ریشههای الهیاتی-کیهانی دو جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در خرداد و اسفند ۱۴۰۴
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، پویش برآیند ایران ذیل فصلنامه برآیند به تحلیل مسائل و ترسیم چشمانداز آینده ایران میپردازد. این پویش با انتشار یادداشتهای تحلیلی از اساتید و دانشآموختگان دانشگاه تهران به بررسی جامعه، اقتصاد و موقعیت سیاسی ایران در دوران جنگ پرداخته و در جهت ترسیم تصویری انتقادی از ایران آینده گام برمیدارد.
در ادامه یادداشت طیبه محمدی کیا، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی را میخوانیم:
در چارچوب مطالعات الهیات سیاسی و فرجامشناسی یهود میتوان ریشههای ژرفتر دو جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در خرداد و اسفند ۱۴۰۴را در رویکردی مبتنی بر دیالکتیک پیچیده و دیرینه میان آموزه برگزیدگی الهی قوم اسرائیل و تهدیدهای آخرالزمانی کیهانی دریافت. این یادداشت که بر پایه رویکرد هرمنوتیکی تحلیلی و تطبیقی استوار است، دو مفهوم محوری را در مرکز توجه قرار میدهد؛ نخست، آموزه برگزیدگی قوم یهود (Israel as the Chosen People)، که نه به عنوان امتیازی انحصاری، بلکه به مثابه مسئولیت سنگین حفظ حاکمیت الهی بر صهیون (Zion) و اورشلیم تفسیر میشود و دوم، پیشگوییهای آخرالزمانی یا آپوکالیپتیک کتاب حزقیال که «پارس» (Paras/Persia) را به عنوان یکی از اجزای اتحاد گوگ و ماگوگ (Gog and Magog) به معنای، اتحادی نمادین از تهدید وجودی و کیهانی نیروهای شر علیه قوم برگزیده (اسرائیل) را به تصویر میکشد.
این تفسیرها ریشه در در ادبیات ربانی و سنت کابالایی دارند و دو جنگ مذکور را فراتر از اقدامات نظامی پیشگیرانه، در مقام تجلی بخشی از دیالکتیک الهیاتی میان نجات تاریخی (نقش کوروش هخامنشی در اشعیا ۴۵:۱ به عنوان «مسیح خداوند») و تهدید آخرالزمانی قرار میدهند. بدین سان، این تعارضات نه تنها بازتاب الهیات مبتنی بر انگاره جنگ فریضه هستند، بلکه در لایهای عمیق تر، تلاشی برای حفظ تعادل کیهانی (Tikkun Olam) در برابر نیروهای جانب دیگر شر (Sitra Ahra) به شمار میروند.
برگزیدگی، مسئولیت و جنگ در الهیات یهود
در مراجعه به تنخ و تفاسیر ربانی، قوم اسرائیل به عنوان «ملکوت کاهنان و ملت مقدس» تعریف میشود؛ وضعیتی که کنش در برابر تهدیدهای وجودی را مشروع و فریضهای الهی میسازد. تلمود بابلی این برگزیدگی را با مسئولیت نظامی و حراست از قداست سرزمین پیوند میزند. برخی مفسران معاصر متون مقدس یهود، قدرتگیری ایران معاصر را تهدیدی مستقیم علیه این برگزیدگی میدانند و دو جنگ تحمیلی خرداد و اسفند ۱۴۰۴ را بخشی از «جنگ فریضه» برای دفاع از اورشلیم تفسیر میکنند. در این خوانش، شاهد نوعی همآمیختگی میان الهیات برگزیدگی و روایت دوگانه درباره ایرانیان (پارسیان) هستیم؛ از یک سو نجاتدهنده تاریخی (کوروش به عنوان ابزار الهی برای پایان اسارت بابلی) و از سوی دیگر تهدید بالقوه آخرالزمانی. این دوگانگی الهیات سیاسی یهود را به مثابه چارچوبی برای توجیه اقدامات پیشگیرانه در شرایط تهدید وجودی تقویت میکند.
هرمنوتیک متقابل و دوگانگی خیر و شر
از منظر هرمنوتیک تطبیقی، این دست تفسیرها ریشه در تأثیر عمیق اندیشه ایرانی زرتشتی بر الهیات یهودی پس از تبعید بابلی دارند. پژوهشهایی مانند؛ مطالعات جان کالینز، شاکد و دیگران نشان میدهد که عناصر دوگانگی کیهانی (dualism) در متون آپوکالیپتیک یهودی، همچون کتاب دانیال و انوک، وامدار مفاهیم زرتشتی مبارزه فرجامین خیر (اهورامزدا) و شر (انگره مینیو) است. این دوگانگی، ایران معاصر را به مثابه تجسمی از «شرق شرور» یا «سِترا آخرا» در زوهار قرار میدهد و دو جنگ ۱۴۰۴ را عملی برای ترمیم کیهانی (Tikkun Olam) توجیه میکند؛ ترمیمی که در آن، مواجهه با تهدید، مقدمه رستاخیز و پیروزی الهی تلقی میشود.
از چشم انداز هرمنوتیکی و ذیل تمرکز بر همزیستی دراز مدت یهودیان با ایرانیان نجات دهنده این تأثیرپذیری را میتوان «هرمنوتیک متقابل» نامید که در پرتو آن پیشگوییهای حزقیال نه تنها فرجامشناسی یهودی را شکل میدهند، بلکه بازتاب مفاهیم ایرانی، چون رستاخیز کیهانی در اوستا هستند.
در این چارچوب پیشگویی حزقیال «پارس» را نه دشمن مطلق، بلکه ابزاری در دست خداوند برای آزمون قوم برگزیده قرار میدهد؛ نقشی دوگانه که از کوروش نجاتدهنده تا تهدید آخرالزمانی امتداد مییابد. مفسرانی، چون مالبیم (سده نوزدهم) گوگ و ماگوگ را نیروهای مخالف کیهانی میدانند و قدرتگیری ایران را مقدمه نبرد نهایی تفسیر میکنند. در الهیات سیاسی معاصر، این دوگانگی ایران معاصر را به مثابه تجسمی از سویهای دیگر از شر در شرق شرور (زوهار) قرار میدهد و دو جنگ ۱۴۰۴ را به عنوان کنشی برای ترمیم کیهانی، که در آن مواجهه با تهدید مقدمه رستاخیز و پیروزی الهی است، توجیه میکند. الهیات سیاسی یهود با ترمیم کیهانی، که در کابالا (به ویژه لوریانیک) به معنای ترمیم شکستگیهای الهی و کیهانی است، پیوند میخورد. این مفهوم، که از میشنا (میشنه/ مکتوبات متفرق هلاخایی) تا تفاسیر مدرن امتداد دارد جنگ را به عنوان بخشی از فرآیند ترمیم جهان تفسیر میکند. با این حال، رویکردهای انتقادی غربی هشدار میدهند که شناسایی مستقیم ایران معاصر با امپراتوری هخامنشی، نوعی زمانپریشی هرمنوتیکی است؛ خطری که میتواند الهیات را بدون وفاداری کامل به لایههای چندگانه متن دینی به توجیهگر سیاست خارجی تبدیل کند.
دیالکتیک الهیاتی در جهان معاصر
در مطالعات الهیات سیاسی یهود، که از بنیامین ذئب (تئودور) هرتسل، مارتین بوبر، هرمان کوهن، فرانتس روزنزویگ، لئو اشتراوس، گرشوم شولم و هانا آرنت امتداد مییابد، سیاست نه امری صرفا سکولار، بلکه تجلیای از تفاسیر الهیاتی از تاریخ یک قوم، حاکمیت الهی، قانون الهی، دیالکتیک میان قوم برگزیده و تاریخ کیهانی و یا تجریه شکست خورده زیست جمعی یک قوم و نژاد است. اگرچه این اندیشمندان در دو سوی وفاداران و منتقدان سیاستهای صهیونیستی قرار میگیرند، اما میتوان ادعا نمود که این الهیات سیاسی، که ریشه در مفهوم بریت (Brit/ عهد) تنخ دارد، قوم اسرائیل را به عنوان «مملکتی از کاهنان و ملت مقدس» تعریف میکند؛ وضعیتی که برگزیدگی را نه امتیاز، بلکه مسئولیت سنگین حفظ حاکمیت خداوند بر صهیون و دفاع از آن در برابر تهدیدهای وجودی قرار میدهد و یا در وضعیت حداقلی رویکردی انتقادی برپایه تجربه زیست یهود ارائه مینماید.
نکته افزوده این که در سنت یهودی، برگزیدگی قوم اسرائیل با مسئولیت نظامی و سیاسی عجین است. تلمود بابلی (ساندرین ۵۹ a) این برگزیدگی را با تکلیف حفظ قداست سرزمین پیوند میزند و برخی مفسران معاصر، قدرتگیری ایران معاصر را تهدیدی مستقیم علیه این وضعیت تلقی میکنند. در الهیات سیاسی یهود، به ویژه در دکترین یا نظریه تورات (Daʿat Torah) که در محافل حریدی توسعه یافته، علمای بزرگ نه تنها در امور شرعی، بلکه در حوزههای سیاسی نیزاراده و اختیار مطلق دارند؛ دیدگاهی که جنگهای دفاعی را به عنوان جنگ فریضه توجیه میکند — جنگی که حتی بدون حضور پادشاه مشروع یا اوریم و تومیم، مشروع و الزامی است، زیرا دفاع از وجود قوم، فریضهای الهی است.
سرانجام باید گفت الهیات سیاسی یهود، با ترکیب برگزیدگی، جنگ فریضه (میلخمت میتزوا)، دوگانگی آپوکالیپتیک مبتنی بر خیر و شر و ترمیم کیهانی چارچوبی قابل توجه برای تحلیل دو جنگ تحمیلی ۱۴۰۴ ارائه میدهد. اگرچه هرمنوتیک نقادانه در مطالعات تطبیقی هشدار میدهد که ساده سازی تاریخی و یکیانگاری و همسان بینی امپراتوری باستان با واقعیت معاصر خطر تحریف متن دینی را به همراه دارد، این الهیات سیاست را به مثابه میدان عمل الهی در نظر میگیرد.