نگاهی به نمایشگاه مجازی کتاب از دریچه نگاه نویسندگان / نویسنده، بین انرژی زنده مخاطب کتاب و اضطراب جنگ
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، با آغاز نمایشگاه مجازی کتاب در شرایط جنگی، پرسش از جایگاه ادبیات و ارتباط زنده نویسنده و مخاطب بیش از پیش داغ شده است. گزارشی که اخیراً از سوی یکی از نویسندگان کشور منتشر شده، با نگاهی عمیق به تجربه زیسته اهالی قلم، نمایشگاه مجازی را نه فقط یک فروشگاه آنلاین، که عرصهای برای بقای امید، گفتوگوی انسانی و حفظ «شبکه زنده ادبیات» دانسته و هشدار میدهد که تمرکز صرف بر آمار فروش، کارکرد فرهنگی این رویداد را از بین خواهد برد.
گروه فرهنگ خبرگزاری دانشجو درباره فرصتها و محدودیتهای نمایشگاه مجازی کتاب با نویسندگان گفتوگوهایی داشته است که یکی از این نویسندگان، شیما ناصری نویسنده کودک و نوجوان است. او از نمایشگاه مجازی انتظار دارد که «حس ارتباط واقعی» را جایگزین «انرژی زنده حضوری» کند و صرفاً به ویترین فروش تبدیل نشود. نگرانی اصلی او حذف اتفاقی و شانسمحور در دیده شدن آثار است (برخلاف فضای فیزیکی) و تأکید دارد که در شرایط جنگ، کتاب بیش از هر زمان دیگری نیاز به ایجاد امید و کاهش احساس دارد.
تعامل با مخاطب و هویت حرفهای: «هیچچیز جای دیدن مستقیم مخاطب را نمیگیرد»
شیما ناصری با صراحت تأکید میکند که عمیقترین انگیزه برای نوشتن، از «دیدن واکنش فوری مخاطب» شکل میگیرد:
«همان چند دقیقه حرف زدن با یک نوجوان یا شنیدن حسش درباره کتاب، میتواند تا مدتها به آدم انگیزه بدهد.»
به باور او، در فضای مجازی شاید نتوان این انرژی را به طور کامل بازتولید کرد، اما اگر ابزارهایی مثل گفتوگوی واقعی، پیامهای مستقیم مخاطب، نشستهای زنده و شنیدن تجربه خواندن فراهم شود، میتوان بخشی از آن را حفظ کرد. نیاز اصلی نویسنده «حس کردن صدایش به آدم واقعی» است، نه دیدن آمار فروش.
در بحث شبکهسازی حرفهای (ارتباط با ناشران، منتقدان و دیگر نویسندگان) که ارزش نمایشگاه فقط به فروش خلاصه نمیشود، او پیشنهاد میدهد:
«اگر همه چیز محدود شود به صفحه خرید و تخفیف، این بخش فرهنگی کاملاً از بین میرود.»و راهکار را در طراحی فضاهایی برای گفتوگوی واقعی، نشستهای کوچک و اتاقهای تعاملی میداند تا ادبیات به عنوان «یک شبکه زنده انسانی» حفظ شود.
اقتصاد کتاب در شرایط جنگ: «هیچ نویسندهای تضمین فروش ندارد»
شما ناصری نویسنده کودک و نوجوان، قبول دارد که در شرایط جنگی، اولویت مردم به سمت امنیت و نیازهای روزمره میرود. با این حال، برای کتاب نقشی فراتر از کالا قائل است:
«کتاب شاید نتواند واقعیت جنگ را تغییر دهد، اما میتواند به آدم کمک کند کمتر احساس تنهایی کند. مخصوصاً برای نوجوانهایی که این روزها بیشتر از همیشه دچار اضطراب و ابهاماند.»
او تأکید دارد اگر نمایشگاه مجازی صرفاً به دنبال فروش باشد، موفق نخواهد بود؛ اما اگر بتواند «حس همراهی، امید و گفتوگو» بسازد، هنوز میتواند اثرگذار باشد. به باور او، مهمتر از فروش، «قطع نشدن ارتباط آدمها با قصه و کتاب» است.
در مورد صرفهجویی ناشی از حذف هزینههای حضوری نیز ابراز تردید میکند و میگوید تجربه نشر نشان داده این صرفهجویی همیشه به نفع نویسنده تمام نمیشود. انتظار او این است که درصد پرداختی به نویسنده افزایش یابد یا از کتابهای مستقل و کمتر دیدهشده حمایت بیشتری شود:
«چون در نهایت اگر حال نویسنده بهتر باشد، کیفیت ادبیات هم بهتر میشود.»
فشار روانی جنگ و نمایشگاه مجازی: «تکلیف اضافه یا پناهگاه خلاق؟»
نویسنده صادقانه اعتراف میکند که این روزها بسیاری از نویسندگان از نظر روحی خستهاند و نوشتن سختتر از قبل شده است.او دوگانه اصلی را این طور بیان میکند:اگر نمایشگاه مجازی محدود به آمار فروش و تبلیغات باشد، «بیشتر شبیه یک کار اضافه و خستهکننده» است. اما اگر «حس ارتباط واقعی» ایجاد کند، میتواند یادآوری کند که هنوز مخاطبانی هستند که منتظر روایت تازهاند، و همین میتواند نویسنده را دوباره به نوشتن برگرداند.
در مورد مخاطب عام نیز نگران است. به اعتقاد او، مردم فقط برای خرید به نمایشگاه نمیرفتند، بلکه برای تجربه فضا، قدم زدن و چند ساعت فاصله گرفتن از فشار روزمره. در شرایط جنگی این نیاز به «اتاق فرار» بیشتر میشود. بنابراین، اگر فضای مجازی فقط یک فروشگاه آنلاین باشد، بخشی از مخاطب حتماً فاصله میگیرد.
خلاقیت، فرمهای جدید و خطر گم شدن در ازدحام دیجیتال
نویسنده به جنبههای مثبت مجازی شدن هم خوشبین است. او معتقد است میتواند فرصتی برای خلق «شکلهای تازه روایت» باشد: پشتپرده نوشتن، روایت صوتی، حرف زدن از حال و هوای نوشتن در روزهای سخت. حتی این مدل ارتباط را «از بعضی جهتها صمیمیتر از فضای رسمی نمایشگاه» میداند.
اما بزرگترین نگرانی او گم شدن در ازدحام محتوا است:
«در نمایشگاه حضوری، ممکن بود یک نوجوان کاملاً اتفاقی از کنار غرفه رد شود و جذب کتاب شود، اما در فضای مجازی این اتفاق کمتر میافتد.»
او هشدار میدهد که در فضای آنلاین، معمولاً همان کتابها و نویسندههایی دیده میشوند که از قبل مخاطب و تبلیغ دارند. پس اگر نمایشگاه مجازی نتواند سازوکاری برای دیده شدن «صداهای تازه» پیدا کند، عدالت فرهنگی رعایت نشده است.
آرزوی پایانی: «کمی آرامش، نه فقط آمار فروش»
نویسنده در آرزوی خود برای برگزارکنندگان، از آنها میخواهد فقط به اجرای یک رویداد فکر نکنند، بلکه به حال آدمهای پشت کتابها هم توجه کنند:
«این روزها هم نویسنده و هم مخاطب خستهاند و بیشتر از همیشه به امید و ارتباط انسانی نیاز دارند.»
آرزوی نهایی او این است که نمایشگاه مجازی «جایی باشد برای نفس کشیدن، حرف زدن و کمی آرامتر شدن کنار کتاب» و یادآوری کند که ادبیات در روزهای سخت بیشتر از همیشه باید حس همراهی ایجاد کند، نه فقط آمار فروش.