنه کارشناسی کشور به اندازه سرعت بعضی مسئولین انقلابی نیست و این در حالی است که بدنه کارشناسی انقلابی و مدیران انقلابی باید در گام دوم با هم همگام باشند؛ بنابراین این همگام بودن باید از خروجی نقش آفرینی تخصصی تشکلهای دانشجویی محقق شود. ضمن اینکه گام دوم انقلاب اسلامی یعنی تعمیق انقلاب اسلامی با این وجود یکی از نگرانیهای جدی بنده حجم کم مطالعه و رسانه زده شدن جنبش دانشجویی است و اینها جزو مسائلی هستند که باید در گام دوم انقلاب حل شوند.
گام دوم انقلاب اصولا گام تعمیق است؛ بنابراین ما نمیتوانیم بگوییم تاب آوری مطالعه و تحلیلها سطحی و سایتی باشد و بعد انتظار تعمیق انقلاب اسلامی را هم داشته باشیم. به هر روی ما در جنبش دانشجویی نیازمند یک نهضت مطالعه خصوصاً در دوره کارشناسی هستیم، چون بنا به فرموده امیر المونین (ع): «التّعلّم فی الصّغر، کالنّقش فی الحجر» فراگیری علم در دوران نوجوانی و جوانی مثل نقش بر سنگ است یعنی در ذهن انسان میماند.
معتقدم مهمترین عامل در گام دوم انقلاب اسلامی تقویت نقش آفرینی تخصصی جنبش دانشجویی است و این مسئله خیلی مهمی است، چون آرزوی برخی از مسئولین ما این است که جنبش دانشجویی درگیر عرصه سیاسی شود، ولی کاری با فلان مسئله اقتصادی، شهرداری، انرژی، صنعت و وزارت بازرگانی نداشته باشد؛ اگر چه ورود به مسائل سیاسی به عنوان یکی از الزامات حکمرانی هم لازم است.